تبليغاتX
جاده ی هوی متال
زیر زمین خروشان

ديو دی مارتينو - ظرف دو سال گذشته اوزی آزبرن از سخنگوی غيررسمی موسيقی نامأنوس به نفر اول و

پدر آن تبديل شده است. به خصوص با سريال واقعی «خانواده آزبرن» كه برای سومين فصل متوالی پخش

آن از MTVادامه دارد. اين سريال شارون همسر اوزی، پسرش جك و دخترش كلی را به ستارگان شبانه

تلويزيون تبديل كرده. در كنار آن مصاحبه با باربارا والترز نيز در اين محبوبيت نقش موثری ايفا كرده است.

علی رغم بی توجهی مراسم جوايز سالانه موسيقی آمريكا، اوزی با تورهای سالانه OZZ fest به فعاليت

خود ادامه می دهد.البته در زندگی خانواده آزبرن، همه چيز بر وفق مراد نيست. شارون همسر اوزی مبتلا

به سرطان روده است و اين موضوع ذهن اعضای خانواده را به شدت به خود مشغول كرده. حتی ميليون

ها بيننده مراحل شيمی درمانی او را از طريق دوربين های تلويزيونی تعقيب می كنند. و اوزی به تازگی در

مراسم شب سال نو، عقد شارون را به صورت رسمی در آورده كه خود نشانگر حق شناسی او نسبت به

همسرش است. اوزی مصاحبه ای با سايت yahoo launch انجام داده و درباره زندگی مرموز، وحشی و

شگفت انگيز خود صحبت كرده است.

با هم می خوانيم:

• درباره شهرت چه نظری داری؟ تصوير تو در اذهان عمومی آشناست.

خوب. هر وقت با كسانی كه من را نمی شناسند برخورد می كنم، می گويند: اوه تو همونی هستی كه

به همه نيش و كنايه می زنه؟ اما چيزی كه من را ناراحت می كند اين است كه آنها درباره من فقط همين

را شنيده اند. اگر اين تمام چيزی است كه درباره اوزی آزبرن فكر می كنيد، كاملاً در اشتباهيد.


• پس خودت بگو، اوزی آزبرن به چه فكر می كند؟

به كار كردن، به مردم و به سرگرم كردن مردم فكر می كنم. من يك مرد خانواده هستم. يك همسر و يك

پدر. من در طول سال ها كارهای زيادی كرده ام كه قطعاً نمی خواهيم در مورد آنها حرف بزنيم. من

هميشه تلاش می كنم تا كارم بهتر شود. می دانيد، من به پيشرفت مداوم فكر می كنم. تمام عمرم چنين

كرده ام. هميشه فكر می كنم كه امروز چه كار كنم تا زندگی ام بهتر باشد تا احساس شعف كنم. مثل

ترك كردن سيگار.


• آيا ترك سيگار برايت سخت بود؟

هميشه فكر می كردم ترك مواد مخدر، الكل و سيگار سخت ترين كار ممكن برای من باشد. شما فيلم

های قديمی را نگاه می كنيد؟ آنها شما را به انجام كاری ترغيب می كنند. وقتی يك هنرپيشه سيگار به

دست می بينيد، هوس می كنيد سيگار بكشيد.


• خب، به نظر تو احمقانه ترين كاری كه در عمرت مرتكب شده ای چيست؟

فقط يك كار نبوده. من لباس های زنانه پوشيده ام، به شكل نازی ها در آمده ام، روی صحنه لخت شده

ام، بدمستی كرده ام، خيلی كارهای احمقانه مرتكب شده ام. اما اين تنها بخشی از شخصيت اوزی

است. ۹/۹۹ درصد رفتارهايم بدون تفكر و برنامه ريزی قبلی بوده است. بعضی هايشان جداً غلط بوده و

بعضی ديگر جداً درست. اما غيرممكن است كه در يك ساعت بتوانم در مورد تمامشان توضيحی بدهم. تو

فيلم «آن سوی موسيقی» (مستندی درباره زندگی اوزی آزبرن) را ديده ای؟ من از خانواده ای پرجمعيت

سر بر آورده ام. سه خواهر بزرگ تر و دو برادر كوچك تر داشته ام. در فيلم با خواهرم مصاحبه می كنند و

اين اولين بار بود كه پس از سال ها او را می ديدم. من زندگی بی نهايت خاصی داشتم. بعضی وقت ها

می نشينم و به زمانی كه هيچ پولی نداشتم فكر می كنم. وقتی در آن شرايط قرار داريد، غمگينانه فكر

می كنيد اين شرايط تا ابد ادامه خواهد داشت. ناگهان رعدی می زند و... اين منم. پولدار و ثروتمند. هر

چيز بخواهم دارم. هرگز يك آلبوم شماره يك در آمريكا نداشته ام. اما چند نسل به آهنگ هايم گوش داده

اند و سی سال است كه كار می كنم. بعضی از طرفدارانم بيش از سی سال است كه من و كارم را می

شناسند. اما هميشه بر طرفدارانم افزوده ام. وقتی به آلبوم های اوليه ام گوش بدهيد باورتان نمی شود

كه بيست و يك ساله بوده ام. همان طور كه باورتان نمی شود الان چهل و نه ساله باشم. فقط باور می

كنيد كه من اوزی آزبرن هستم. منظورم را می فهميد؟


• راز اين ماندگاری چيست؟

نمی دانم. امروز صبح در مصاحبه ای تلفنی از من همين سئوال را پرسيدند و گفتم نمی دانم. منظورم اين

است كه هرگز در زندگی ام نتوانسته ام برای آينده برنامه ريزی كنم. ممكن بود به خاطر بلاهايی كه

سرخودم آورده ام، بميرم. مواد مخدر، الكل و روش زندگی ام در سی سال گذشته را می گويم. اكنون

ممكن است حشره ای كمياب برفراز سرم پرواز كند، روی شانه ام بنشيند و من بميرم اما زندگی ام يك

زندگی واقعی بوده است.


• فكر نمی كنی زندگی ات اين گونه نابود می شود؟

هنوز به كارم اعتقاد دارم. من از آن دسته آدم هايی نيستم كه با خود می گويند: «سال آينده فلان برنامه

را خواهم داشت و حتماً همين كار را خواهم كرد.» من آدم خوش شانسی هستم. من حتی نوازندگی بلد

نيستم. فكر نمی كنم خواننده بزرگی باشم، اما با شنوندگانم ارتباط برقرار می كنم. يك هنرمند داريم، يك

خلأ در ميانه و سپس شنوندگان. ترجيح می دهم در ميان شنوندگان باشم. می خواهم برای مدت يك

ساعت و نيم من در آنها و آنها در من حل بشوند. من به خاطر ضد مسيح بودن و تشويق جوانان به

خودكشی، مورد نكوهش قرار می گيرم. اما اينها همه اش مزخرف است. تفكراتم اين گونه نيست. تنها

كاری كه می كنم گذراندن شب هالووين در بيرون شهر است. شب هالووين با شب های ديگر برايم فرقی

ندارد. اگر اين كار در شب هالووين جرم است، پس تمام بازداشتگاه های پليس در چنين شبی بايد پر از

آدم های شيطانی باشد.


• خيلی از مردم فكر می كنند تو واقعاً پليد هستی.

من معتقدم هرگز درباره كتابی از روی جلدش قضاوت نكنيد. من حتی خودم هم نمی دانم اوزی كيست؟

اما اگر درباره اوزی تصورات خاصی داريد، من كی هستم كه نظر شما را تغيير بدهم؟ منظورم اين است كه

اگر فكر می كنيد من روی سقف می خوابم يا شب ها پرواز می كنم يا گلوی آدم ها را نيش می زنم، خوب

باشد می توانيد اينجوری فكر كنيد. اما تنها چيزی كه به آن فكر می كنم اين است كه مردم به كنسرت

هايمان بيايند و لذت ببرند. نمی خواهم كسی به هيچ وجه به خودش آسيبی برساند و هميشه آدم خيری

بوده ام، حتی اگر كسی باور نكند. مذهبی نيستم اما افكارم نيز قطعاً پليد نيستند.


• كمی در مورد كنسرت هايت صحبت كنيم. با ايده تور سالانه ozzfest چگونه كنار آمدی؟

داستان اين تور سالانه از ده سال پيش شروع شد دوستی دارم كه در كار موسيقی است و در انگلستان

برنامه های راديو تلويزيونی می سازد. روزی به من گفت: «خدا خواسته تا تو زنده بمانی. مطمئنم در آينده

برنامه های مفصلی خواهی داشت كه ستاره اصلی آن خودت خواهی بود.» در سال ۱۹۹۶ همسرم

گفت: چه كار می خواهی بكنی؟ جواب دادم: نمی دانم آيا می توانم شب های متوالی هر شب دو و نيم

ساعت برنامه اجرا كنم يا نه. و همسرم گفت: امتحان كن و من در سال ۹۶ چهار ozzfest برگزار كردم كه

همه بليت هايش به فروش رسيد. در سال ۹۷ شارول پيشنهاد كرد دوباره اين كار را تكرار كنم. و ما بيست

و دو برنامه اجرا كرديم و آواز چون آتش از دهانم بيرون می ريخت. و اين دومين تور پرمخاطب در تاريخ شد.

(پس از وود استاك). اما ما احمق نيستيم. فكر نمی كنم اين برنامه تا ابد موفق باشد. سرانجام روزی اين

كار تمام می شود و من كنار می روم. هيجان انگيز است. هميشه می نويسی، ضبط می كنی، اجرا می

كنی و دوباره از اول، نوشتن، ضبط، اجرا. اما جايی بايد پارك كنی و استراحت كنی و كار ديگری انجام

بدهی. می فهمی؟


• چندی پيش قصد بازنشستگی داشتی؟

می دانی، من از آن دسته آدم هايی هستم كه اگر در روز بدم به سراغم بيايی، به تو می گويم: لعنتی، از

جلوی چشمم دور شو. ديوانه می شوم. يكی از همين روزها به شارون گفتم : خيلی وقت است كه كار

می كنم و هيچ وقت فرصت لذت بردن از حاصل زحماتم را ندارم. می خواهم بازنشسته بشوم. آن موقع بود

كه قطعه No more tears را ساختم و بازنشستگی خودم را پس از آن تور اعلام كردم و بعد خودم را

بازنشسته كردم و به خانه رفتم. در يخچال را باز كردم و بستم. نشستم دوباره پا شدم و در يخچال را باز

كردم. شارون گفت: تو چته؟ گفتم: حوصله ام سر رفته. شارون گفت: ديوانه ام كردی با اين بازنشستگی

ات. تو نمی توانی توی خانه بنشينی پس بازنشستگی را فراموش كن. من از آن تيپ آدم هايی هستم كه

وقتی بيرون هستم می خواهم بروم خانه و وقتی در خانه هستم می خواهم بروم بيرون هميشه در حال

تحرك و جست وخيزم. بايد كاری برای انجام دادن داشته باشم. اگر در خانه بنشينم و از پنجره بيرون را نگاه

كنم، خواهم مرد.


• آيا هيچ وقت اين وسوسه را داشتی كه همسرت شارون را مدير برنامه هايت بكنی؟

اولين مشاور مالی و مدير برنامه هر مرد متأهلی، همسرش است. يك روز يك ماشين گنده خريدم و دم در

خانه تحويل گرفتم. خيلی خوشحال بودم. ناگهان همسرم وارد شد و گفت: متشكرم كه بالاخره برايم يك

ماشين خريدی. گفتم: برای تو نخريده ام. او گفت: چرا ولی فكر كردم فراموش كرده ای. گفتم : پس خودم

چی؟ و همسرم گفت : بی ام و قديمی ام را فرستاده ام تعمير كنند. می توانی از آن استفاده كنی! می

بينيد! حالا بگوييد ستاره واقعی كيست؟ البته می دانيد، من در طول روز مشغله های خودم را دارم، بچه

های گروه، نوازندگان موقت، اما شارون عشق زندگی ام است. او فوق العاده است. به عنوان مثال امروز

كه بيدار شدم به او تلفن زدم و پرسيدم: برای مصاحبه امروز چی بپوشم؟ او گفت: از من می پرسی چی

بپوشی؟ اما اگر نمی پرسيدم می گفت: اين را پوشيدی!؟ می بينيد اگر بپرسم يكجور دردسر دارم و اگر

نپرسم يكجور ديگر. اميدوارم فكر نكنی من آنقدر خنگ و بی دست و پا هستم كه برای لباس پوشيدنم

ديگران بايد نظر بدهند. اما از بعد تجاری و اقتصادی و تصميمات مربوط به آن به شارون اعتقاد و ايمان كامل

دارم. بعضی وقت ها اشتباه می كند. اما اغلب تصميماتش درست است.


• به نظر می رسد ازدواج موفق و زندگی خانوادگی خوشی داری؟

بچه هايمان برايمان خيلی مهمند. ضمناً ما خيلی سگ دوست داريم. تقريباً ده تا سگ داريم. قبلاً با زن

ديگری ازدواج كرده بودم. اما به خاطر الكل و مواد مخدر آن زندگی را نابود كردم و اين تأثير خيلی بدی روی

بچه هايم گذاشت. اين چيزها روی بچه ها تأثير خيلی بدی می گذارد. می دانی در آمريكا ازدواج خيلی

ناگهانی اتفاق می افتد. «اوه حوصله ام سر رفته، بيا اين هفته ازدواج كنيم!» وقتی ازدواج كردم معنی آن

را درست نمی فهميدم. من اولين ازدواجم را نابود كردم. با دومی اش هم تقريباً همين كار را كردم. اما

قرارداد ازدواج سنگين ترين قراردادی است كه در طول عمرت امضا می كنی و وقتی بچه ها به دنيا می

آيند ناخودآگاه سنگين تر هم می شود.

منبع روزنامه شرق
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 12:9  توسط پیمان آلفا  | 

جیمز هتفیلد ، خواننده ، گیتاریست و مغز متفکر متالیکا ، که فرزند پدری صاحب شرکت حمل و نقل و مادری خواننده اپرا بود ، خانواده ای تحت تاثیر مذهب علمی مسیحیت داشت . وی ابتدا با طلاق والدین - 10 سال بعد از طلاق والدینش ، پدرش را ندید - و بعد با مرگ مادرش نابود شد . با توضیح اینکه " موسیقی به من دروغ نمی گفت " ، " و یا من را تنها نمی گذاشت " . اما حتی در متالیکا نیز از حادثه های غم انگیز در امان نبود . در سپتامبر 1986 ، گیتار بیس زن گروه در تصادف اتوبوس تور در راه سوئد جانش را از دست داد . امروزه در فیلمی بیست دقیقه ای که قبل از کنسرت های متالیکا پخش می شود ، بخش وسیعی مربوط به کلیف برتون است .
در همین حال ، در مورد اینکه چقدر یک افسانه بودن او را خوشحال می کند هم بی تصمیم است . هتفیلد می گوید " وقتی که در گروهی هستی ، فکر می کردم که باید همه من را بشناسند ، وقتی که وارد مغازه ای می شوی ، یکی بگوید : هی ، تو در متالیکا هستی " . الآن چون این موضوع هر روز اتفاق می افتد ، از رویاهای دیگرش صحبت می کند ؛ داشتن کلبه ای در جایی که حتی خدا را هم فراموش کند . در فاصله بین تورها به خانه ی یکی از دوستانش فرار می کند . " تا یک ماشین جنگلی نداشته باشی ، نمیشود به آنجا رفت . همینطور در تراس می نشینیم و می نوازیم . همیشه می گویم که برای همیشه اینجا بمانیم ، دلتنگ ما نمی شوند . شاید با یک کبوتر ، کاست دمو و یک نوشته بفرستم : این هم شعرهای جدید ."
هتفیلد بلند می خندد و می گوید " این عالی میشد " و اضافه می کند " بدون اینکه دیده شوی ، بتوانی موزیک درست کنی . "
سوال : کلیف برتون ، صاحب یک چهرۀ قهرمان واقعی ست . وقتی که در کنسرت هایتان تصویر او را در اکران بزرگ نشان می دهید ، شور و هیجان مردم ، انسان را تحت تاثیر قرار می دهد . کلیف چطور آدمی بود ؟
جیمز هتفیلد : عین تو نبود ( می خندد ) . یک شخصیت بود . او را اولین بار در یک بار در لس آنجلس دیده بودیم . گروهش به خاطر کنسرت ، از سان فرانسیسکو آمده بود . آن سولوی وحشی را شنیدیم و گفتیم " گیتاریستی روی صحنه نیست ". بعد فهمیدیم که گیتار بیس زن روی صحنه با پدال واه-واه و موهای آشفته ، کلیف است . اصلاً برایش اهمیت نداشت که آنجا انسانی هست . سرش به طرف جلو بود و به گیتارش نگاه میکرد و می نواخت .
بعد از کنسرت با او آشنا شدیم . گفتیم که " ما در این گروه هستیم ، یک گیتار بیس زن می خواهیم و فکر می کنیم که تو خیلی مناسب هستی . چونکه تو یک روانی کاملی . " . خودش متوجه این بود . برای او سورپرایز نشده بود . موزیک باعث میشد که اینطور حس کند . موزیک را دوست داشت . واقعاً آدم صریحی بود . به من در رابطه با آن رفتارش خیلی چیزها یاد داد . وقتی که داشت کارش را انجام میداد ، اصلاً نمی توانستید در کارش مداخله کنید . من هم دوست داشتم صاحب آن احترام شوم . هر روز او را در مورد شلوارهایش مسخره می کردیم . اصلاً اهمیت نمی داد . می گفت " همین را می پوشم " .
سوال : در رابطه با روزی که فوت کرد ، چه چیزهایی به خاطر می آوری ؟
جیمز هتفیلد : او را دیدم . واقعاً صحنه ی ترسناکی بود . او و من شب دیر خوابیده بودیم . خوابیدیم و بعد اتوبوس شروع کرد به تکان خوردن . وقتی که اتوبوس چپ کرد ، از در خروج اضطراری بیرون آمدم و انسانهایی را دیدم که فریاد می زدند . هوا خیلی سرد بود . دیدم که اتوبوس رفت روی او . پاهایش از پایین اتوبوس بیرون بودند . دیوانه شده بودم . یادم می آید که راننده اتوبوس تلاش می کرد که پتوهای زیر کلیف را به دیگران بدهد . رفتم و به او گفتم که : " این کار را نکن " . اصلاً همینطوریش هم می خواستم که طرف رو بکشم . نمی دانم که مست بود یا اینکه روی یخ لیز خورده بود . تنها چیزی که می دانم ، این است که او راننده اتوبوس بود و کلیف دیگر بین ما نبود .
مرگ مادرم را سپری کرده بودم ، یعنی قبلاً هم آن احساس را پیدا کرده بودم . موضوع سنگینی بود و آن تصادف هم بیشتر سنگینش کرد . قبل ها وقتی که شروع به نوشتن می کردم به شکل " هی ، من دراین مورد خیلی فکر میکنم ، شما چطور ؟ " بود . نوشتن به خالی کردن آن فشار درون شما کمک می کند . می تواند نامه ای به وکلا باشد ، نامه ای به پدر-مادر و یا شعر نوشتن .
بله ، بعد از مرگ کلیف چنین چیزهایی به فکر من آمد . " دیگر آن چیزها را نمی نویسی ، مگه نه ؟ " معلومه که می نویسم . اگر چیزی تغییر کرده باشد ، این است که دیگر خیلی واقعی شده .
سوال : در " Dyers Eve " و " Leper Messiah " ، بیشتر به طرف تاریک طرز بزرگ شدن و کودکی ات رفتی .
جیمز هتفیلد : " Dyers Eve " مثل زندگی من که خانواده ام منسوب شده مذهب " علم مسیحیت " بودند ، در مورد بچه ایست که به عنوان محافظت از او ، نسبت به دنیای خارج منزوی شده است . این من را با مدرسه غریبه کرد . وقتی که مثلاً خواستم با چیزی مثل فوتبال کلنجار بروم ، باید از دکتری کاغذ سلامتی ام را می گرفتم و من می گفتم " من این را باور نمی کنم ، کاغذی کوچک در دستم هست که می گوید من مخالف این هستم " . یک جوری مخالفت با قوانین بود ، که این را دوست داشتم . اما به عنوان یک بچه ، متفاوت بودن از دیگران ، من را خیلی اذیت کرد . می خواهی که قسمتی از مردم شوی و یا اینکه کارهای آنها را انجام دهی . نمی خواهی که مجبور شوی که در کلاس سلامتی ، بلند شوی و بگویی که خانواده ات نمی خواهند که اینها را یاد بگیری

سوال : پدر و مادرت ، عالمان متعصب مسیحیت بودند ؟
جیمز هتفیلد : بله ، خیلی متعصب . وقتی که مشکلی پیش می آمد ، یک " پراتسین " پیدا می کردند ، یعنی کسی که وقتی در مورد کتاب مقدس مشکلی پیدا کردید ، قسمت مربوط به آن مشکل را در کتاب پیدا کند . اصلاً برای این موضوع معنی ای قائل نمی شدم و هیچ چیزی را هم حل نمی کرد . وقتی که یک دختر بچه از کلیسا ، دستش را شکست ، اصلاً گچ نگرفتند . همینطور می گذاشتند باشد . به دستش نگاه کردم ، جوری مانده بود که انگار دو تا تکه شده . فکر می کردم که " این درست نیست ، دیگر علمی داریم که می تواند این را درمان کند " . دوست دارم که هر چیزی به صورت طبیعی مداوا شود .
فکر می کنم که به جای اینکه انسان در چیزی مداخله کند ، باید گذاشت آن چیزی خودش مداوا شود . اما مطمئنم که اگر یک گوزن می توانست پای شکسته را مداوا کند ، حتماً این کار را می کرد !
سوال : چه زمانی رابطه ات با پدرت قطع شد ؟
جیمز هتفیلد : طلاق . پدرم به مسافرت های کاری می رفت . " بابام رفت ، کی می آید ؟ " . این بار برای مدت زمانی دروغ به من گفته شد و سرانجام " نه ، دیگر نمی آید " . یک مدت زمانی کنجکاو بودم که چرا ما را ترک کرد و رفت و اینکه اصلاً به ما کمک نکرد . هنوز هم سوالهای بی پایانی وجود دارد . یعنی ، اینطور می توانید از کسی تا ابد متنفر باشید . دیگر آنقدر در این مورد ناراحت نیستیم . با همدیگر بیرون می رویم و زمانهای خوبی را می گذرانیم ، به شکار رفتن و اینطور چیزها . وقتی که 10 سال بعد او را دیدم ، در او چیزهایی از خودم دیدم ، این خیلی عجیب بود .
سوال : پدرت متوجه هست که آن شعر چقدر در مورد احساسات تو از دوران کودکی هست ؟
جیمز هتفیلد : نمی دانم . در آن مورد صحبت نمی کنیم ، چونکه هیچ شکی نیست که شروع به بحث خواهیم کرد . وضعیت خیلی خوب است و من نمی خواهم که این را به هم بزنم . فکر میکنم که بداند . نمی دانم که در مورد متن شعرها تحقیق می کند یا نه . فقط می داند که پسرش یک جایی در آنجاها ، کاری را که می خواهد انجام می دهد . نمی خواهم با او در مورد دلیل و دلایل وارد بحث تکنیکی شوم . گذشته همیشه کارها را به هم می زند . همیشه .
سوال : رابطه ات را با لارس آلریک چطور توضیح میدهی ؟ گروه را با او درست کردی و 10 سال است که با هم کار میکنید .
جیمز هتفیلد : زندگی راک اند رل را به عنوان یک طرز زندگی از من بیشتر اهمیت قائل شد . هر عضو گروهی ، خود را در داخل مرزهای خودش دوست دارد . اما اگر هر کسی مثل او 100% متالیکا میشد ، خراب میشد .
بین ما دو تا احترامی عمیق وجود دارد . اما وقتی موضوع یک مشکل باشد ، نسبت به هم صادق تر از همیشه میشویم و این بین به مزخرفات جایی نمیدهیم . اگر چیز جدی ای باشد که بخواهیم درباره آن صحبت کنیم ، با اعضای دیگر گروه و یا با کس دیگری مطرح نمی شود . مثل قانونی ست که نوشته نشده و از این مطمئناً خوشم می آید .
سوال : کرک همت به من گفت که - خصوصاً در مورد نوشتن شعر - ، در گروه تو حق وتو داری . اگر یک ریف را نپسندی ، کار تمام است .
جیمز هتفیلد : اگر یک ریف را بشنوی و بپسندی ، تمام است . اگر بد باشد ، بد است و ما از روز اول به عنوان یک تیم نوشتن شعر یک جا جمع شدیم ، برای همین همه به این موضوع احترام می گذاریم .
سوال : چطور است که در مورد --- ، حتی یک شعر هم ننوشتید ؟
جیمز هتفلید : برای این موارد وارد این کار نشدیم . چیزی که در فکرمان بود ، این نبود .
سوال : چی در فکرتان بود ؟
جیمز هتفیلد : آلبوم اول " Kill 'Em All " ، چیزهایی بود که می دانستیم - جستجو کن ، نابود و دیوانه شو . کمی از آن در رابطه با طرز ال.ای ( لس آنجلس ) بود که باید موهای لطیفی داشته باشی و خیلی مرتب باشی ، تا بتوانی وارد جایی شوی . ما می نواختیم و در چهره انسانها آن صورت ِ گم شده وجود داشت . در ذهنمان این بود " مشکل تو چی هست ؟ به من تف کنید ، برایم شکلک در بیاورید ، داد بزنید ، بخندید ، یک کاری کنید " .
سوال : منبع اینکه از این موضوع به موضوع جزای اعدام در " Ride the Lightning " و موضوع خودکشی در " Fade to Black " چه بود ؟
جیمز هتفیلد : فقط خواستیم که وارد بعضی از مسائل سیاسی شویم . جزای اعدام مشکل بزرگی بود و صندلی الکتریکی . این خیلی سنگین است . اگر شما بودید ؟ آن هم اشتباهی . آن اثر در این مورد است ، اتفاقی متهم شناخته شدن و محکوم شدن به اعدامی که بازگشتی ندارد . مسئله این بود که خودم را در جای انسانهای دیگر قرار دادم تا احساسات آنها را منعکس کنم .
سوال : واکنش طرفدارها درباره " Fade to Black " ، تو را متعجب کرد ؟
جیمز هتفیلد : وقتی که آن اثر بیرون آمد ، خودم را با استعدادتر حس کردم . بعضی موقع ها اصلاً حتی فکر نمی کنم که چنین چیزی را من نوشته باشم . هنوز هم هزاران نامه دریافت می کنیم که " Fade to Black "، زندگی من را نجات داد " . اصلاً نمی خواهم که بگویم مردم چطور زندگی کنند . از روز اول گفتیم " خودت فکر کن " اینکه انسان ها در مورد شما چه فکر می کنند ، شما را به فکر می اندازد . اصلاً چرا اهمیت بدهم که انسانها چطور فکر می کنند ؟
سوال : برای " Don't Tread on Me " واکنش های زیادی گرفتید ، به عنوان یک اثر ملیت گرا و طرفدار جنگ مورد نقدهای مثبت و منفی ای قرار گرفت . به خصوص ، بعد از اینکه در " One " ، فجایع وحشتناک جنگ را مورد بحث قرار دادید ، دقیقاً کدام طرف هستید ؟
جیمز هتفیلد : هیچ وقت ، خودمان را گروهی مخالف جنگ نشان ندادیم . طرفدار و یا مخالف هیچ چیز نبودیم . در دوران " And Justice for All " به عنوان یک گروه سیاسی شناخته شدیم و این ما را واقعاً ترساند ، چونکه این موضوعی نیست که ما بخواهیم برای همیشه روی آن بایستیم . چیزهای خیلی زیادی برای فکر کردن داریم . " Don't Tread on Me " از گفته های انسانهایی که در اردوهای جنگ بودند ، درست میشد . در مورد یک پرچم ، یک مار ، یک سمبل .
جیمز هتفیلد : خودت را از بیان سیاسی چطور تعریف می کنی ؟ یکی از منژرهایتان گفت که آزادی خواه هستی .
جیمز هتفیلد : اصلاً از "ایزم" خوشم نمی آید . از هیچ حزب سیاسی ای خوشم نمی آید . در خیلی از موارد ، محافظه کار هستم . این داستان جدید مالیات برای من منطقی به نظر نمی آید . نمی دانم هدفش چیست . برای انسان های طبقه متوسط خیلی سخت است . اما طرفدار ممنوعیت کورتاژ نیستم . انسانهایی که از خاتمه دادن زندگی در نقطه شروع آن حرف می زنند . در دنیا تعداد خیلی زیادی بچه ناخواسته وجود دارد . این طرفداران کورتاژ آیا از بعضی از آنها بچه می خواستند ؟
در این دنیای لعنتی انسانهای زیادی وجود دارند .
سوال : آیا تنها بودن را دوست داری ؟
جیمز هتفیلد : بعضی موقع ها . بعضی موقع ها هم از تنها بودم تنفر پیدا می کنم . بیشتر اوقات اعتماد به نفسم ، کامل است . اما مثل هر کسی ، بعضی موقع ها به یک فکر دوم احتیاج پیدا می کنم در مورد اینکه بگوید حجره های مغزم کار می کنند یا نه .
سوال : برای فکر دوم پیش کی می روی ؟
جیمز هتفیلد : در تورها یکی هست ، یکی از منژرها . نمی دانم که برای اینکه بفهمد انسانها ذهنشان کار می کند یا اینکه چطور کار می کند ، درس روانشانسی یا اجتماعی خوانده یا نه . من را خیلی خوب می شناسد . یک دوست دختر دارم که به راحتی می توانم با او صحبت کنم ( فرانچسکا هتفیلد ؛ که هم اکنون همسر جیمز هتفیلد است ) . اما گاهی اوقات به فکر یک مرد احتیاج دارم .
بیشتر اوقات تلاش می کنم که درونم را ببینم . رسیدن به احساسات در اعماق وجودم . اما گاهی اوقات احتیاج به یک تایید اعتماد دهنده دارم . هر کسی سلامت فکر را استنطاق می کند .
سوال : اگر یک روز کار متالیکا تمام میشد ، چه کار می کردی ؟
جیمز هتفیلد : به خانه می رفتم . شعر می ساختم ... ( مکث می کند ) مطمئناً متالیکا ادامه پیدا می کرد ، حتی بیشتر از آنچه که باید ادامه پیدا کند ( می خندد ) . انجام دادن این کار را دوست داریم . این کار موزیک را ، نه معروف بودن را . مادامی که دوست داشته باشیم با هم باشیم و بسازیم ، با هم خواهیم بود .
اگر با هم نبودیم ، نمی دانم که چه کار می کردیم . فکر ترسناکی است . این یک خانواده است .
سوال : اما اگر آتش درونتان خاموش شود چه ؟ حدود 30 سالتان است ، بیشتر از آنچه که فکر می کردید ، پول در می آورید . چه چیزی مانده که شما را ناراحت کند ؟ مردم نمی خواهند شعرهایی در مورد اینکه چقدر زمانهای خوبی را گذراندید ، بشنوند .
جیمز هتفیلد : " کاناپه خیلی راحته ، آره ! " . هیچ کس نمی خواهد این را گوش دهد و گوش هم نخواهد داد . دائماً چیزهایی که ما را نارحت کرده اند ، خواهد بود و آنها را خواهیم نوشت .
در ضمن این هم هست : اگر کسی بگوید " اگر عصبی شوی ، کار خوبی کرده ای ، وگرنه نمی توانی آلبوم خوبی بیرون دهی" ، حتی این هم مرا عصبی می کند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/30ساعت 14:6  توسط پیمان آلفا  |