|
زیر زمین خروشان
|
|
گروه موسیقی اوهام از سال 1378 توسط شهرام شعرباف (آهنگساز و خواننده) و به همراهی شاهرخ ایزدخواه (گیتار) و بابک ریاحی پور (گیتار باس) در تهران آغاز به کار کرد. اوهام اولین آلبوم خود «نهال حیرت» را در تابستان سال 1378 در تهران ضبط کرد ولی با وجود تلاشهای بسیار و استدلال وزارت ارشاد اسلامی مبتنی بر «غربی بودن اثر و فقدان استانداردهای قانونی» موفق نشد مجوز آن را دریافت کند. شرکتی که برای انتشار آلبوم با اوهام قرارداد بستهبود قرارداد را فسخ کرد و آلبوم را به گروه بازگرداند. پس از آن، در زمستان 1389 وبسایت اوهام راهاندازی شد و گروه تمام آهنگهای خود را به رایگان در اختیار شنوندگان قرار داد. این کار در کشور و در خارج کشور با استقبال فراوان روبهرو شد و به گفته بسیاری از منابع خبری گروه اوهام به زودی تبدیل به سمبل موسیقی راک مدرن ایرانی شد.
اوهام هم به جهت سبک کار و هم به جهت نحوه ارائه کارهایش الگویی برای گروههای راک سالهای اخیر بوده است. اوهام را به نحوی میتوان پیشگام موسیقی زیرزمینی ایرانی دانست، چون اولین گروهی بود که توانست از طریق اینترنت و خارج از سیستم رسمی انتشار موسیقی در کشور کارهایش را منتشر کند و به گوش مخاطبانش برساند. * اطلاعات مربوط به گروه از سایت اوهام |
فرزاد آجري متولد آذر ماه سال 1361 ميباشد
.يادگيري موسيقي را در دوران نوجواني نزد استاد "فرهنگ مشتاق" در تهران آغاز نمود
و چند سالي از از تجربيات ايشان استفاده نمود
.پس از جدايي از استادش به تنهايي و با جديت شروع به تمرين کرد
و به کسب مهارتهايي در اجراي قطعات سولويي و ريتميک دست يافت و شروع به بازنوازي
آثار برخي بزرگان راک و متال کرد و در عين حال شروع به نوشتن کارهاي خود نمود
و در اين راه از نرم افزارها و برنامه هاي کامپيوتري کمک گرفت و چندين آلبوم بدون کلام
گرداوري کرد
که بيشتر بر روي بداهه نوازي استوار بودند.ويديو کليپ هاي "مردي در سايه "و "دلتنگي مبهم"از کارهاي ان دوران محسوب ميشوند.
آثار فرزاد
در سبکها ي مختلف و متفاوتي ميباشد که بيشتر شامل :راک مدرن /هارد راک/هوي و ترش متال است. فرزاد پس از راه اندازي يک استوديوي خانگي شروع به
ضبط چند تراک از کارهايش کرد و بصورت يک آلبوم گرداوري نمود.وي در اين آلبوم آهنگسازي و نوازندگي و ضبط و ميکس و مسترينگ تمامي قطعات را بعهده داشته است
آلبوم با همکاري نيما موسوي نوازنده کيبورد تهيه شد.قطعات 1 تا 7 بدون کلام ميباشد ولي قطعه 8 با دکلمه "ت.ا" که يکي از دوستان فرزاد ميباشد اجرا شد. گروه 127
اعضاى گروه ۱۲۷ عبارتند از سهراب محبى، خواننده و نوازنده گیتار، علیرضا پوراسد نوازنده گیتار باس، سردار سرمست نوازنده پیانو، سلمک خالدى نوازنده ساز بادى ترومبون و یحیى الخنسى نوازنده درامز. پایه ریزان اصلى این گروه سهراب و علیرضا هستند که مدتها پیش از تشکیل گروه با هم آشنا بودند. سایر اعضا به تدریج به به گروه اضافه شدند.
127 به سرعت مورد توجه رسانههای بینالمللی قرار گرفت و مستند «127,an Iranian band» ساخته رضا حائری از شبکه چهار انگلستان پخش شد و مورد توجه انگلیسیهای بسیاری واقع شد. مستندی دیگر درباره این گروه نیز در تلویزیون سوئد روی آنتن رفت.
گروه راک ۱۲۷ در اولین دوره مسابقه موسیقى زیرزمینى موسوم به یوامسى که در سال ۱۳۸۱ برگزار شد، مقام سوم را کسب کرد.
موسیقی 127 جابگاه خود را در رادیوی کشورهایی همچون آمریکا، انگلستان و آلمان نیز پیدا کرده و از گروه دعوت شد که در فستیوال 2005 SXSW در آستین تگراس برنامه اجرا کند (که البته به دلایلی میسر نشد اما در 2006 SXSW شرکت کرد.) با اینحال گروه تا بهحال اجراهایی در ایتالیا (Arezzo Wave Festival)، نیویورک، واشنگتن و کمبریج داشتهاست.
سابق بر این اغلب کارهای گروه ۱۲۷ به زبان انگلیسی بود. البته اخیرا گروه 127 استفاده از اشعار فارسی را نیز در کار خود قرار دادهاند. آلبوم جدید گروه با نام خالپانک که در دست تهیه است به زبان فارسی است. سبک 127 بهشدت شخصی و منحصربهفرد است و همین باعث شده است که آنها نام سبک خود را "راک تهرانی" بگذارند. در حقیقت سبک 127 برخلاف بسیاری از گروههای راک زیرزمینی ایران برآیند تفکرات و سلایق اعضای آن است. به زبان دیگر در 127 هرکس ساز خودش را میزند اما بهطرز شگفتانگیزی در بستر فضایی پلیفونیک، خُلخُلی و سرخوشانهای چنان به هم چفت میشود که دیگر نمیتوان تشخیص داد کی با کی هماهنگ شده و موسیقی بهصورت یک کل منسجم به گوش میرسد. ترکیب ملودی ایرانی، جاز و آلترناتیو. ترانههای127 از پلشتیها و زیباییهای زندگی میگویند و در عین اینکه ریشه در بستر زمان و مکان خود دارند از دغدغههای جهانی ـ همچون دلزدگی و امید، تنهایی و... ـ نیز سخن میگویند.
مدتی پیش آلبوم "fulltime job" این گروه از طریق مرکز موسیقی بتهوون وارد بازار موسیقی ایران شد. در پرانتز میشود این را هم اضافه کرد که فروشگاه موسیقی بتهوون پلمب شد!
+ گفتگوی هفتسنگ با اعضای گروه ۱۲۷ را میتوانید اینجا بخوانید.
گروه آبجیز
پایههای اصلی گروه آجیز (Abjeez) دو آبجی (خواهر) ایرانی هستند که سالهاست خارج از کشور زندگی میکنند. گروه آبجیز هفت نفره است؛ صفورا صفوی، خواهر کوچکتر گیتار میزند، میخواند و آهنگسازی میکند، ملودی صفوی، خواهر بزرگتر ترانهسرایی و خوانندگی میکند، صوفی صفوی برادر صفورا و ملودی صدابراداری و امور فنی گروه را به عهده دارد، جوان، اردلان، رامین و پهلوان دیگر اعضای گروه هستند که نوازندگی سازهای مختلف را به عهده دارند.
در مورد سبک موسیقی گروه، آنها را در گونههای رگه و راک، راک- پاپ دستهبندی کردهاند. هر چند که خواهران آبجیز خود در گفتگوهایشان سبک کار گروه را پاپ جهانی (World Pop) معرفی میکنند. در مجموع کارهای آبجیز به آنچه اینروزها در ایران «موسیقی تلفیقی» شناخته میشود نزدیکتر است.
فرشید اعرابی
فرشید اعرابی نوازندگی گیتار را از سال ۱۳۶۸ آغاز کرده و در نوازندگی، تنظیم ارکستر، آهنگسازی، تنظیم، ترانه و خوانندگی و حتی ساخت موسیقی برای تئاتر و سینما فعالیت داشتهاست.
آلبوم "پنهان" که توسط استودیو بم آهنگ تهیه و به بازار عرضه شدهاست. این آلبوم شامل ده قطعه است که یکی از این قطعات بیکلام است. قطعات کافران، پنهان و افسانه شو (با اشعار مولانا) داد ز بی داد، خزان قصه ها، رقص بهار و تبار من (عباس روشن زاده) و خط آخر و فصل بی نشون (محمود استاد محمد) نام دارند.
گروه آوار
مهرداد پالیزبان (خواننده و نوازنده گیتار)، سینا خداییفر (نوازنده بیس) و حسین شاهسوند (نوازنده درامز) در سال 1999 گروه آوار را پایه گذاردند.
آوار با وارد شدن به اولین فستیوال موسیقی زیرزمینی ایرانی وارد صحنه راک ایران شد.
"آسمون" ـ ساخته مهرداد پالیزبان ـ که در فیلم "نفس عمیق" از آن استفاده شد از اولین موفقیتهای گروه آوار بهشمار میرود. همین قطعه بعدها نامزد درسافت جایزهی بهترین موسیقی در تندیس حافظ، و انتخاب اول منتقدان در دنیای تصویر و مجلهی فیلم بود.
به علت مشکلاتی که برای اعضای گروه پیش آمد (از جمله خدمت سربازی و...) آوار به مدت سه سال از فعالیت باز ماند. تا در سال 2005 مهرداد پالیزبان و سینا خداییفر اینبار با همکاری پویا احسائی (گیتار) و بهنام بیابانگردی (درامز) از نو آوار را برسر کار آوردند.
آوار در کنسرواتوار تهران برنامه اجرا کرد و با استقبال فراوان روبهرو شد. آوار در فستیوال راک یوسفاسلام (کت استیونز) سال 2006 نیز شرکت جست. در همین اجرا بود که سینا خداییفر مجبور شد به دلیل پارهای مشکلات شخصی گروه را ترک کند و سهراب معت بهعنوانبر بیسیست جدید گروه بر صحنه رفت.
گروه اُرُد
اُرُد در سال 1382 به سرپرستی سیروس مهاجری(نوازنده گیتار باس و پیانو) در شیراز تشکیل شد. علت اصلی تشکیل گروه در شیراز این بود که اکثر اعضای گروه دانشجو بوده و در دانشگاه شیراز مشغول به تحصیل بودند. گروه ارد در سال 1385 در اولین فستیوال راک ایران در تهران شرکت کرد و به عنوان گروه منتخب اولین دوره این فستیوال برگزیده شد. گروه راک اُرُد هم نگاهی به موسیقی ایران دارد و هم به موسیقی راک متال. در حقیقت این گروه سبکی آلترنتیو دارد.
با توجه به بعد مسافت میان اعضای گروه، آنان بهطور جدی به فکر تهیه آلبوم نیفتادهبودند. تا اینکه با بازگشت موقت یکی از اعضا که مقیم لسانجلس است، اُرُد توانست اولین آلبوم خود با نام «کلید» را تهیه و از طریق وبسایت رسمی خود به انتشار آن بپردازد. گروه اُرُد هم اکنون نیز مشغول تهیهی یک آلبوم از کارهای اجرا شده گروه در سالهای اخیر است. اعضا با وجود بعد مسافت هر ساله حداقل دوبار دور هم جمع میشوند و به ضبط آثار میپردازند.
گروه اکسپلود
اکسپلود یک گروه متال ایرانی است که فعالیت خود را از سال 1378 آغاز کرده است. در ابتدا فعالیت گروه محدود به بازنوازی آثار گروههای کلاسیک موسیقی راک و متال بوده ولی درحال حاضر در کنار بازنوازی و اجرای آثار گروههای صاحبنام، گروه به ساخت کارهای اریجینال نیز میپردازد.
فعلاً شش آهنگ از مجموعه هشت آهنگ ساخته شده توسط گروه در غالب یک دمو آلبوم به نام "وسوسه" در مدت زمانی حدود 30 دقیقه آماده شده است و در وبسایت خود قرار دادهاند.
گروه امرتاد
گروه متال امرتاد تشکیل شده از نعیم مسچیان نوازنده گیتار بیس و همخوان (27 ساله)، علی شریفی نوازنده گیتار الکتریک (29 ساله)، فرزاد گلپایگانی نوازنده گیتار الکتریک و آکوستیک (28 ساله) که همچنین بهشکل انفرادی بهعنوان گیتاریست و آهنگساز با گروه خود به فعالیت میپردازد. مهیار پورحسابی نوازنده درامز و همخوان (29 ساله)، کاوه همدانیان نوازنده ویلنسل (23 ساله)، بهنام کریمی ناصری نوازنده ویولن (25 ساله)، ساناز صدیقی خواننده (27 ساله)، الهام جعفری خواننده شکلگیری امرتاد برمیگردد به تیرماه1381June-July 2002)). نعیم برای شرکت در جشنواره UMC (اولین جشنواره راک زیرزمینی) که سایت تهراناونیو برگزار میکرد، به علی پیشنهاد کرد آهنگی را که ساخته بودند با هم تنظیم و به سایت ارائه کنند. فضای کلی و ترانه آهنگ توسط نعیم و ریتم و ملودی گیتار آن توسط علی ساخته شد. نعیم برای تکمیل و نوازندگی پارتهای درامز آهنگ از مهیار دعوت به همکاری کرد و در طی مراحل ضبط، کاوه برای نواختن ویلنسل و بهنام برای ویلن به گروه پیوستند. آواز آهنگ به فریبا اسدی و محمدرضا صادقی سپرده شد و به این ترتیب امرتاد با آهنگی که "جاویدان" نام گرفت در جشنواره شرکت کرد و از بین 21 گروه به مقام دوم دست پیدا کرد. این آهنگ طولانی که بیش از شش دقیقه به طول میانجامد بهطور متناوب ریتم و فضای خود را تغییر میدهد و کلاسیک را به متال و متال را به کلاسیک آغشته میکند. امرتاد با پیوستن فرزاد به عنوان نوازنده گیتار الکتریک و آهنگساز (در کنار نعیم و علی) گروه انسجام بیشتری پیدا کرد. فریبا بنا بهدلایل شخصی از گروه کناره گرفت و ساناز و الهام بعنوان خوانندههای جدید (در کنار نعیم و مهیار) به گروه پیوستند و امرتاد شکل کاملتری به خود گرفت.
در اساطیر ایران باستان امرتاد (امرتات ameretat) نام یکی از هفت امشاسپندان (جلوههای خدا بر روی زمین amshaspandan) و به معنی بیمرگی و جاودانگی است و همچنین نام دومین ماه از فصل تابستان مرداد یا همان امرداد / امرتاد است ، که همانند نام دیگر ماههای سال از امشاسپندان گرفته شده است.
امرتاد با استفاده از موسیقی کلاسیک (گوتیک (Gothic، Heavy Metal و موسیقی اصیل ایرانی در کنار هم و تلفیق آنها با هم به سبکی نو دست پیدا کرده که شاید بتوانیم نامش را Iranian Gothic Metal بگذاریم.
آلبوم "جاویدان" امرتاد که اولین آلبوم گروه است مراحل ضبط و ضوابط قانونی خودش را میگذراند. این هم جالب توجه است که بنابه اعلام وبسایت این گروه دوران زیرزمینی آنها با قبول تهیهکنندگی شرکت "ترانهی شرقی" تمام شده و پس از این امرتاد زیر پوشش این شرکت به فعالیت رسمی و قانونی میپردازد. همچنین امرتاد به هوادارانش قول یک کنسرت را در اواخر تابستان امسال (1386) داده است. امیدواریم!
گروه اوهام
گروه موسيقي اوهام از سال 1378 توسط شهرام شعرباف (آهنگساز و خواننده) و به همراهی شاهرخ ایزدخواه (گیتار) و بابک ریاحی پور (گيتار باس) در تهران آغاز به کار کرد.
اوهام اولین آلبوم خود «نهال حیرت» را در تابستان سال 1378 در تهران ضبط کرد ولی با وجود تلاشهای بسیار و استدلال وزارت ارشاد اسلامی مبتنی بر «غربی بودن اثر و فقدان استانداردهای قانونی» در اثر موفق نشد مجوز آن را دریافت کند. شرکتی که برای انتشار آلبوم با اوهام قرارداد بستهبود قرارداد را فسخ کرد و آلبوم را به گروه بازگرداند. پس از آن، در زمستان 1389 وبسایت اوهام راهاندازی شد و گروه تمام آهنگهای خود را به رایگان در اختیار شنوندگان قرار داد. که در کشور و در خارج کشور با استقبال فراوان روبهرو شد و به گفته بسیاری از منابع خبری گروه به زودی تبدیل به سمبل موسیقي راک مدرن ایرانی شد.
تارانتیست
تارانتیست از جمله معروفترین گروههای سبک متال ایرانی است. اعضای گروه اعتقاد دارند به علت ساختار هجایی زبان فارسی، ترکیب کلام فارسی با موسیقی راک و متال خوب از کار در نمیآید و ترجیح میدهند تنها در جایی که ترکیب زبان فارسی این موسیقی از زیبایی زبان فارسی چیزی کم نمیکند فارسی بخوانند. از طرف دیگر، بهخاطر جنبهی بینالمللی زبان انگلیسی تارانتیس خواندن به این زبان را ترجیح میدهد.
کلمه تارانتیس (Tarantis) از کلمه انگلیسی رتیل گرفتهشده؛ اگر رتیل کسی را نیش بزند فرد در اثر تحریک سم رتیل به نوع خاصی از حرکت و رقص واداشته میشود. بچهها اعتقاد دارند که این رقص زهر رتیل را خنثی میکند! و این رقص را به نوعی به Head bang یا رقص متال تعبیر می کنند.
گروه خاک
گروه خاک در سال 1995 توسط سه ایرانی مقیم آلمان شکل گرفت: شهریار خاتم (خواننده و گیتار)، افشین طهماسبی (کیبُرد و گیتار) و خدایار بهمنی (درامز). این سه با یکدیگر آشنا بودند و پیش از این نیز در چند گروه دیگر با یکدیگر همکاری داشتند. با پیوستن کنستانتینو کستیسین ـ یک یونانیالاصل مقیم آلمان ـ به گروه در سال 1998، گروه شکل نهایی خود را پیدا کرد.
گروه خاک سبک خود را پاپ ـ راک معرفی میکند و هدف خود را درهمآمیختن موسیقی شرقی و غربی ـ به منظور ارتقای موسیقی ایرانی ـ و تبدیل خاک به گروهی جهانی بیان میکند. در وبسایت خاک آمدهاست: خاک یک شخص یا شی نیست. خاک یک جنبش است!
شاید با توجه به همکاریهای این گروه با خوانندگانی چون ابی، معین، شهرام شبپره، نوشآفرین و... باید این گروه را بیشتر گروهی با گرایش عامهپسند به راک (البته نه بهمعنای منفی آن) دانست. درضمن ترانههای این گروه بیشتر به زبان فارسیاست.
علاوه بر مفهوم لغوی کلمهی خاک، گروه هنگام نامگذاری مفاهیمی را که خاک از خلوص و سخاوتمندی القا میکند نیز در نظر داشتهاند.
اولین آلبوم خاک با عنوان «عاشقم باش» ـ که در استودیوی خصوصی گروه خاک ضبط شدهبود ـ در سال 1999 متشر شد. از سال 2002 تا 2004 بنا به دلایلی فعالیتهای گروه متوقف شد. و مروز این گروه دوباره بر سر کار بازگشته و مشغول آمادهسازی مقدمات آلبومهای جدید است.
گروه فانوس
اعضای اصلی این گروه رامین آزاد مهر و بهزاد راشدی، دو فارغ التحصیل موسیقی پاپ وکلاسیک ازدانشگاه گوتنبرگ سوئد هستند و در همین کشور زندگی میکنند بهزاد راشدی و رامین آزاد مهر در سال 1993 با هم آشنا شدند و گروهی با نامAnonymous (گمنام) تشکیل دادند.Anonymous در 1997 منحل شد. ولی بهزاد و رامین ارتباطشان را فظ کردند تا اینکه دوباره با هم گروه «فانوس» را تشکیل دادند.
بهزاد و رامین در فانوس آهنگسازی ـ به سبک پاپ راک ـ روی اشعار سهراب سپهری را آغاز کردند. آنها خود معتقدند نمیتوان اسمی روی سبک کارهایشان گذاشت؛ چون ازسبکهای مختلفی چون بلوز، جاز، راک، کلاسیک و موسیقی ایرانی الهام گرفتهاند.
بهزاد و رامین ترجیح میدهند هر کس تعبیر خودش را از نام گروه آنها داشتهباشند.
خود هنگامی که این نام را برگزیدند به این میاندیشند که گروه نها نور کوچکیست در میان هزاران نور دیگر که البته میتواند دیده شود.
آلبوم «آب روان» فانوس به زودی روانهی بازار خواهد شد. تمام ترانههای این آلبوم بر اساس شعر بلند «صدای پای آب» سهراب است؛ هر قطعه یک بخش از این شعر و در واقع هر قطعه ادامهی قطعهی قبل. قرار بود این آلبوم با نام «صدای پای آب» منتشر شود. که به علت وجود آلبوم دیگری با این نام ارشاد از مجوز دادن به آلبوم خودداری کرد تا اینکه نام آن به «آب روان» تغییر یافت.
فرشاد فزونی
خواننده و نوازندههی راک و از جله شرکتکنندگان در مسابقهی راک زیرزمینی وبسایت "تهران اونیو" است. فرشاد خود از سبکاش به عنوان آلترنتیو راک نام میبرد و تنبک، کیبرد و گیتار مینوازد. از جمله کارهای جالب فرشاد فزونی آهنگسازی برای شعرهای ساده و طنزگونهی شلسلوراستاین است.
گروه کهتمایان
کهت مایان فعالیت خود را از ژانویهی 2003 آغاز کرد. البته بیشتر آهنگها را پیش از این زمان همایون مجدزاده نوشتهبود اما فعالیت رسمی این گروه پس از پیوستن اردلان انذابیپور، خالد سندزاده و علی خدادوست آغاز شد. بعدها وانیک وارطانیان جایگزین خالد سندزاده شد. مدتی بعد علی اظهری نیز به گروه پیوست.
در اوایل فعالیت، موسیقی کهتمایان ترکیبی بود از موسیقی هویمتال و فولک ایرانی.
آثار: کهتمایان پیش از انتشار آلبوم اولش ـ Virtual Existence ـ به چندین اجرای زنده پرداخت. Virtual Existence شامل 9 قطعه است که همهی این قطعات را همایون مجدزاده در سال 2002 نوشتهبود. کهتمایان "اکسیر" نام دارد که در جولای 2005 توسط شرکت آوا خورشید منتشر شد.
گروه کیوسک
با اینکه نمیتوان رگههای موسیقی بلوز و جاز را که در آثار کیوسک به چشم میخورد نادیده گرفت، میتوان کیوسک را گروهی راک نامید. اشعار اجتماعی کیوسک انتقادی و طنزگونهاند و به زبان نسل امروز ایران. نقطهقوت کار این گروه اشعار روان، گویا و سادهی آنها به زبان فارسیست که با درک صحیح آواها و تکیههای خوانندهی خوش صدای گروه، در هنگام خواندن به اوج میرسد و بهسادگی با مخاطب خود ارتباط برقرار میکند.
کیوسک زمینی شکل گرفت که ساز دست گرفتن در خیابانهای تهران چندان معمول نبود و به قول آرش «باعث میشد به آدم گیر بدن». همینکه خانهی یکی از اعضا خالی میشد بچهها به آنجا پناه میبردند و آن را «کیوسک» خود مینامیدند. کیوسک جای ثابتی نداشت، گاهی خانهی این یکی، گاهی هم خانهی دیگری. حتی اعضای کیویک هم اعضای ثابتی نبودند؛ یکی از کشور میرفت، یکی ازدواج میکرد، یکی دیگر اضافه میشد... ولی همیشه «کیوسک»ی بود که پناه گروه باشد.
آلبوم اول گروه با نام «آدم معمولی» در سال 2005 و در کشور کانادا ـ با همکاری بمآهنگ ـ منتشر شد. نکتهی جالب توجه این آلبوم پوستر زیبای این آلبوم بود که توسط گرافیست حرفهای ایرانی مقیم لسآنجلس یعنی زرتشت سلطانی کار شده بود.
آلبوم جدید کیوسک ـ «عشق سرعت»ـ نیز در همان کشور و با همکاری بمآهنگ کانادا منتشر شده است.
گروه میرا
فرزام رحیمى، بابک آخوندى و دارا دارایى که هسته اصلى این گروه را تشکیل مى دادند، پیش از شکل گیرى میرا در گروه دیگرى به نام «آور» در کنار هم بودند؛ یکى از نخستین گروه هاى پاپ ـ راکى که فعالیت خود را در کشور آغاز کرد. گروه میرا پس از پیوستن رضا مقدس نوازندهی کیبورد و کسرى ابراهیمى، نوازندهی درامز به و برگزارى دو کنسرت نخستین آلبوم خود را عرضه کرد.
بعد از انتشار آلبوم اول گروه، سه نفر از اعضاى میرا ـ بابک آخوندى ، رضا مقدس و کسرا ابراهیمى به دلیل مهاجرت به آلمان و کانادا، به فعالیتشان با گروه پایان دادند و نوازندههایى جدیدی ـ آگاه بهارى نوازندهی گیتار الکترونیک، آرش مقدم نوازندهی درامز و پویا محمودى نوازندهی گیتار الکترونیک و گیتار آکوستیک ـ به گروه پیوستند. با مهاجرت فرزام ـ خواننده و گردانندهی گروه ـ به آمریکا فعالیتهاى میرا قطع شد.
ه گفته اعضاى میرا ،به دلیل تفاوت هایى که در سلایق آنها نسبت به انواع سبک هاى موسیقى وجود دارد و شیوه اى که براى کار انتخاب کرده اند، خود را به هیچ سبک خاصى محدود نمى کنند. اما موسیقى آلترناتیو فارسى دغدغه اصلى این گروه است.
گروه میرا آلبوم خود را به عنوان اولین اثر آلترناتیوراک در ایران معرفى میکنند اما عدهای معتقدند آثار گروه میرا به سمت پاپ راک متمایل است تا در جذب مخاطب نیز موفق عمل کند.
اولین آلبوم میرا پس از دوندگیهای بسیار برای کسب مجوز در ایران منتشر شد. فرزام رحیمی اکنون در آمریکا قطعات گروه را که در ایران مجوز نگرفتند نیز منتشر کرد. هماکنون مجموعهای از آثار میرا در آمریکا راهی بازار شده و چند سایت اینترنتی هم به فروش آنها میپردازند.
گروه نبض
گروه دو نفرهای که در آمریکا توسط آرش و علی شکل گرفت. بیشتر آهنگها را علی میسازد و آرش روی آنها شعر میگذارد. دو آلبوم "پیام سادگی" و "زرد، آبی، سبز" از طریق وبسایت گروه نبض قابل دسترسی است.
ـ اطلاعات مربوط به اکثر گروهها از زبانی غیر ازفارسی ترجمه شدهاست. نگارنده، چنانچه در املای فارسی اسامی افراد اشتباهی وجود دارد، عذرخواهی میکند. در ضمن، نگارنده مایل بود در مورد افراد و گروههای بیشتری از جمله اهورا، اپریگون، آرش رادان، داد، اگزوپری، مرداب، صفیر عرش، هایپرنووآ، داد، هادی پاکزاد، کاویان، و... نیز مطالبی آماده کند که SDS (Seven Deadly Sins) آباتور، هاله، هتک، هومن اژدری،
که متاسفانه بهدلیل عدم دسترسی به منابع کافی میسر نشد.
گروه تارانتیست از جمله معدود گروههای موسیقی سبک متال در ایران است. تارانتیستیها گروهی زیرزمینی هستند و علاقهای هم به کسب مجوز و روزمینی شدن ندارند. کارهای گروه تارانتیست به زبان انگلیسی است، اما دو اجرای دو قطعه معروف موسیقی فارسی - آهنگ شکلات و مجوعه آهنگهای بنیامین - در سبک متال از جمله کارهای معروف آنهاست. تارانتیست گروه چهار نفرهای است که در آن آرش گیتاربیس میزند و میخواند، بهمن گیتار میزند و با آرش همخوانی میکند، ارسلان گیتار میزند و رضا هم درام میزند.
با بچههای تارانتیست در مورد موسیقی زیرزمینی، موسیقی متال و کارهای گروهشان صحبت کردیم.

هفتسنگ - من از تو (آرش) مقالهای به نام «قارچ زیرزمینی» در سایت زیرزمین خواندم. لحن آن مقاله خیلی تند بود. در آنجا حرف اصلی شما این بود که عدهای تلاش میکنند خودشان را زیرزمینی نشان دهند ولی واقعا زیرزمینی نیستند. به نحوی برای زیرزمین یک حریمی قائل شده بودید و سعی داشتید از آن دفاع کنید. میخواهم بدانم با این اوصاف تعریف شما از زیر زمین چیست؟
تارانتیست - شاید نتوانم با کلمه تعریف کنم. به نظرم یک احساسی است که باید در درون شخص باشد. ادا و اطوار نیست. ما هم ادعا نداریم که حتما زیرزمینی هستیم. برای زیرزمینی بودن باید یک چیزی از درون اذیتت کند، باید یک کرم درون داشته باشی! باید یک نگرش ذاتی داشته باشی. نمیشود به خودت فشار بیاوری که زیرزمینی باشی، مثل خط ریش گذاشتن یا ریش و سیبیل گذاشتن نیست.
هفتسنگ - آنجا بیشتر صحبتت این بود که این موسیقی زیرزمینی یک حریم است و هر کسی نباید وارد این حریم شود. میخواهم بدانم این حریم چیست؟ به نظر شما خط قرمزی که میشود یک عده را زیرزمینی دانست و یک عده را نمیشود زیرزمینی دانست کدام است؟
تارانتیست - این جریان یک حالت مد پیدا کرده است. هر کسی که نتوانست مجوز بگیرد، یا هرکسی که خواست کلاس بگذارد و بیاید خودش را جز بقیه بداند ادعا کرده که زیرزمینی است. با وجود اینکه هر اثر هنری قابل احترام است، ولی اینها بخاطر داشتن کمبود محبت از طرف دوستدخترشان یا برای اینکه بخواهند خودشان را بین بقیه نشان دهند، با یک سری کارهای لوث وارد این فضا شدند. من واقعا اینها را به چشم خودم دیدهام. این دلایل کاذب برای ورود به موسیقی است که باعث میشود اینها موزیسینهای کاذب باشند. وقتی یک جوهرهای داشتی و خواستی کاری بکنی، نمیآیی در ساز و بوق کنی که بیایید من را گوش کنید، من اینطوری هستم، «ببینید من چه باحال هستم!» به این نوع موسیقی نمیشود گفت زیرزمینی، اصلا نمیشود به آن هنر گفت. به نظر ما موسیقی و کلا هنر چیزی است که خودش صدایش در بیاید، به قول معروف «مشک آن است که ببوید»، مسئله موسیقی زیرزمینی هم همین است.
ما چندین سال است در این زیرزمین یا زیرزمینهای از اینجا کوچکتر موسیقی کار کردهایم و ساز زدهایم، کسی هم از ما خبرنداشته است. به کسی نگفتهایم که بیایید ما را گوش کنید. دوستان نزدیک ما به دوستانشان گفتهاند و اینطوری بوده که کار ما کمی گسترش پیدا کرده است و دوستان بیشتری پیدا کردهایم و بقیه فهمیدهاند ما داریم ساز میزنیم. همین الان هم خیلی از دوستان نزدیک ما نمیدانند که داریم موسیقی کار میکنیم، چون دلیلی ندارد من راه بیفتم و بگویم فلانی بیا ببین ما داریم ساز میزنیم و کارمان اینطوری است.
هفتسنگ - پس از صحبتهای خودتان میشود نتیجه گرفت که آن حریم و خط قرمز زیرزمین، مسئله شهرت است. یعنی کسانی که از موسیقی فقط دنبال شهرت هستند نمیتوانند در دایره زیرزمینی باشند.
تارانتیست - دقیقا همین است. ببینید اینجا ارضای درونی مطرح است و ملاک این است. چرا ما جمع میشویم و در زیرزمین ساز میزنیم؟ حالا زیرزمین یا واقعا به معنای در زیرزمین بودن است مثل جایی که ما الان هستیم و یا به معنای مخفی بودن است. البته منظورم مخفی بودن از دست مزاحمها و عوام است نه مخفی به معنای منفی و خلافکارانه آن. پنهانی و در خلوت خود ساز زدن، برای این است که این جور ساز زدن و موسیقی کار کردن تو را ارضا میکند.
هفتسنگ - کار شما یک نوع حالت کناره گرفتن از جامعه ندارد؟ یعنی به نظر شما اصلا مهم نیست مردم به موسیقیتان گوش میکنند یا نه؟
تارانتیست - دقیقا این است. البته ببینید ما از جامعه کناره نگرفتهایم. ما داریم در جامعه زندگی میکنیم. خیلی هم آدمهای اجتماعیای هستیم.
هفتسنگ - منظور من زندگی شخصیتان نیست، منظور من موسیقی شماست. یعنی این دیدگاه که «اصلا مهم نیست مردم به موسیقی من گوش کنند یا نکنند، من برای دل خودم میزنم.» را قبول دارید؟
تارانتیست - ببینید موسیقی ما برگرفته از رفتار و شخصیت ماست. ما نمیگوییم که بیایید تو را به خدا ما را گوش کنید، چون این موسیقی نتیجه یک چیز درونی بوده است. از اول هم بخاطر دل خودمان بوده است. لزومی هم ندارد که بیاییم جار و جنبال کنیم که بیایید و ببینید ما چهکاره هستیم.
هفتسنگ - یعنی شما هیچ وقت نمیخواهید شهرت پیدا کنید و موسیقیتان شناخته شده باشد؟ برایتان جالب نیست اگر کسی موسیقی شما را شنید بگوید این موسیقی تارانتیست است؟
تارانتیست - ببینید تا الان ما هیچ کار تبلیغاتی نداشتهایم. هر چقدر شناخته شدهایم توسط خودمان نبوده است. ما اصلا نه پول داریم که خرج تبلیغات کنیم، نه حوصله و رغبت آن را که مثلا بعضیها کارهایمان را سیدی کنیم و پخش کنیم تا بیشتر شنیده شویم. با این اوصاف تا الان کار ما تا این حد گسترده شده است. با جدیتی هم که ما در هدفمان داریم، مطمئنیم که کار ما خودش صدا خواهد کرد و تا حدی که ارزشش باشد گروه ما و موسیقیاش بالا میآید. تا حدی که مخاطبان و هوادارانش برای آن ارزش قائل باشند بالا میرود. حالا اگر ما میتوانستیم در کشور خودمان کنسرت برگزار کنیم، اجرای زنده داشته باشیم، پشتیبانی بشویم، به صورت رسمی در تیراژ بالا سیدی منتشر کنیم، طبیعتا قضیه خیلی فرق میکرد.
هفتسنگ - یکی از نکات دیگر در مورد موسیقی زیرزمینی همین جنبه مالی و تجاری آن است. برخی میگویند کسانی که برای اجرای موسیقی به زیرزمین میروند، دیگر شهرت و فروش بالای محصولات و پول درآوردن برایشان مطرح نیست. یعنی بیشتر همانطور که گفتید دنبال ارضای درونی هستید. به تبع آن یک طیف خاصی از جامعه - که عامه مردم نیستد - با موسیقیشان ارتباط برقرار میکنند. حالا شما میخواهید از کارتان پول در بیاورید؟
تارانتیست - تا حدی که بتوانیم کنسرت بعدیمان را بگذاریم، آهنگ بعدیمان را ضبط کنیم، گروهمان پا برجا باشد، ساز بخریم، سیم عوض کنیم، کابل بخریم، تا این حد، بله. همه اینها پول لازم دارد چون این کار ماست. داریم بهطور حرفهای این را انجام میدهیم. البته اینجا فضای پول درآوردن نبودهاست و ما تا جایی که توانستهایم حتی شده با پول توجیبیهایی که داشتهایم آنرا جلو بردهایم. ما بابت اجراهایی که داشتهایم از کارمان سودی در نیاوردهایم و هزینهها همش سر به سر شده است.
ببینید ما موسیقی کار میکنیم. بالاخره یک قشر خاصی مخاطب ما هستند و ما را حمایت میکنند. این حمایت هر چقدر گستردهتر باشد ما هم میتوانیم فعالیتهای بیشتری داشته باشیم. اگر پول زیاد داشته باشیم من خودم ترجیح میدهم بجای اینکه مثلا فلان ملک را بخرم یا به تجملات بپردازم، تمام سال شبها در جاهای مختلف ساز بزنم.
هر چقدر بیشتر پول دربیاریم خوشحالیم، چون میدانیم میتوانیم با خیال راحت کارمان را انجام دهیم و راحت به فلان شهر یا کشور سفر کنیم و ساز بزنیم، دغدغه معیشت نداریم.
هفتسنگ - ولی هدف اصلیتان این نیست پول در بیاورید.
تارانتیست - نه، نه. اصلا تجاری نیستیم. پول برای ما یک مسئله جانبی است که خودش میآید.
هفتسنگ - پس میتوانیم یکی دیگر از حریمها و وجه مشخصههای موسیقی زیرزمینی را اینجا بفهمیم. آن این است که قرار نیست تجاری و هدف اصلیاش کسب درامد باشد.
تارانتیست - ببینید. برای پول درآوردن و تجارت در موسیقی بهترین راه این است که موهایت را ژل بزنی و سیخسیخ کنی. بعد بهجای اینکه عربده بزنی توی مخ مردم، بیایی با آه و ناله سوزناک کمبود محبتت را بخوانی و بهجای اینکه صدی زجه کرگدن زخمی از گیتارت دربیاوری بیایی یک آهنگ ملایم بگذاری که چهار نفر دختر و پسر برایت غش کنند و آخ و اوخ بگویند. این یعنی پول. ولی وقتی آمدی واقعا داد زدی و دیوانهبازیهایت ریخت بیرون چه کسی میآید برای این پول بدهد؟ کسی خوشش میآید بیاید پول بدهد عربه گوش کند؟ ما این کار را هم ما انجام نمیدهیم که ضد مردم، ضد بشریت و ضد جریان جامعه باشیم، برای اینکه اینها را دوست داریم، خودش از درون ما بیرون میآید.
هفتسنگ - خب چه اشکالی دارد که این باشد. مثلا شما جریان جامعه را غلط میدانید حالا میخواهید اعتراضتان را به شکل موسیقی بیان کنید.
تارانتیست - نه. اشکالی ندارد. ما اینطور نیستیم. هر چیزی جای خودش دارد. آنها هم هستند در جای خودشان در جامعه و قابل احترام هم هستند. ما هم در جای خودمان را داریم. اصلا قابل احترام هم نبودیم، نبودیم. ما هواداران خودمان را داریم که پشت ما هستند. هواداران ما با حمایتشان هر چند در حد آفرین گفتن و «ایولا» و «دمتان گرم» گفتن بوده، تا الان ما را سرپا نگه داشتهاند.
هفتسنگ - خب حالا برگردیم به آن گله و شکایتی که داشتی. شما میگویید هر کسی آمده و وارد جریان زیرزمینی شده. این در موسیقی راک و مثال هم وجود دارد یا بیشتر منظورت طیف پاپ و رپ است؟
تارانتیست - کلا. البته منظورم همه نیستند. تعدادی را میشود جدا کرد. اگر دقت کنی متوجه میشوی این شخصی که با این شرایط وارد موسیقی شده دارد خودش را فریب میدهد. منشا این خودفریبی و عوامفریبی آن چیزی است که از بچگی با آن بزرگ شده، در ناخوداگاهش شکل گرفته و جزئی از شخصیتش شده است.
هفتسنگ - از این جهت گفتم که کار متال و راک ساختن خیلی مشکلتر از کار رپ کردن است. رپکردن این روزها مشکل نیست و خیلیها بخاطر سادگی وارد آن شده است. یک بیت را میدزدی و روی آن حرف میزنی. اما در راک و متال باید آهنگبسازی، اجرا کنی، شعر بگویی و ... حالا میخواهم بدانم با این سختی کار آن جریان مد شدن که از آن گلهمند هستی بهجز در رپ فارسی در راک و متال فارسی هم وارد شده است؟
تارانتیست - بله. کم و بیش بوده است البته با رپ و هیپهاپ فرق میکند. چون طیف سنی سازندگان و مخاطبان آن هم فرق میکنند و به قول ما «تینیج» هستند. ولی در راکبازها و متالبازها هم وجود دارد.
هفتسنگ - شما برای موسیقی زیرزمینی محدودهای قائل میشوید که هر کسی وارد آن نشود. فکر نمیکنید این یک نوع تعصب است؟
تارانتیست - نه، تعصب نیست. ما دوست نداریم دیگران راجع به ما جوری فکر کنند که راجع به فلان کسی که در فکر دختربازی و مطرح شدن و بچه معروف شدن است فکر میکنند. دوست نداریم هم به ما و هم به او زیرزمینی بگویند، چون او واقعا زیرزمینی نیست. من رسما و صریحا میگویم که آنها زیرزمینی نیستند. نه اینکه ما زیرزمینی خالص باشیم، چون خیلی راه مانده تا به راه خوب بودن و کامل بودن برسیم.
ما واقعا هم اصراری هم نداریم که بگوییم این یک محدوده است و کسی پایش را اینطرفتر نگذارد. وظیفه ما این است که هر کسی اینجا میآید این توضیح را برای او میدهیم. حالا اگر دوست داشت به بقیه هم بگوید. چون جا انداختن یک چنین چیزی در جامعه سخت است.
هفتسنگ - میتوانید از این زیرزمینی و حس زیرزمینی بیشتر برای ما بگویید؟ مخاطبان اصلی این زیرزمین چه کسانی هستند؟
تارانتیست - صف اول کله خرابها هستند! ببینید کسانی هستند که یه جور متفاوتی فکر میکنند، نگاه خاصی دارند. فکر میکنم بیشتر آدمهای درونگرایی هستند. آدمهایی که زیاد اهل ظاهر نیستند.
هفتسنگ - حالا بیایید از یک زاویه دیگر نگاه کنیم. کسانی که مسئولان فرهنگی جامعه ما هستند کارهای موسیقی را تقسیمبندی میکنند. آنها به تعدادی از کارها مجوز میدهند و به بقیه مجوز نمیدهند و میگویند اینکارها از دید ما فاقد ارزش هستند که مجوز بگیرند. از نظر آنها کارهایی که شایستگی مجوز را ندارد زیرزمینی میشوند.
حالا شما میگویید که ما هم برای خودمان تقسیم بندی داریم. میگویید این حیطه ماست و ما زیرزمینی هستیم و بقیه نیستند. کار شما به نحوی همان کار نمیشود؟
تارانتیست - من شخصا اصلا کلمه مجوز را قبول ندارم. از نظر من تعریف اثر هنری این است که یک شخصی یک سری عواطف و درونیات داشته است و آنها را تبدیل به اثر هنری کرده. مجسمهساز مجسمه ساخته، نقاش روی بوم آورده و موسیقیدان تبدیل به نت کرده است. یک اثر هنری که به وجود میآید، عصاره یک شخص است. به آقای ایکس چه ربطی دارد که مجوز بدهد یا بیاید این را تایید کند؟ غلط میکند کسی بیاید این را تایید کند، چیزی که من از درونم به وجود آوردهام.
پس این قضیه که یک سری مجوز ندارند را من اصلا از معادلهام خط میزنم. همه باید بیایند کارشان را ارائه بدهند. حالا یک عده که خودشان خواستند، خودشان را کنار میکشند و میگویند ما رفتیم آن طرف.
پس اینجا سیستم غلط است که یک عده مجوز بگیرند، یک عده بگویند ما زیرزمینی هستیم، یک عده هم بلاتکلیف این وسط بمانند. سیستم غلط است که برویم سمت مجوز و دچار خودسانسوری بشویم که مجوز بگیریم و یک شخصی که اصلا نمیداند هنر یعنی چه بیاید کار ما را تایید کند یا نه بیاییم خودمان را بچسباینم به این طرفیها
و ادای خاص بودن را در بیاوریم. نتیجه یک حالت سرگردانی است، همین بلبشویی که الان هست. پس بیرون از زریزمین از نظر من یکسان است، من بحث مجوز را من اصلا خط میزنم. حالا یک عده خودشان را کنار میکشند. خودمانی قضیه این است که میگویند جان عزیزتان به ما کار نداشته باشید.
هفتسنگ - باز به نحوی موسیقی زیرزمینی میشود موسیقیای که سیستم رسمی خیلی آن را تایید نمیکند. البته علاوه بر سیستم رسمی تا حدی جامعه هم همین واکنش را دارد.
تارانتیست - اصلا سیستم رسمی چه در ایران، چه در غرب و هر جای دیگری غلط میکند نظر بدهد. «سیستم رسمی کیه؟». بیخود میکند تصمیم بگیرد. کل جهان را میگویم. بیخود میکند نظر بدهد.
هفتسنگ - خب قضیه این است که این مسئله وجود دارد. یعنی بالاخره روند گرفتن مجوز یک واقعیتی است که وجود دارد.
تارانتیست - خب باشد. برای همین ما کشیدیم کنار.
هفتسنگ - یعنی شما خودتان هم هیچ وقت نمیخواهید مجوز بگیرید و دنبال آن هم نبودهاید؟
تارانتیست - نه. اصلا. اصلا.
هفتسنگ - پس خودتان دوست دارید در زیرزمین بمانید و خودتان را زیرزمینی اصیل میدانید.
تارانتیست - نه اینکه خودمان را خیلی اصیل بدانیم. دوست داریم باشیم. دوست داریم در یک گوشهای کار خودمان را بکنیم. بدون هیچ حاشیهای، هیچ جنجالی، هیچ «بیاید ما رو ببینید»ی. هرکی به ما گفت سلام، ما چاکرش هستیم، هر کسی هم به ما کاری نداشت باز هم چاکرش هستیم.
هفتسنگ - پس هیج وقت دنبال مجوز نبودهاید و نمیخواهید بروید.
تارانتیست - نه. به هیچ عنوان.
هفتسنگ - فقط چون فکر میکنید آنها حق ندارند این نظر را بدهند یا اینکه فکر میکنید با گرفتن مجوز اصالت زیرزمین خدشه دار میشود؟
تارانتیست - من آدمی هستم که خودسانسوری را حماقت محض میدانم. خودسانسوری را تظاهر میدانم. اگر بخواهم حرفی را بزنم، اگر کسی گفت اصلاحش گفت که به کام بقیه خوش بیاید، میخواهم نیاید. بقیه بیخود میکنند، غلط میکنند که خوششان بیاید، میخواهم خوششان نیاید.
«بقیه کی هستند؟» من میخواهم حرف خودم را بزنم. نه اینکه مغرور باشم. ولی من میگویم برای چه باید تظاهر کنم، برای چه باید خودسانسوری کنم، برای چه نباید با واقعیتها روبرو شویم؟ البته من راجع به ایران صحبت نمیکنم، من کلا راجع به هنر صحبت میکنم. چون ما جاهای دیگری هم اجرا داشتهایم و تا حدی دیدهایم.
هفتسنگ - خب راجع به همین بیشتر بگو. بر اساس تجربیات خودتان در جاهای دیگری که اجرا داشتهاید، برخورد آنها با موسیقی زیرزمینی چطور است؟
تارانتیست - سادهترین مسئله این است که یک گروه می تواند هر جا دلش خواست اجرا بگذارد. طرفدارنش جمع میشوند. ممکن است ۱۰ شب هم دو-سه نفر بیشتر نیاید، از شب یازدهم سی نفر میآیند اصلا تعریف گروه (band) یعنی همین. اصلا گروه یعنی اینکه تو تمام مدت ساز بزنی و تور داشته باشی، حداقل یکی دو شب در هفته کنسرت بدهی. به هر حال موزیسین بودن یک شغل است.
هفتسنگ - برخورد جامعه با آنها چطور است؟
تارانتیست - مخاطب خاص خودشان را دارند. در این جمعیت چند میلیاردی جهان هر موزیکی که زده شود بالاخره ده نفر طرفدار پیدا میکند. گروههای زیرزمینی هر شب اجراهای مختلف میگذارند و این خودش کار را وسعت و گسترش میدهد. از این اجرا ها بالاخره یک پولی در میاورند، از این پول خرج انتشار یک آلبونم در میآید. از فروش آلبوم هزینه تور و اجرا در کشورهای دیگر در میآید و به همین ترتیب. راه این است. متاسفانه در جامعه ما در این زمینه محدودیت وجود دارد.

هفتسنگ - حالا به سراغ خود تارانتیست برویم. بهتر است قبل از هر چیزی در مورد سبک کارتان توضیح بدهید، در مورد سبک متاال و ویژگیهای آن.
تارانتیست - ما هیچ وقت خودمان روی سبک کارمان اسم نمیگذاریم. ما هیچوقت نگفتهایم و نمیگوییم راک یا متال هستیم. این را دیگران در مورد ما میگویند که شما متال یا دثمتال یا پانک هستید. هر کسی میتوان به زعم خودش اینها را بگوید ولی ما هیچوقت هیچ تعصبی نداشتهایم روی این اسامی که ما فلان سبک هستیم.
هفتسنگ - البته این تعصب نیست، طبقهبندی موسیقی است.
تارانتیست - من این را به نوعی تعصب میدانم. کسی که میگوید سبک کار من دثمتال است منحصرا میخواهد جور خاصی موزیک بزند. ولی ما درونیات خودمان را به شکل موسیقی درمیآوریم، حالا هر چه شد، شد. ممکن است یک موقع آهنگ ملایمی باشد.
این اسمها بیشتر تجاری هستند. اصلا این طبقهبندیها برای مقاصد تجاری ایجاد شدهاند و هر روز هم بیشتر میشود. همین الان در موسیقی متال ۳۰ تا ژانر وجود دارد که من خودم حتی اسامی آنها را نمیدانم! در خود این ژانرها هم باز طبقهبندی کردهاند. مثلا دثمتال، بلکمتال، هویمتال، تراشمتال، اینداستریال متال و ...
هفتسنگ - البته خودتان در یک مصاحبه گفتید که سبک ما «گرخ متال» (Gorkh Metal) است!
تارانتیست - (خنده) همه اصرار دارند که ما یک چیزی بگوییم. اینقدر همه از ما میپرسیدند سبک کار شما چه چیزی است، تصمیم گرفتیم یک چیز بیخود بگوییم که اصلا وجود نداشته باشد! برای همین گفتیم سبک ما «گرخمتال» است! عمدا این را گفتیم که دیگر کسی چیزی نپرسد. اگر قرار باشد پست سر هم طبقهبندی انجام بدهیم، هر گروهی باید یک سبک خاص خودش را داشته باشد.
البته این آلبوم جدید ما که منتشر شود تعداد قطعات بیشتر است و مخاطب میتواند بهتر به موسیقی ما گوش کند و دستش بازتر است اگر بخواهد روی سبک ما اسمگذاری کند.
هفتسنگ - پس شما طبقهبندی موسیقی را اصلا قبول ندارید؟
تارانتیست - شاید روی هر آهنگ بهتر بشود قضاوت کرد که چه سبکی دارد تا در مورد یک گروه به طور کلی. ضمن اینکه این طبقهبندی بیشتر در مورد مخاطب معنی پیدا میکند تا نوازنده. من خودم وقتی میخواهم موسیقی گوش کنم، جستجو میکنم میبینم فلان گروه، فلان سبک را مینوازد پس به چیزی که من دوست دارم نزدیکتر است و سراغش میروم که ان را گوش کنم. این طبقهبندی بیشتر از سمت مخاطب است. معمولا نوازنده دنبال این نیست که چه چیزی میزند. مسئله دیگر این است که وقتی گروهی اعلام میکند سبک ما این است، به نوعی دستوپای خودش را برای ارائه کارهای متنوع میبندد و ما نمی خواهیم این کار را بکنیم.
هفتسنگ - به هر حال حداقل این را میتوان گفت که سبک کار شما به سبک کار گروههایی که با عنوان گروههای متال شناخته میشوند نزدیکتر است.
تارانتیست - بله، درست است. فکر میکنم سبک کار ما حالتی بین راک، متال و پانک است. اینرا هم که میگویم به این خاطر است که همیشه سوال میشود و سوال خواهد شد.
دلیلش هم این است که اینها موسیقیهای مورد علاقه ما هستند. هر کسی هر نوع موسیقیای که گوش میکند، در موسیقیای که میسازد تاثیرگذار است.
هفتسنگ - حالا که بالاخره تا حدی خودتان را متال میدانید به ما بگویید ویژگی این نوع موسیقی از نظر شما چیست؟
تارانتیست - میتوانم در مورد تاریخچه موسیقی متال کمی بگویم. از اواخل دهه ۶۰ میلادی یک سری گروهها در امریکا آمدند جنس صدای گیتار را عوض کردند. از صدای وکال خشنتر استفاده شد. اشعار کمی اعتراضی شد. موضوعات اشعار این گروهها از طرفی به سمت سیاسی و از طرفی به سمت فلسفی-درونی کشیده شد. این یک تحول و انقلاب در موسیقی بود. چون در ابتدا این کارها بر خلاف جریان عرف جامعه بود، با مخالفت روبرو شد.
هفتسنگ - این مخالفت از طرف چه کسی بود؟
تارانتیست - از طرف عامه مردم. مردم میگفتند اینها چرا اینکارها را میکنند؟ چرا اینطوری داد میزنند؟ مردمی که سالها به یک نوع موسیقی عادت دارند و یکدفعه یک چیز جدید و آوانگارد میشوند، شوکه میشوند. شاید بهطرف خوانندهاش چهار تا تخممرغ هم پرت کنند و فحش هم بدهند. اما کمکم این موسیقی جا افتاد و طرفدارانش بیشتر شد.
تا رسید به اوایل دهه هشتاد تا گروههایی مثل متالیکا که خیلی در دنیا شاخص و شناخته شدند به وجود آمدند. اواخر دهه هشتاد موسیقی متال به اوج خود رسید تا جایی که در کنسرت گروههایی مثل متالیکا و آیرنروبن گاهی ۴۰۰ هزار نفر هم شرکت میکردند. از بچه تا پیر در این کنسرتها شرکت میکردند و هد میزدند چون این موسیقی خیلی هیجان دارد. موسیقی متال ادامه پیدا کرده تا امروز که خیلی ظریفتر و تکنیکیتر شده است. تفاوتش با سبکهای دیگر یکی در اشعار است که حالت اعتراضی دارد و یکی در صدای سازها و درامز هم در این موسیقی خیلی تاثیر دارد.
هفتسنگ - نوع مخاطبش چه کسانی هستند؟
تارانتیست - در اوایل شاید یک سری افراد خاص بودند. افرادی که با خلاقیت و کارهای جدید مخالفت نمیکنند. شاید بشود گفت روشنفکر، آدمهایی که خودشان هم معترض بودند و با آن جریان اعتراض موافق بودند. البته در اواخر دهه هشتاد این موسیقی فراگیر شد و همه مخاطب آن بودند.
هفتسنگ - یک مسئلهای در مورد موسیقی متال وجود دارد که تا حدی در ذهن عامه جامعه و از طرف جریان غالب جامعه بدنام است. برخی چیزهای مذموم در جامعه را به موسیقی متال مرتبط میدانند، مثل شیطانپرستی و خودکشی. از نظر شما که در این سبک موسیقی میزنید اینها به هم ربطی دارند؟
تارانتیست - ببینید نمیشود منکر شد در بین گروههای راک و متال، تعدادی در حد ظاهر و شوآف (show off) کارهایی کردهاند. بله این نوع گروهها هم وجود داشتهاند. متاسفانه گاهی یک سری کار جلف زود همهگیر میشود تا کارهایی که پشت سرش تفکری وجود دارد. این ظاهر بازیها از قبیل اینکه روی صحنه خوک بکشند در بین برخی گروهها وجود داشته است.
پس به هر حال گروههایی هم وجود داشتند که شوآفهایی اجرا میکردند که به این تصورات دامن میزد. البته بعضی از این گروهها که این شوآفها را اجرا میکنند فقط برای هیجان ان است، خیلی از این گروههای معروف که این نوع اجراها را دارند در مصاحبههایشان میگویند کار ما دو جنبه موسیقی و تئاتر دارد. این نوع اجرا را تئاتر میدانند. مثلا شما یک تئاتری میبینی که یک نفر نقش دیو را بازی میکند، شما نمیتوانی بگویی که این شخص حتما آدم دیوصفتی است.
ممکن است حالا گروه متالی هم وجود داشته که عقاید شیطانپرستانه داشته است، ولی اصلا اینطور نیست که هر کسی موسیقی متال کار میکند این طور باشد.
سی سال پیش که این موسیقی شروع شد در امریکا هم این تصورات وجود داشت. در دهه هفتاد در امریکا هم گاهی میگفتند این گروهها آدمهای بدی هستند. اینها شیطانپرست و خونخوارهستند و افکار پلید دارند.
اگر کسی در موسیقی متال تحمل کند و تامل کند متوجه میشود که حرفهای جدی برای گفتن دارد و این حرفا ایجاب میکند که با این موسیقی گفته شود. یک موسیقی ملایم نمیتواند این اعتراض و هیجان را برساند. بخاطر این، بعضیها یکسری وصله به موسیقی متال چسباندند.
این بدبینی ابتدا در غرب هم وجود داشته است. اما مردم به تدریج متوجه شدهاند که واقعا اینطور نیست که گروههای متال همه شیطان پرست باشند. چون ما نسبت به آنها سی سال تاخیر فاز داریم و این موسیقی را دیر شروع کردیم این حرفها الان در ایران مطرح میشود.
بیینید مثلا چند وقت پیش یک اتفاقی افتاد و در یک مهمانی عدهای را به اسم کنسرت شیطان پرستی گرفته بودند. تا چند روز بعد از آن تلفن و ایملباکس ما پر بود و یک عده آدم خبرنگارنمای فضول مدام تماس میگرفتند و در این مورد از ما میپرسیدند! اصلا چه ربطی به ما دارد؟ مگر ما که برای خودمان موسیقی میزنیم شیطان پرست هستیم؟! بعدها فهمیدیم که اصلا در آن کنسرت کسی موسیقی متال نزده است.
هفتسنگ - حالا از خود تارانتیست بگویید. از چه زمانی کارتان را شروع کردید؟
تارانتیست - تارانتیست از امسال بچه مدرسهای است. شش سالش تمام شد و وارد هفتسال شد. ما کارمان از سال ۸۰ شروع شد. در زیرزمینهای کوچک و انباریها میزدیم. اینجایی که الان هستیم نسبت به آنجاها لوکس هست. جاهایی بودیم که در موقع ساز زدن سوسک توی پاچهمان میرفت. سم میریختیم که سوسک نیاید بجای آن مارمولک میآمد، بعد مارمولک سوسک را میخورد و مسموم میشد! همینطوری تمرین میکردیم. آن اوایل گاهی دو نفر تماشاچی برای دیدن کارهایمان میآمد.
هفتسنگ - پس از همان اول زیرزمینی بودید و در زیرزمین تمرین میکردید.
تارانتیست - بله. همین طوری تمرینهایمان را ادامه میدادیم. چند سال پیش چند اجرای زیرزمینی داشتیم قبل از اینکه اینکارها لوث بشود. بعد قرار شد چند اجرا روی سن و در فرهنگسراها داشته باشیم.
برای اجرای اول قرار بود سال ۸۲ در فرهنگسرای ابنسینا در شهرک غرب اجرا داشتیم، وقتی رفتیم روی سن که شروع کنیم یک دفعه گفتند چرا سازتان را بدون مجوز آوردید توی فرهنگسرا؟ خلاصه ما را در باران با سازهایمان ریختند بیرون، ما هم سازهایمان را زدیم زیر بغلمان و برگشتیم و در زیرزمین ساز زدیم. بعد سه روز اجرای زیرزمینی گذاشتیم که حدود ۱۷۰ - ۱۸۰ نفر از دوستانمان در روزهای مختلف آمدند. اسفند ۸۳ بود.
تابستان سال بعد قرار شد در دانشگاه بهشتی ساز بزنیم. ما شروع کردیم به تمرین کردن که آن برنامه هم لغو شد. خرداد ۸۴ در فستیوال آوای همبستگی در فرهنگسرای شفق (دانشجو) شرکت کردیم. فستیوال رسمی بود و گروهها هم اکثر سنتی و پاپ بودند. همه اجرا کردند، نمیخواستند بگذارند ما اجرا کنیم. ما قرار بود ساعت هفت تا هفت و نیم روی استیج برویم، ساعت نزدیک ۱۱ شب شد که میگفتند اجرا نکنید و از این حرفها. ولی رفتیم روی استیج. وقتی رفتیم و هنوز شروع نکرده بودیم و داشتیم صدا میگرفتیم و صدا تنظیم میکردیم هر کس بیرون بود به سالن برگشت. ما در آن فستیوال دو آهنگ momental madnes و standing along را اجرا کردیم. شب فردای اجرا در مراسم اختتامیه به ما سکه طلا دادند.
بعد شهریور آن سال توی خانه فرهنگ گلها یک اجرا داشتیم. قرار بود سه شب اجرا داشته باشیم. چون برخورد بدی با ما داشتند فقط شب اول را اجرا کردیم. علی رغم اینکه پول صدابردار و سالن را برای سه شب داده بودیم. خلاصه از جیبمان یک چیزی گذاشتیم.
بعد از آن گذشت و ما بیشتر کارهایمان را ضبط میکردیم و تک آهنگ بیرون میدادیم. در همان ایام از طریق دوستانمان که به بقیه خبر داده بودند رسانههای زیادی به سراغمان آمدند. اوایل هم همه رسانههای غیر ایرانی بودند. با نیویورک تایمز، اسکای.تی.وی، ان.اچ.کی.تی.وی، بی.بی.سی و ... گفتگو داشتیم.
هفتسنگ - چه دوره ای بود که کارتان رسانهای شده بود؟
تارانتیست - از ۸۳ شروع شد و به تدریج بیشتر شد. حدود یک سال هم بیشتر تمرین میکردیم و استودیو میرفتم تا از صدابردار و تنظیم کننده چیزهایی یاد بگیریم. بعد از مدتی هم دعوت شدیم به یک فستیوال در هلند. یک ایپی (EP) شامل پنج ترک هم برای هلند تهیه کردیم. کار سلفپرودیوس (self produce) بود. آنجا بین دوستانمان پخش کردیم و شب کنسرت هر کس میخواست میتوانست بخرد. کار در اروپا و امریکا هم پخش شد. رسانه ها هم بیشتر سراغمان آمدند. با زد.دی.اف، ست.وان، آی.تی.اف، دویچوله و خیلیهای دیگر گفتگو داشتیم.
بعد از عید امسال هم قرار بود در دانشکاه علم و صنعت اجرا داشته باشیم باز دو-سه روز مانده به آخر لغو شد. بعد از اینکه اجرای آخرمان لغو شد، مشغول ضبط آهنگهای آلبوم جدیدمان هستیم. تولید کردن کار هم واقعا یک کار جدی است. اینجا گروهها خودشان هم متن مینویسند، آهنگ را هم مینویسند، هم نوازنده را پیدا میکنند، پول میگذارند ساز میخرند، خودشان ضبط میکنند، تنظیم را هم خودشان انجام میدهند. بعد از اینها هم تبلیغات است که خودشان انجام میدهند. طراحی هم خودشان انجام میدهند، از کارشان سیدی تهیه میکنند و بعد کارها را هم خودشان پخش میکنند!
اینجا واقعا کلمه سلفپرودیوس به تمام معنا وجود دارد. این روند هم واقعا سخت است. بالاخره ما هم آدم هستیم با تواناییها و ظرفیتهای خاص و محدود، عواطف خیلی حساستر از خیلی کسان دیگر، با حد بضاعت مالی، سواد و شعور محدود. لازم است بالاخره کسی کمکمان کند. بالاخره یک دست که تارانتیست باشد چقدر میتواند صدا داشته باشد. برای همین است که کار به کندی پیش رفته است. ولی الان بالاخره اواخر ضبط کردن آهنگها هستیم.
هفتسنگ - تا الان چند تکآهنگ و آلبوم داشتید؟
تارانتیست - اولین تکآهنگ رسمی ما ممنتال مدنس بود. این را ضبط کردند. بعد از ما خواستند که در مسابقاتی مثل تامو شرکت کنیم. ما هم شرکت کردیم. بعد این آهنگها را هم دوستانمان میگفتند میشود بدهید ما گوش کنیم و ما به آنها میدادیم. همین طوری کارها پخش شد. یکدفعه دیدیم وبسایت های معتبر امریکایی در مورد ما مطلب نوشتهاند. یک دفعه دیدیم از جاهای مختلف برای ما ایمیل میآید و رسانهها هم میخواستند با ما صحبت کنند.
البته اولین قطعه که برای تارانتیست ساخته شد استندینگ الون بود ولی اولین آهنگی که بیرون آمد ممنتال مدنس بود. به ترتیب قطعه های دیگر بیرون آمد. الان نزدیک به سی قطعه داریم که با توجه به محدودیتهایمان ۱۲-۱۳ تای آن ضبط شده که البته هنوز جای کار دارند.
کار جدید هم امیدوارم به زودی اماده شود. ضبط کردن در استودیو پول میخواهد و ما مجبوریم بیشتر کارها را خانگی انجام دهیم. ما خودمان پولهایمان را جمع کردیم و لوازم ضبط صدا خریدیم. خلاصه بضاعت ما در همین حد است.
هفتسنگ - کارهایتان را همینجا ضبط کردید؟
تارانتیست - بعضی را اینجا، بعضی را در اتاق خانهمان. در استودیو هم چندبار ضبط کردیم ولی خب بیشتر پول نداریم.
هفتسنگ - مضامین شعرهایتان بیشتر در چه موردی است؟
تارانتیست - مثلا من امروز یک دفعه چیزی میبینم، به ذهنم میآید و مینویسم. فردا نگاهم به مسئله دیگری است و ممکن است در مورد آن بنویسم. بیشتر حول و حوش مسائل اجتماعی است. یک کمی هم درونگرایی و مسائل فلسفی وجود دارد.
هفتسنگ - اسم گذاری شما تارانتیست هم ظاهرا تحت تاثیر همین حال و هواست.
تارانتیست - بله. در کتاب «چنین گفت زرتشت» نیچه بخشی به اسم درباره رتیلان وجود دارد. در آن بخش آمده که تارانتولا یک جور رتیل است. نیچه در مورد آن مینویسند که یک رتیلی است که زهری سمی دارد. افسانهها در مورد این رتیل میگویند وقتی این رتیل کسی را نیش میزند، زهرش شخص را وادار به حرکاتی میکند که زهر را از بدنش بیرون کند. ما میگوییم جنون رقص. یعنی شخص جنون رقص میگیرد که زهر را از بدنش بیرون کند.
این رقص چیست؟ هدبنگ زدن (Head bang) است. تعبیری است که ما برای آن درست کردیم. با هدبنگ زدن و حرکات خاصی که در اینده در شوآفما خواهید دید. این جنون رقص را روی استیج خواهید دید. ما اسم این جنون رقص را گذاشتیم تارانتیسم. احتملا آلبوم کامل اولمان هم اسمش تارانتیسم خواهد بود. بعد هم تارانتیست شخصی است که از رتیل نیش خوردن و زهر در بدنش وجود دارد.
هفتسنگ - این عبارت را اتفاقی پیدا کردید یا عقیده خاصی به فلسفه نیچه دارید؟
تارانتیست - خب ما این را خوانده بودیم. این کلمه به نظرمان اصطلاحا به دهن خوشمزه آمد و جالب به نظر رسید. راجع به این کلمه کمی تحقیق کردیم و دیدیم کلمه قشنگ و خوبی است و در مورد ما و تفکراتمان مصداق دارد. پس اسم آنرا ساختیم که شد نارانتیست و مکتب آنرا که شد تارانتیسم یا جنون رقص.
هفتسنگ - یک خوانده گرخ متال صدایش جطور است؟
تارانتیست - الان نتیجهگیری ها بر اساس چند قطعه بوده که منتشر کردیم. اگر صبر کنید که آلبوم ما بیرون بیاید میتوانید بهتر قضاوت کنید. امیدوارم آلبوم خیلی زود بیرون بیاید. در مورد پخش و ارائه آن هنوز نمیدانم چه اتفاقی خواهد افتاد. اما بالاخره به گوش همگان خواهد رسید.
هفتسنگ - برنامهای برای پخش کارهایتان دارید؟
تارانتیست - طرحهایی وجود دارد. باید ببینیم کدامش برای ما بهتر است. اما مطمئن باشید پخش خواهد شد، حتی اگر همه آهنگها را مجانی بگداریم که همه گوش کنند چون در قید و بند این مسائل نیستیم. هر چند جدیدا قطعات ما کپی رایت دارد ولی ما اینجور آدمهایی نیستم که در قید مسائل مالی باشیم.

هفتسنگ - یکی دیگر از کارهای تارانتیست حرکت «آنتیجلف» است. شما دو قطعه در این راستا ساختهاید. یکی آهنگ شکلات کامبیز و یک آهنگ در مورد کارهای بنامین. این قطعهها را به سبک متال اجرا کردهاید و البته اجرا حالت تمسخرآمیز دارد. هدفتان از این کار چیست؟ اصلا این آنتی جلف قضیه اش چیست؟
تارانتیست - یک جور اعتراض است. تمسخر نیست و به هجو کشیدن نیست ولی اعتراض است. البته ما هیچ موقع نخواستهایم نظری را القا کنیم. خواستهایم تلنگری زده باشیم به گوش شنوندهها و ذائقه مخاطب.
هفتسنگ - شما با این نوع موسیقی دامبولی «حال میکنید» و بعد حالا میخواهید با آن شوخی کنید؟ یا اینکه به شدت متنفر هستید و میخواهید مسخرهاش کنید؟
تارانتیست - ما واقعا اعتراض داریم. نه با آن حال میکنیم و نه بهشدت از آن متنفر هستیم. این اعتراض به دو نفر است. یکی اعتراض به کسی است که این موسیقی را میسازد، و دیگری به تعداد زیاد مخاطبی است که این موسیقی را گوش میکند. شکلات سمبل این نوع موسیقی آن ور آبی بود، بنیامین سمبل این نوع موسیقی این ور آبی
هفتسنگ - حالا اینکار شما ادامه هم دارد؟
تارانتیست - بله. ولی چون فعلا در گیر کارهای آلبوممان هستیم در این مورد تصمیمی نگرفتهایم. بگذارید ببینیم چه میشود. این یک جریانی است که خیلی آرام در کنار جریان اصلی تارانتیست فعالیت میکند. هنوز برای بعدی آن تصمیمی نگرفتهایم.
هفتسنگ - استقبال از این آهنگها چطور بوده؟
تارانتیست - ما در دنیا با آهنگ ممنتال مدنس تارانتیست شدیم. در ایران، به جز در بین یک قشر خاص، با آهنگ شکلات تارانتیست شدیم. شما تفاوت فکری و ذائقه را داشته باشید.
هفتسنگ - کسانی که ترانههای آنها را دوباره خواندهاید، با آنها برخوردی نداشتهاید؟ نمیدانید چه واکنشی به کار شما داشتهاند؟
تارانتیست - خودمان برخوردی نداشتیم، ولی از دوستان دیگر شنیدهایم که خیلی شاکی هستند و میترسند ابراز وجود کنند و به ما بگویند چرا. و روزی که فهمیدیم که اینها واقعا از ما میترسند، احسنتی به خودمان گفتیم! حواسشان را برای کارهای بعدی جمع کنند. ما یک خط و نشانی برایشان میکشیم اگر خواستی جلف باشید اینطوری قلع و قمعتان میکنیم! هر چند کاری به کارتان نداریم، ولی اگر خواستنید دیگر اینقدر گند بزنید، مطمئن باشید چنان میزنیم توی سرت که نتوانی بلند شوی. تو سر زدن اینطوری البته. آن شماره یک یعنی کامبیز که کلا محو شد، از دومی هم خبری نداریم!
هفتسنگ - شما خودتان چه نوع موسیقی گوش میکنید؟
تارانتیست - همه نوع موسیقی گوش میکنیم.
هفتسنگ - یعنی موسیقی رپ هم گوش میکنید؟
تارانتیست - (خنده) نه! اصلا! نه دیگر در آن حد! هر موسیقی که ارزش داشته باشد گوش میکنیم. مثلا کارهای جاز، بلوز، کلاسیک، پانک، راک، متال، کانتری و سبکهای دیگر.
هفتسنگ - این همه سبکهای مختلف در کارتان تاثیر نمیگذارد؟ با هم هماهنگ هستید؟
تارانتیست - بله. هماهنگ هستیم. خیلی هم مفید است. شما وقتی دامنه لغاتت زیاد باشد جملات بیشتری میتوانی بگویی. در موسیقی هم همین مطرح است. شما وقتی گوشت با موسیقی بیشتری آشنا باشد بهتر میتوانی بسازی.
موسیقیهای متفاوتی گوش میکنیم و اختلاف سلیقه هم در بین ما خیلی وجود دارد. یکی از تفریحات ما این است که هر کس هر چیزی گوش میکند بقیه مسخره میکنند!
البته این اختلاف سلیقه خوب است. اصلا به نظر من مفهوم گروه یعنی اینکه اگر چهار نفر کنار هم هستند سلیقه متفاوت داشته باشند، اگر عین هم باشند کنار هم قرار گرفتنشان لطفی ندارد. مهم این است که شما بتوانی با سلیقهها و نگرشهای مختلف کتار هم قرار بگیری و کار مشترک انحام بدهی. این خیلی بهتر است و در متنوعتر بودن موسیقی تاثیر دارد. در واقع ما فکرهایمان را روی هم میریزیم.
گروه گفتگو: نیناجمشیدنژاد، محمدمهدی مولایی، اشکان نیری
| يک روز در محل تمرين گروه فرشيد اعرابي |
|
|
|
چنگيز محمودزاده پله هاي زيرزمين، بهترين راهنما براي پيدا کردن جايي است که از آن صداي درامز و گيتارهاي الکتريکي شنيده مي شود. حتي اگر به يکي از برج هاي سعادت آباد قدم بگذاريد، باز هم بايد به جاي بالا رفتن از پله ها، آنهايي که رو به پايين مي روند را انتخاب کنيد. فضاي تمرين گروه هايي که موسيقي متفاوتي از آنچه سال ها است در کشور مرسوم شده، مي نوازند، تقريباً يکسان است؛ اتاق هاي کوچکي که وسيله يي براي خنک يا گرم کردن ندارند و خود نوازنده ها هم در آن به زور جا مي شوند. اما فرشيد اعرابي به همراه دو نوازنده ديگر، محل خوبي براي تمرين دارد. هرچند براي رسيدن به آنها بايد از پله هاي زيرزمين پايين رفت اما زيرزمين اين گروه تقريباً يک استوديو کامل است. دستگاه هاي ضبط در يک اتاق قرار دارند که با شيشه از اتاق محل نواختن جدا مي شوند. غير از اين دو اتاق، سالن بزرگي نيز وجود دارد که عکس هاي فرهاد مهراد و نوازنده هاي خارجي به ديوارهاي آن نصب شده اند. اينجا استوديوي فرشيد اعرابي است که در آن کار مي کند و به شاگردهايش نيز آموزش مي دهد. از زمستان گذشته نيما نواپور و آرش مقدم با او همراه شدند تا موسيقي آلبومي که مجوز اشعار آن گرفته شده بود، اجرا شود.فرشيد اعرابي چهار سال پيش توانست آلبوم «پنهان» را منتشر کند؛ آلبومي که خودش تمام کارهاي آن را انجام داد و با آن اولين تجربه موسيقي متال همراه با اشعار ايراني را تجربه کرد. اعرابي هنوز به خاطر دارد که در آن روزها همه از مجوز گرفتن چنين اثري متعجب بودند؛ «اولين واکنش به «پنهان» شوکي بود که همه دچارش شدند و مي پرسيدند چطور آلبوم مجوز گرفته. وقتي آلبوم را گوش دادند، خيلي ها که با اين سبک موسيقي آشنا نبودند و فقط چيزهايي درباره آن شنيده بودند، از سنگيني آلبوم تعجب مي کردند. چون در ذهن مردم، موسيقي راک و متال همراه با پرخاشگري تصور مي شود اما با شنيدن «پنهان» با توجه به اشعار کلاسيک و مدرني که براي آن انتخاب کرده بودم، اين ذهنيت تا حد زيادي از بين رفت. بعضي ها به من مي گفتند چرا براي آلبوم از نوازنده درامز استفاده نکردم. واقعيت اين است که با آن امکاناتي که داشتم، بهتر از اين نمي توانستم کار کنم.» آلبوم پنهان در زمان انتشار، مانند چهار، پنج آلبوم ديگري که در همان سال به سبک راک منتشر شده بودند، نتوانست در بازار موسيقي گل کند اما توجه مخاطبان اين موسيقي را به خود جلب کرد. البته ماجراي پرفروش شدن آلبوم ها در بازار موسيقي کشور، چيزي نيست که فقط به کيفيت آثار مربوط شود چون نبض اين بازار در دست ناشران لاله زار است که همه چيز را کنترل مي کنند. پنهان در وهله اول، عنوان آلبوم متال را روي جلد خود داشت. به همين دليل آنهايي که سال ها به گوش دادن به اين سبک موسيقي که توسط نوازندگان و خوانندگان خارجي اجرا مي شد، عادت کرده بودند، جذب آن مي شدند تا ببينند يک ايراني چطور کار کرده است. هرچند نمي توان پنهان را يک اثر تمام و کمال و بي عيب و نقص دانست اما در فضايي که حتي وجود اين نوع موسيقي انکار مي شد، انتشار همين آلبوم اتفاق خوبي بود. با اين حال قطعه هاي خوش ساختي که در پنهان وجود داشت، موجب انتقاد به قطعات ضعيف تر آن شد که مثل يک سکته در آلبوم جاي گرفته بودند. اعرابي دليل اين شيوه انتخاب قطعات آلبوم را براي دادن رنگ هاي مختلف به آن عنوان مي کند؛ «مي خواستم گروه هاي مختلف را جذب کنم. براي همين قطعه هاي ملايم تر را هم انتخاب کردم تا آنهايي که به شکل جدي موسيقي متال گوش نمي کنند، بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند. در آلبوم دوم از اين تنوع بيشتر استفاده کرده ام تا يک مجموعه با رنگ هاي مختلف به وجود بيايد.» نواپور، مقدم و اعرابي به داخل اتاق مي روند تا نواختن را شروع کنند. نواپور از همه مسن تر است و اگر کسي او را با آن موهاي سفيد و چهره آرام در خيابان ببيند، حتي فکرش را هم نمي کند که اين مرد يک درامر باشد. تصورش سخت است که اين مرد ميانسال با اين همه انرژي، دوبل پدال هاي خود را با ظرافت بزند. اعرابي و مقدم هم با آرامش، ريف ها و ملودي هاي سرعتي خود را مي نوازند و هيچ اثري از آن هيجان نوازنده هاي جوان تر در کار اين سه نوازنده نيست. اين دور شدن از هيجان زدگي در آلبوم تازه آنها هم شنيده مي شود. اعرابي مي گويد؛ «فکر مي کنم هرچه بگذرد، به جاي تکنيک يا قدرت نوازندگي صرف، بيشتر دنبال زيبايي شناسي مي روم. به دنبال فضاهاي بکري هستم که اگر به جاي تکنيک، نيازمند زيبايي باشند، مطمئناً زيبايي را به کار وارد خواهم کرد. دفعه قبل دوست داشتم توان نوازندگي خودم را هم نشان بدهم اما براي اين آلبوم، فقط به کل مجموعه فکر مي کنم.» او ادامه مي دهد؛ «در آلبوم پنهان براي خواندن اشعار، صدايم را پايين نگه داشتم چون با توجه به اشعاري که مثلاً از مولانا بود، به اين نتيجه رسيدم که کنتراست صداي خواندن با موسيقي مي تواند نتيجه بهتري داشته باشد. ضمن اينکه اگر مي خواستم فرياد بزنم، همه مي گفتند اداي خارجي ها را درآورده و يک کار تقليدي بيرون داده. در آن مجموعه کلاً روي فرم خواندن در اوج کمتر کار کرده بودم. ولي در اين آلبوم در هر قطعه، آواز را هم پايين اجرا کرده ام و هم در اوج. يکي از دلايل اين کار، انتقادهايي بود که از آلبوم قبلي مي شد و مي گفتند چرا يکدست و منوتن شعرها را اجرا کرده ام.» تفاوت ديگري که در آلبوم جديد اعرابي شنيده مي شود، به استفاده بيشتر از کيبورد و ايجاد فضاهاي کرال با آن بازمي گردد. اعرابي که خودش نواختن کيبورد را هم بر عهده دارد، دليل استفاده بيشتر از آن را ايجاد حالت هاي اسطوره يي متناسب با اشعار عنوان مي کند؛ اشعاري که از ميان آثار مولانا، محمود استادمحمد و عباس روشن زاده انتخاب شده اند. آلبوم تازه اعرابي با قرار گرفتن دو نوازنده ديگر در کنار او، حس و حال بهتري پيدا کرده است. آرش مقدم و نيما نواپور که سابقه سال ها همکاري با گروه ها و خواننده هاي مختلف را دارند، آن خشکي آلبوم پنهان را که به دليل انجام همه کارها توسط يک نفر به وجود آمده بود، از بين برده اند. در آلبوم پنهان، اعرابي از کامپيوتر براي برنامه ريزي صداي درامز استفاده کرده بود اما در اين آلبوم، نواپور صداي حقيقي درامز را به مجموعه کار اضافه کرده است و شنيدن ضربه هاي درام استيک، لطافت بيشتري به کار داده. آرش مقدم هم با تکنيک نواختن گيتار باس به خارج شدن کار از يکنواختي شيوه يک نوازنده کمک زيادي کرده. اما مشکلات آنها هنوز سر جاي خود باقي است و طولاني ترين بخش کار را که به گرفتن مجوز موسيقي آلبوم بازمي گردد، هنوز پيش رو دارند. شرايط فعلي موسيقي نسبت به چهار سال قبل، تفاوت بسيار زيادي پيدا کرده و در طول يکي، دو سال گذشته شاهد از هم پاشيدن گروه هايي بوديم که در حوزه موسيقي راک فعاليت مي کردند. اعرابي مي گويد؛ «تمام بچه هايي که در اين سال ها کار مي کردند، از شرايط امروز دچار يک جور سردرگمي شده اند. ما نسلي هستيم که از سال ها پيش که حتي صحبتي از اين نوع موسيقي نمي شد، براساس علاقه خودمان شروع کرديم به نواختن. اما واقعيت اين است که حتي خانواده ما هم نگرش خاصي به اين سبک دارند و فکر مي کنند بچه هايشان از دست رفته اند، چه رسد به جامعه که اصلاً به راحتي اين موضوع را نمي پذيرد.» نواپور که به خاطر مي آورد در سال هاي اول انقلاب به جاي تمرين با ساز با ضربه زدن روي بالش، تمرين هاي خود را دنبال مي کرد، مي گويد؛ «ما هميشه توي سرداب مي زديم. شرايط سختي بود و حتي نمي توانستيم با هم تمرين کنيم. به خصوص ساز من که جابه جا کردنش کار مشکلي است و سر و صداي زيادي هم دارد، دردسرهاي زيادي داشت.» نکته ديگري که اعرابي به آن اشاره مي کند، بالا رفتن سن نوازندگاني است که از سال ها پيش موسيقي راک را آغاز کردند؛ «وقتي جوان بوديم، هيجان داشتيم و خودمان کار را ادامه مي داديم اما حالا که سنمان بالا رفته و بايد زندگي خودمان را هم بچرخانيم، انگيزه هايمان خيلي کمتر از قبل شده. مثل خود من که الان استوديو دارم، اگر تشويق ها و اصرارهاي شاگردها و دوستانم نبود، خودم نمي توانستم اين مجموعه را جمع کنم.» |
گروه Gates Of Logos کار خود را در زمستان 1383 با بازنوازی آهنگهایی از Obituary آغاز کرد. اعضای گروه در ابتدا حسام صدری (گیتار الکتریک)، مهرزاد معتضدیان (گیتار بیس) و میلاد قاضی زاده (درامز) بودند. سه دوستی که پس از گذشت سه سال با وجود تغییرات زیاد در اعضای گروه همکاری خود را حفظ کرده اند. وقتی شهرام به عنوان خواننده به گروه پیوست، تصمیم به بازنوازی آهنگهایی از گروه Dark Tranquillity گرفتند. در این مقطع نیما نوایی نیز به عنوان گیتاریست دوم به گروه اضافه شد که پس از مدتی برای انجام خدمت وظیفه مجبور به ترک گروه شد. بعد از او دو گیتاریست دیگر به نامهای سیاوش و محمد با گروه همکاری کردند و آهنگهای مختلفی از My Dying Bride, Hypocrisy, Arch Enemy, Emperor, and Mayhem را بازنوازی کردند. پس از این دو نیما دهخوارقانی به گروه پیوست. همچنین حضور بابک به عنوان کیبوردیست گروه را از نظر نوع سازبندی تکمیل کرد تا بتوانند به طور کامل ایده های خود را عملی سازند. در مدت حضور نیما و با توجه به نوع تفکراتش گروه شروع به نوشتن چند آهنگ کرد اما همچنان علاقه به اجرای یک کنسرت از بازنوازی آهنگهای Dark Tranquillity داشتند. همین امر باعث شد نیما گروه را ترک کند و پروژه شخصی خود با نام Direct Vision را اغار کند. بابک نیز پیرو نیما گروه را ترک کرد.
گروه پس از بررسی گیتاریست و کیبوردیست های مختلف کار را با سایمون نورستیس (گیتار الکتریک) و آرین نظری (کیبورد) از نو آغاز کردند. بالاخره کار انجام شد. پس از آماده شدن دوازده آهنگ گروه به دنبال راهی برای اجرای کنسرت بود. پس از مدتی تحقیق موفق به عملی کردن ایده خود نشدند و در نهایت با یک اجرای زیرزمینی در محل تمرین خود با حضور چند تن از نوازندگان گروه های دیگر به پروژه خود پایان دادند و کار بر روی آهنگهای خود برای ضبط آلبوم را آغاز کردند. در حال حاضر گروه بدون سایمون و آرین به فعالیت خود ادامه می دهد و تا چندی دیگر برای ضبط آلبوم خود آماده می شوند، اما همچنان به دنبال دریچه ای برای حضور خود در یک کنسرت می باشند.
Line-up:
Shahram (Vercana): (Vocals)
Hesam Sadri: (Electric Giutar)
Mehrzad Motazedian: (Bass)
Milad Ghazi Zadeh: (Drums
Aprigon
پژمان در سال 1354 در تهران متولد شد. در 15 سالگی موسیقی را با نواختن گیتار آکوستیک آغاز کرد. ابتدا به سبکهای Blues و Hard Rock علاقمند بود. پس از آشنایی بیشتر با سبک و گروه های متال به این سبک تمایل نشان داد و در همان هنگام بود که به نواختن گیتار الکتریک روی آورد. پس از پاین دوره ی سربازی تصمیم گرفت تا موسیقی را به طور حرفه ای تر و علمی تر دنبال کند. به یکی از انیستیتوهای موسیقی رفت و به فراگیری تئوری و هارمونی موسیقی پرداخت و به طور همزمان وارد گروه کر مؤسسه شد. پس از شش ماه از خوانندگان خوب آن گروه کر شده و از آنجا به گروه کر مرکز موسقی و ارکستر Symphonic Television در تهران راه پیدا کرد. او همزمان کلاسهای آواز و پیانو را هم پیش می برد. سپس به پیشنهاد استاد آواز خود تصمیم گرفت تا به طور حرفه ای اپرا (Opera) را دنبال کند. به مدت سه سال کلاسهای اپرا را پیش برد و تصمیم به رفتن به یکی از کنسرواتورهای اپرا در اروپا را داشت. مسیر درازی بود، از فراگیری زبانهای ایتالیایی، آلمانی، فرانسه و روسی گرفته تا آموزشهای تئاتر و پیانو و پانتومیم و دیکته ی موسیقی و ... . پس از ماندن در ایران از آنجایی که یک مرکز رسمی و فعال جهت فعالیت در رشته ی اپرا نبود از فعالیت در این رشته کناره گیری کرد. چرا که تنها در خواندن Chand Arya (یک قطعه ی آوازی به صورت تک خوانی در اپرا) او را راضی نمی کرد. بنابراین پس از یک دوره ی کوتاه رها کردن فعالیتهای موسیقی، تصمیم گرفت که دوباره به همان عشق دوران نوجوانی یعنی موسیقی متال روی بیاورد.
پژمان دوباره تمرینات خود را آغاز کرد و تسلط او به زبان انگلیسی - که ان را از دوران کودکی (پنج سالگی) آغاز کرده بود - او را در پیشبرد کارها کمک می کرد . همچنین از دوران نوجوانی هم دستی در نوشتن ترانه به این زبان داشت، اما این بار با یک دید حرفه ای تر به این کار روی آورده بود. در همین دوران بود که پیشنهاد تشکیل یک گروه متال را به هومن داد. با موافقت هومن کار آغاز شد و سبکهای زیادی تجربه شد تا سبک گروه به صورت آنچه که امروز می شنوید در آمد.
هومن متولد سال 1348 است. او فعالیتهای خود را در موسیقی در سن هفده سالگی آغاز کرد. پس از مدتی به نوازندگی در سبک Blues پرداخت. او ابتدا در رشته ی روانشناسی بالینی تحصیل می کرد اما عشق به موسیقی او را واداشت تا از رشته ی مورد تحصیل خود صرف نظر کند. از آنجایی که می خواست موسیقی را به طور حرفه ای دنبال کند به یکی از موسسه های موسیقی رفت و تئوری و هارمونی را فراگرفت. او در زمینه ی موسیقی فیلم نیز فعالیت داشت و آهنگسازی در یک فیلم سینمایی و چند برنامه ی تلوزیونی و سریال را در کارنامه ی خود ثبت کرد. هومن علاوه بر نواختن گیتار الکتریک در سبکهای متال و بلوز به نواختن سبک فلامینگو هم علاقه علاقه داشت و نواهای این سبک را با کمی چاشنی ایرانی وارد سبک متال کرده است.
Direct Vision
هسته اولیه گروه Direct Vision در بهار 2006 توسط نیما به وجود آمد. سپس دانیال که در اکثر پروژه ها با نیما همکاری می کرد به او پیوست. نیما و دانیال کار بر روی ضبط یک دمو را آغاز کردند تا زمانیکه مشهود به عنوان درامر به گروه پیوست. با اضافه شدن درامر، گروه تمرینات خود را به صورت جدی تری آغاز کرد. در نهایت رضا که سالها پیش در پروژه ای دیگر با نیما همکاری داشت نیز به عنوان خواننده به گروه پیوست. Direct Vision به سرعت مشغول کار بر روی اولین Single Demo خود به نام I Am Me شد که بعد از 3 ماه تلاش مداوم در تابستان همان سال منتشر شد. این گروه هم اکنون مشغول ضبط و میکس اولین آلبوم خود می باشد و امید دارد که تا تابستان 2007 آن را منتشر کند.
Direct Vision سعی دارد نوعی از موسیقی متال را تجربه کند که کمتر به آن پرداخته شده و به نوعی هنوز در دنیا در مراحل ابتدایی خود قرار دارد. ریف هایی سنگین همراه با سبنتی سایزر و گستره متنوعی از انواع مختلف وکال، با اشعاری که جوهره آن در نام گروه و مفهوم گروه نهفته است: Direct Vision
Line-up:
Reza Delavar: (Vocals)
Nima Dehkharghani: (Electric Giutar)
Danial Khazaeli: (Bass)
Mash-hood Valiyan: (Drums)
آتش باد
گروه "آتش باد" نام جدید گروه مطرح "آوای مردمی" یا "Public Voice" سابق است. این گروه در سال 1373 تاسیس شد و در سال 1377 در مرکز موسیقی ثبت گردید. اولین اجرای آنها در سال 1380 و در سینما ساویز کرج برگزار شد. بعد از آن نیز کنسرت های متعددی را در شهرهای مختلف ایران برگزار کردند. این گروه رکورددار تعداد ببیننده در یک کنسرت راک است. کنسرت مورد نظر در شهر کرج برگزار شده بود و جمعیتی در حدود 7000 نفر! از این کنسرت دیدن کردند، که البته بعد از این اجرا گروه متحمل فشارهای زیادی شد. در سال 1384 آلبوم "فرار از تاریکی" را توسط موسسه فرهنگی هنری آوای باربد منتشر کردند.
در طی این چند سال ترکیب گروه دستخوش تغییرات بسیار زیادی شده است و نوازنده های زیادی با گروه همکاری داشته اند که مهمترین این تغییرات مربوط می شود به جدایی سه تن از اعضای اصلی گروه (که در ضبط آلبوم حضور داشتند) یعنی علی خلج (بیس گیتار)، سیاوش فلاحی (کیبورد) و پوریا پور ناظری (پرکاشن) بعد از کنسرت بزرگ آنها.
با این اوصاف اعضای فعلی گروه در حال حاضر عبارتند از:
علیرضا تهرانی: خواننده
پوریا پورداخلی: خواننده
رضا خلیلی: گیتار الکتریک
ارسلان پرویزی: بیس گیتار
بهمن خلیلی: درامز
سام نظری: کیبورد
ناگفته نماند که صالح زارعی بیسیست اصلی گروه بود که در اوایل سال 86 برای تحصیل به انگلیس سفر کرد و در نتیجه ارسلان (از گروه ماورا) به گروه پیوست. همچنین سام نظری نیز در گروه Mad City مشغول به فعالیت می باشد.
با توجه به این تغییر و تحولات فضای کارهای گروه تا حدی متحول شده و به سمت و سوی بهتری حرکت کرده است. در حال حاضر گروه تمرینات خود را در کرج ادامه می دهد و مشغول تهیه کنسرت در تهران است. در اجرای کنسرت تهران 4 قطعه از گروه آرپی و بقیه قطعات از گروه آتش باد می باشد. گروه در اواخر سال 85 نام خود را از "آوای مردمی" به "آتش باد" تغییر داده است.
علیرضا تهرانی خواننده گروه آلبوم شخصی نیز دارد که نام آن "کنار ماه دودی" است. همچنین مجموعه سه گانه "بهشت، برزخ، دوزخ" که از سوی موسسه آوای باربد منتشر شده و شامل گزیده ای از بهترین قطعات موسیقی متن فیلم هاست توسط او گردآوری و تنظیم شده است.
Qutin
این گروه در واقع متعلق به علیرضا معزی مقدم متولد 1360 در تهران است. علاقه زیاد علیرضا نسبت به موسیقی علی الخصوص سبک های راک و متال از سن 15 سالگی مشهود بود، اما به علت مشکلات مالی و کمبود امکانات در جامعه هنری کار خود را از سال 1380 با خرید گیتار الکتریک آغاز کرد. پس از بازنوازی آهنگهای گروه های مختلف وی شروع به تشکیل گروه نمود. در طول این چند سال گروه های مختلفی با همکاری علیرضا تشکیل شد که به علت مشکلات مختلف فعالیت نکردند.
در این مقطع تصمیم به ایجاد وب سایتی شخصی نمود تا بتواند موزیکهای خودش را در اختیار جامعه هنری بگذارد و از نظر و پیشنهادات مطلع شود. اولین کنسرت رسمی علیرضا در کشور هلند بود و از آن به عنوان تجربه ای شیرین و مهم یاد می کند. سبک کاری او بیشتر Progressive Metal است و در حال حال حاضر در حال ساخت آلبومی با نام Psycho می باشد.
Line-up:
Alireza Moezi Moghadam: Lead Guitar - Rythm Guitar - Bass - Production
Mahyar Nazaripour: Keyboards - Rhythm Guitar - Piano
Saeed Piltan: Drums
Axiom
در سال 1381 احسان شیخی، علیرضا معزی مقدم و وحید شهسواری که در یک محل زندگی می کردنند تصمیم گرفتند فعالیت خودشان در موسیقی را به صورت جدی تری دنبال کنند و به دلیل تشابه سلیقه در کارشان خیلی زود با هم هماهنگ شدند. گروه در ابتدای کار با زدن کاورهایی از گروه های مطرح دنیا از جمله Megadeth, Slayer, Death & Opeth و راک های دهه 60 و70 مانند Pink Floyd و Deep Purple خودشان را محک زدند. ولی به دلیل مشکلات زیادی اعم از کمبود امکانات و نبودن افراد مناسب برای کار، گروهی به صورت رسمی تشکیل نشد. سرانجام در تابستان 1385 مهیار نظری پور، سعید پیلتن و علی مالمیر به گروه پیوستند و Axiom کار رسمی خودش را از بهار سال 1386 آغازکرد. اهداف این گروه نواختن و ساختن آهنگ برای آرامش روح خود وطرفدارانشان است.
Ehsan Sheykhi: (Vocals)
Alireza Moezi Moghadam: (Electric Giutar)
Vahid Shahsavari: (Electric Guitar)
Mahyar Nazaripour: (Keyboards)
Ali Malmir: (Bass)
Saeed Piltan: (Drums)
هامان
هامان نام یکی از دولتمردان دروه انوشیروان ساسانی می باشد و نامی کاملا" ایرانی است. گروه هامان از سال ۸۱ بطور غیر رسمی و از سال ۸۲ بطور رسمی توسط آشور مرادیان و فرزین یاییجی وارد عرصه راک موسیقی ایران شد. افراد زیادی در این گروه برای مدت کوتاهی عضویت داشتند. در حال حاضر گروه با علیرضا مقدم(گیتار الکتریک)، افشین آرام (کیبورد)، صالح زارعی (گیتار باس) و آشور مرادیان ( درامز)به کار خود ادامه می دهد.
آلبوم اول گروه پس از ۳ سال با نام "هیچ کس" آماده انتشار می باشد. لازم به ذکر است که این آلبوم در استودیو هامان (که بر گرفته از نام گروه می باشد) ضبط، میکس و مستر شده است. همین طوراز گروه جهت شرکت در فستیوال راک یوسف اسلام دعوت به عمل آمد ولی متاسفانه بنا به دلایلی گروه از اجرا در این همایش امتناع کرد.
سبک کاری گروه :
گروه در ابتدا با فضای راک دهه ۷۰ کار خود را شروع کرد. مدتی هم در فضای فیوژن راک به سر برد، ولی کم کم به سمت پروگرسیو راک گرایش پیدا کرد که در مقایسه با ابتدای کار موزیکی متفاوت ارائه می کرد. این تغییرات در سبک موزیک هامان بنا به جدایی و اضافه شدن نوازندگان جدید در گروه بود که البته تجربه خوبی نیز به شمار می رفت.
موضوع اشعار براساس موضوعات اجتماعی انتخاب شده و تعدادی هم موضوعات درون گرایانه دارد و با هدف تفکر شنونده نسبت به چیزی که گوش می کند پیش می رود. همکارانی که در امر ترانه و شعر در گروه هامان فعال هستند: حسن علیشیری، پیمان علایی و مهدی احمد آبادی. دوستی که از اولین روز تا هم اکنون همیشه یار و همراه گروه بود و مسایل بیرونی گروه، برنامه ریزی و مدیریت گروه را به عهده دارد: محمد رضا موحدی. لازم بذکر است که صالح زارعی در اواسط فروردین ماه برای ادامه تحصیل به کشور انگلیس عزیمت کرد
آرپی
گروه آرپی به سرپرستی و خوانندگی امیر عطا تقی نژاد و نوازندگی اعضای گروه آتشباد تشکیل شد. این گروه که در سبک راک کار می کند در حال حاضر مراحل ضط آلبومش را در استودیو شخصی سیاوش فلاحی و استودیو رهگذر طی می کند. گروه آرپی در تاریخ یکم خرداد ماه 1386 به همراه گروه آتشباد کنسرتی را در تالار ایوان عطار کاخ سعد آباد برگزار می کند. در این اجرا 4 قطعه توسط این گروه در ابتدای کنسرت اجرا خواهد شد.
منبع www.metalhead.ir
کنسرت گروه Reinforcer (یکشنبه 3 دی 1385):
کنسرت گروه Cotalors (یکشنبه 27 فروردین 1385)
کنسرت مشترک گروههای ماورا و آوار (پنجشنبه 12 مرداد 1385)
کنسرت گروه نوریک میساکیان (جمعه 27 مرداد 1385)
فرزاد آجري متولد آذر ماه سال 1361 ميباشد
.يادگيري موسيقي را در دوران نوجواني نزد استاد "فرهنگ مشتاق" در تهران آغاز نمود
و چند سالي از از تجربيات ايشان استفاده نمود
.پس از جدايي از استادش به تنهايي و با جديت شروع به تمرين کرد
و به کسب مهارتهايي در اجراي قطعات سولويي و ريتميک دست يافت و شروع به بازنوازي
آثار برخي بزرگان راک و متال کرد و در عين حال شروع به نوشتن کارهاي خود نمود
و در اين راه از نرم افزارها و برنامه هاي کامپيوتري کمک گرفت و چندين آلبوم بدون کلام
گرداوري کرد
که بيشتر بر روي بداهه نوازي استوار بودند.ويديو کليپ هاي "مردي در سايه "و "دلتنگي مبهم"از کارهاي ان دوران محسوب ميشوند.
آثار فرزاد
در سبکها ي مختلف و متفاوتي ميباشد که بيشتر شامل :راک مدرن /هارد راک/هوي و ترش متال است. فرزاد پس از راه اندازي يک استوديوي خانگي شروع به
ضبط چند تراک از کارهايش کرد و بصورت يک آلبوم گرداوري نمود.وي در اين آلبوم آهنگسازي و نوازندگي و ضبط و ميکس و مسترينگ تمامي قطعات را بعهده داشته است
آلبوم با همکاري نيما موسوي نوازنده کيبورد تهيه شد.قطعات 1 تا 7 بدون کلام ميباشد ولي قطعه 8 با دکلمه "ت.ا" که يکي از دوستان فرزاد ميباشد اجرا شد.