تبليغاتX
جاده ی هوی متال
زیر زمین خروشان

 

 

هر جا که قدم بگذارم

...And the road becomes my bride
و جاده عروس من مي گردد
I have stripped of all but pride
من همه چيز را از دست داده ام غير از غرور
So in her I do confide
پس من در اينجا پنهان مي کنم
And she keeps me satisfied
و او مرا ارضائ مي کند
Gives me all I need
هر آنچه که نياز دارم را به من مي دهد

...And with dust in throat I crave
و من با غباري در گلو حسرت مي خورم
Only knowledge will I save
تنها دانش است که برايم باقي مي ماند
To the game you stay a slave
و در اين بازي تو يک برده ( اسير) باقي مي ماني
Rover, wanderer
سرگردان آواره
Nomad, vagabond
کولي دربد ر
Call me what you will
هر آنچه که دلت مي خواهد مرا بنام

But I'll take my time anywhere
ولي من هر کاري که بتوانم در هر کجا که باشد انجام خواهم داد
Free to speak my mind anywhere
من آزادم تا عقايدم را در هر کجا که باشم بيان کنم
And I'll redefine anywhere
و هر کجا که باشم دوباره تعريف خواهم کرد
Anywhere I may roam
هر کجا که قدم بگذارم
Where I lay my head is home
هر کجا که سر بر بالين بگذارم منزلگه من است

...And the earth becomes my throne
و زمين تخت سلطنت من مي گردد
I adapt to the unknown
من به ناشناخته ها عادت کرده ام
Under wandering stars I've grown
من در زير ستارگان سرگردان رشد کرده ام
By myself but not alone
با خود ولي تنها نبودم
I ask no one
من از هيچکس درخواستي ندارم

...And my ties are severed clean
و از گره هايم پاک گشته ام
The less I have the more I gain
هر چه کمتر دارم بيشتر بدست مي آورم
Off the beaten path I reign
و من به راه رانده شده باز مي گردم
Rover wanderer
سرگردان آواره
Nomad vagabond
کولي دربد ر
Call me what you will
هر آنچه که دلت مي خواهد مرا بنام

But I'll take my time anywhere
ولي من هر کاري که بتوانم در هر کجا که باشد انجام خواهم داد
I'm free to speak my mind anywhere
من آزادم تا عقايدم را در هر کجا که باشم بيان کنم
And I'll never mind anywhere
و هيچ عقيده اي نخواهم داشت هر کجا که باشم
Anywhere I may roam
هر کجا که قدم بگذارم
Where I lay my head is home
هر کجا که سر بر بالين بگذارم منزلگه من است

But i'll take my time anywhere
ولي من هر کاري که بتوانم در هر کجا که باشد انجام خواهم داد
Free to speak my mind
آزادم تا عقايدم را بيان کنم
And I'll take my find anywhere
و خواهم گرفت يافته هايم را هر کجا که باشم
Anywhere I may roam
هر کجا که قدم بگذارم
Where I lay my head is home
هر کجا که سر بر بالين بگذارم منزلگه من است

Carved upon my stone
اين روي سنگ قبر من حکاکي شده
My body lie, but still I roam
اي جسم من بيارام - اما من هنوز به گشت و گذار ادامه مي دهم
Wherever I may roam .......
هر کجا که قدم بگذارم

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/17ساعت 11:38  توسط پیمان آلفا  | 

The Man Who Sold The World"

"Nirvana"

We passed upon the stair

We spoke of was and when

Although I wasn't there

He said I was his friend

Which came as sone surprise

I spoke into his eyes

I thought you died alone

A long long time ago

Oh no ...not me

I never lost control

You're face to face

With the man who sold the world

I laughed and shook his hand

And made my way back home

I searched for farm and land

for years and years I roamed

I gazed a gazley stare

At all the millions here

We must have died along

A long long time ago

?Who know

not me

We never lost control

You're face to face

With the man who sold the world

مردی که جهان را فروخت

از پله ها بالا می رفتيم
و از گذشته ها صحبت می کرديم
اگرچه من نمی فهميدم
ولی او می گفت من در گذشته دوست او بوده ام .
صحبت کردن رو در رو با او
برايم تعجب آور بود
زيرا به من می گفت :
گمان می کردم تو سالها قبل در تنهايی مرده ای
آه نه ...من نبودم
من هرگز کنترلم را از دست نداده ام
و تو اکنون در مقابل مردی هستی
که جهان را فروخت
خنديدو و دستش را فشردم
و به خانه بازگشتم
سالهاست که سرگردان
به دنبال مزرعه و زمين هستم
و به ميليونها نفر در اينجا
با شگفتی خيره شده ام
زيرا ما سالهای سال پيش از اين می بايست می مرديم
چه کسی می داند ؟
من که نمی دانم
ما هيچوقت کنترلمان را از دست نداده ايم
و شما اکنون در مقابل مردی هستيد
که جهان را فروخت
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/08ساعت 14:16  توسط پیمان آلفا  | 

pressure:

As the pressure grows and these feelings flow زماني كه فشار افزايش پيدا ميكنه و اين احساسات لبريز ميشوند
trample on bodies, bodies in holes of faith بدن ها را لگد مال كن، بدن هايي كه در چاه هاي اعتقاد قرار دارند
times I've asked the lord for forgiveness بعضي اوفات از پروردگار طلب بخشش كرده ام
while kept under a spell of a sweating locust's breath. زمانيكه زير طلسم نفس تبخير شده ي اقاقيا ادامه ميدادم
No need to tell me cause its written on your face هيچ نيازي نيست كه به من بگي زيرا رو صورتت نوشته شده
sliding down now with the black lights shining با چراغ هاي تيره كه ميدرخشند در حال لغزش به سمت پايين هستم

I don't care where you go you won't get away from me من اهميت نميدم كه تو كجا ميري، تو از من دور نخواهي شد
black as the night is day filled with no sympathy روزي كه بدون همدردي پر بشه مانند شب سياهه
marching down the hall for a misery من در اين راهرو به سمت پايين پيشروي ميكنم تا به بدبختي برسم
I don't care where you go you won't get away from me... من اهميت نميدم كه تو كجا ميري، تو از من دور نخواهي شد

Mouth tastes of sick stomach twisting inside دهنم مزه ي معده ي مريضم ،كه درونم پيچيده شده رو ميده
everything's wrong and I can't get away همه چيز اشتباهه و من نميتونم فرار كنم
the gravity of fear you can feel is coming near جاذبه ب ترسي كه داره نزديك ميشه و تو ميتوني حسش كني
it's coming straight for you it'll twist and drag you down اون داره مستقيم به سمت تو مياد و تو رو ميپيچونه و با ضربه اي به زمين ميزنت

I don't care where you go you won't get away from me... من اهميت نميدم كه تو كجا ميري، تو از من دور نخواهي شد


Lost Control"



Life.. has betrayed me once again
I accept that some things will never change.
I've let your tiny minds magnify my agony
and it's left me with a chemical dependency for sanity.

Yes, I am falling... how much longer 'till I hit the ground?
I can't tell you why I'm breaking down.
Do you wonder why I prefer to be alone?
Have I really lost control?

I'm coming to an end,
I've realized what I could have been.
I can't sleep so I take a breath and hide behind my bravest mask,
I admit I've lost control
Lost control...


کنترل از دست رفته

زندگی...باری دیگر به من خیانت نمود!

پذیرفته ام که برخی چیزها هرگز تغییر نخواهند یافت!

اجازه دادم افکار ریزت جان کندنم را زیر ذره بین قرار دهند!

و این (افکار تو) مرا همراه یک اعتیاد برای ذهنم ترک گفتند!



بله. سقوط می کنم...چه مدت طول خواهد کشید تا به زمین برخورد کنم؟!

نمی توانم به تو بگویم که به چه دلیل ناگهان سقوط می کنم (در هم می شکنم)!

آیا در شگفتی که چرا ترجیح می دهم تنها باشم؟!

آیا واقعاً کنترلم را از دست داده ام؟!



به سمت یک فرجام می آیم!

درک کرده ام چیزی را که می توانستم باشم!

نمی توانم بخوابم بنابراین نفسی می گیرم و در پشت دلیرترین نقابم(ماسکم)مخفی می شوم!

اقرار می کنم که کنترلم را از دست داده ام!

کنترل از دست رفته...


"Regret"


As I drift away... far away from you,
I feel all alone in a crowded room,
Thinking to myself
"There's no escape from this
fear,
regret,
loneliness..."

Visions of love and hate
A collage behind my eyes
Remnants of dying laughter
Echoes of silent cries

I wish I didn't know now that
I never knew then...
Flashback
Memories punish me again
Sometimes I remember all the pain
that I have seen
Sometimes I wonder what might
have been...

Visions of love and hate
A collage behind my eyes
Remnants of dying laughter
Echoes of silent cries

And sometimes I despair
At who I've become
I have to come to terms
With what I've done

The bittersweet taste of fate
We can't outrun the past
Destined to find an answer
A strength I never lost
I know there is a way
My future is not set
For the tide has turned
But still I never learned to live
without regret.

پشیمانی

مادامیکه بی مقصد در سفرم... خیلی دور از تو،

احساس می کنم در یک اتاق شلوغ بسیار تنها هستم!

پیش خود می اندیشم...

(( راه گریزی از این (اتاق) وجود ندارد،

هراس...

پشیمانی...

تنهایی...))

منظره عشق و نفرت...

تداخل رنگ پشت چشمانم...

بقایای مرگ خنده...

پژواک گریه های بی صدا...

امیدوار بودم که اکنون آنرا نمی دانستم!

هرگز نمی دانستم، پس...

یادآوری گذشته.

خاطرات دوباره مجازاتم می کنند!

گاهی به یاد می آورم، همه رنجهایی را...

که دیده بودم!

گاهی در شگفتم چه می توانستم...

باشم!

منظره عشق و نفرت...

تداخل رنگ پشت چشمانم...

بقایای مرگ خنده...

پژواک گریه های بی صدا...

و گاهی مأیوس می شوم...

در نتیجه کسی که شده ام!

مجبورم به شرایط (مناسبی) برسم!

همراه چیزهایی که انجام داده ام!

طعم تلخ و شیرین سرنوشت!

ما توانایی پیشی جستن از گذشته را نداریم!

(سرنوشت) قبلاْ انتخاب شده تا پاسخی بیابد!

نیرویی که هرگز از دست نخواهم داد!

می دانم آنجا یک راه است!

اینده آم روشن نیست!

چرا که جریان واژگون شده است!

اما هنوز هم، من هرگز نیاموخته ام که زندگی کنم...

بدون پشیمانی...!


Deep
ژرف

Feel my heart burning
Deep inside... yearning
I know it is coming

حس مي‌كنم اعماق قلبم مي‌سوزد
از اشتياق…
مي‌دانم كه آن فرا مي‌رسد

A fettered heart, waking
A tainted youth, fading
Leave it all behind
Delirious again
Mesmerise my senses
Souls entwine one more time

قلبي به بند كشيده بيدار مي‌شود
جواني آلوده ، محو مي‌شود
همه را پشت سر رها كن
هذيان‌گويي دوباره
احساسات مرا به خواب (هيپنوتيزم) ببر
ارواح بار ديگر در هم مي‌پيچند

All our times will come
Searching oblivion
Leaving nothing but the memories of
All the things you give
They're all you'll leave behind
Within their mind

زمان همه‌ي ما فرا رسيده
جست-و-جوي فراموشي
ترك هيچ چيز به جز
خاطره‌‌ي هر آنچه تو داده‌اي
كه تمام آن چيزي‌ست كه تو در خاطره‌ي آنها
باقي خواهي گذاشت

Open laughter held in distant days
Eternal stars have changed
I know that it can't be the same
There's no romance for you tonight

خنده‌هاي به جاي مانده در روزگاران دور را آشكار كن
ستارگان ازلي تغيير كرده‌اند
مي‌دانم كه اين نمي‌تواند همان باشد
امشب اينجا (داستان) عاشقانه‌اي براي تو نيست

Feel my heart burning
Deep inside... yearning
I know it is coming

حس مي‌كنم اعماق قلبم مي‌سوزد
از اشتياق…
مي‌دانم كه آن فرا مي‌رسد

All our times will come
Searching oblivion
Leaving nothing but the memories of
All the things you give
They're all you'll leave behind
Within their mind

زمان همه‌ي ما فرا رسيده
جست-و-جوي فراموشي
ترك هيچ چيز به جز
خاطره‌‌ي هر آنچه تو داده‌اي
كه تمام آن چيزي‌ست كه تو در خاطره‌ي آنها
باقي خواهي گذاشت

And time recedes every day
You can search your soul but you won't see
As we pass ever on and away
Towards some blank infinity

و زمان هر روز پس مي‌رود
تو مي‌تواني روحت را جست-و-جو كني اما نخواهي‌ ديد
همچنانكه ما همواره در گذر و دور شدن هستيم
در امتداد ابديتي پوچ


One Last Goodbye
وداع واپسين


How I needed you
How I grieve now you're gone
In my dreams I see you
I awake so alone

چقدر به تو نيازمندم
چه اندازه از رفتن تو غمگينم
در روياهايم مي‌بينمت
چه تنها برمي‌‌خيزم

I know you didn't want to leave
Your heart yearned to stay
But the strength I always loved in you
Finally gave way

مي‌دانم كه نمي‌خواستي بروي
قلبت مشتاق ماندن بود
اما آن قدرتي كه هميشه در تو دوست مي‌داشتم
بالاخره راه را برگزيد

Somehow I knew you would leave me this way
Somehow I knew you could never stay
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
And I grieve

انگار مي‌دانستم مرا اينگونه ترك مي‌كني
انگار مي‌دانستم كه هرگز نمي‌تواني بماني
و در نور آغازين صبح
پس از شبي آرام و ساكت
قلبم را خواهي برد
و من اندوهگين مي‌شوم

In my dreams I can see you
I can tell you how I feel
In my dreams I can hold you
And it feels so real

در روياهايم تو را مي‌توانم ببينم
مي‌توانم احساسم را به تو بگويم
در روياهايم مي‌توانم نگاهت دارم
و اين احساس چه اندازه واقعي مي‌نمايد

I still feel the pain
I still feel your love
I still feel the pain
I still feel your love

من هنوز درد را حس مي‌كنم
هنوز عشق تو را احساس مي‌كنم
من هنوز درد را حس مي‌كنم
هنوز عشق تو را احساس مي‌كنم

Somehow I knew you could never, never stay
And somehow I knew you would leave me
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
I wished, I wished you could have stayed

انگار مي‌دانستم تو هرگز ، هرگز نمي‌توانستي بماني
و انگار مي‌دانستم كه تركم خواهي كرد
و در نور آغازين صبحگاه
پس از شبي ساكت و آرام
تو قلبم را بردي
آرزو مي‌كنم (اي كاش) ، اي كاش تو مي‌توانستي بماني


Forgotten Hopes
اميدهاي فراموش‌شده

Hey you rotting in your alcoholic shell
Banging on the walls of your intoxicated mind
Do you ever wonder why you were left alone
As your heart grew colder and finally turned to stone

آهاي تو كه در صدف الكلي‌ات داري مي‌پوسي
خودت را به ديوارهاي ذهن سرخوشانه‌ات مي‌كوبي
تاكنون هيچ تعجب نكردي كه چرا تنهايت گذارده‌اند
قلبت همين‌طور سرد مي‌شود تا در پايان به سنگ بدل شود

Did I punish you for dreaming?
Did I break your heart and leave you crying?
Don't you ever dream of escaping...

آيا تو را بخاطر روياپردازي مجازات كردم؟
آيا قلب تو را شكستم و تو را گريان تنها گذاردم؟
تو هرگز در روياي فرار نبودي…

Pathetic oblivion
Forgotten hopes buried in your soul's lonely grave
Pathetic oblivion
Remember how you were before you locked your heart away

فراموشي رقت‌انگيز
اميدهاي فراموش‌شده در تنهايي روحت مدفون شده‌اند
فراموشي رقت‌بار
بياد بياور كه چگونه بودي پيش از آنكه (درهاي) قلبت را قفل كني

Did I punish you for dreaming?
Did I break your heart and leave you crying?
Do you ever dream of escaping...
Don't you ever dream of escaping?

آيا تو را بخاطر روياپردازي مجازات كردم؟
آيا قلب تو را شكستم و تو را گريان تنها گذاردم؟
آيا هرگز در روياي فرار بودي…
اصلا تا بحال خواب فرار را ديده‌اي؟


Anyone, Anywhere
هركس ، هركجا


No one seems to care anymore
(as) I wander through this night all alone
No one feels the pain I have inside
Looking at this world through my eyes

بنظر مي‌رسد هيچ كس اهميت نمي‌دهد
(آنطور) من به تنهايي در اين شب سرگردان شده‌ام
هيچ كس درد درون مرا احساس نمي‌كند
از عمق ديدگانم به اين دنيا نگاه مي‌كنم

No one really cares where I go
Searching to feel warmth forever more
The wheels of life they turn without me
Now you are gone... eternally

هيچ كس را پرواي آن نيست كه كجا مي‌روم
جست-و-جويي براي بيشتر حس كردن گرمايي جاوداني
گردونه‌ي حيات بدون من هم مي‌چرخد
حالا كه تو رفته‌اي … به جاودانگي

No...
Don't leave me here
The dream carries (me) on
Inside
I know...
Its not too late
Lost moments blown away
Tonight

نه…
مرا اينجا ترك مكن
روياها (مرا) به درون
مي‌برند
من مي‌دانم…
خيلي دير نيست
لحظه‌هاي از دست رفته امشب
به باد خواهند رفت

Mankind, with your heresy
Can't you see that this is killing me
There's no one in this life
To be here with me at my side

بشريت، با الحاد تو
نمي‌بيني كه اين مرا مي‌كشد
هيچ كس در اين زندگي نيست
كه با من در طرف من باشد


Pitiless
بي ترحم

Is it the emptiest of
All your broken hearted feelings
A serious misconception
To choose a path that led to ruin

اين پوچ‌ترين احساس
در تمام قلبِ شكسته‌ي توست
يك تصور واقعاً نادرست
براي انتخاب مسيري كه تو را به تباهي خواهد كشاند

I live for today
Can't get away from the burning inside
Ashes to ash
Dust to dust

من براي امروز زنده‌ام
نمي‌توانم از آتش درونم دور شوم
خاكستر به خاكستر
خاك به خاك

So quick to point the finger
When you're the source of your condition
Why should I feel sympathy
When you only show me nothing

پس در متهم كردن عجله نكن
وقتي كه خود تو منشا وضعيتت هستي
چرا من بايد احساس همدردي كنم؟
وقتي كه جز هيچ ، چيزي نشانم نداده‌اي؟

I live for today
Can’t get away from the burning inside
Ashes to ash
Dust to dust

من براي امروز زنده‌ام
نمي‌توانم از آتش درونم دور شوم
خاكستر به خاكستر
خاك به خاك

I could stare for a thousand years
Penetrate your deepest fears
Leave you cold with a faceless embrace
Then disappear without a trace

من مي‌توانستم هزارها سال خيره بمانم
درون ژرف‌ترين ترس‌هاي تو نفوذ كنم
ترا با آغوش خداحافظي سرد ترك كنم
آنگاه بي‌هيچ ردپايي ناپديد شوم


I live for today
Can't get away from the burning inside
Ashes to ash
Dust to dust

من براي امروز زنده‌ام
نمي‌توانم از آتش درونم دور شوم
خاكستر به خاكستر
خاك به خاك


Make It Right
درست‌اش كن


I know that I want you
I know that I need you
But I can't pretend that
This'll make it right

من مي‌دانم كه مي‌خواهمت
مي‌دانم كه به تو نياز دارم
اما نمي‌توانم وانمود كنم كه
اين مسئله را درست مي‌كند (همه چيز را حل مي‌كند)

You whisper your name
But I can't hear you
Don't leave me behind
Lend me your hand

تو نامت را زمزمه مي‌كني
اما من صدايت را نمي‌شنوم
مرا پشت سر نگذار
دستت را به من قرض بده

I can feel them
I think they're closing in
Don't leave me behind
Lend me your hand

مي‌توانم آنها را حس كنم
حس مي‌كنم آنها بسته مي‌شوند
مرا پشت سر نگذار
دستت را به من قرض بده

Let me feel you
By my side
Be where I can hear you
I long to feel

بگذار تا احساست كنم
در كنارم
جايي باش كه بتوانم تو را بشنوم
من مشتاق حس كردنم

Parisienne Moonlight
مهتاب پاريسي


I feel I know you
I don't know how
I don't know why

احساس مي‌كنم كه تو را مي‌شناسم
نمي‌دانم چگونه
نمي‌دانم چرا

I see you feel for me
You cried with me
You would die for me

مي‌بينم كه چه احساسي (نسبت به من) داري
تو با من گريسته‌اي
تو حاضري برايم بميري

I know I need you
I want you
To be free of all the pain
You have inside

مي‌‌دانم كه به تو نياز دارم
تو را مي‌خواهم
تا از تمامي دردهايي رها شوم
كه تو (درونم) ايجاد كرده‌اي

You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn't be
You tried to see inside of me

تو نمي‌تواني پنهان شوي
مي‌دانم كه كوشيده‌اي
تا كسي باشي كه نمي‌تواني
تو كوشيدي تا درون مرا ببيني

And now i'm leaving you
I don't want to go
Away from you

و اكنون تركت مي‌كنم
نمي‌خواهم كه
از كنار تو بروم

Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside

لطفاً سعي كن بفهمي
دست مرا بگير
مرا از دردهايي كه درونم نگاهداشته‌اي
رها كن

You cannot hide
I know you tried
To feel...
To feel...

تو نمي‌تواني پنهان شوي
مي‌دانم كه كوشيده‌اي
تا حس كني…
تا حس كني


Don't Look Too Far
به دورها نگاه نكن


If I begin to feel lighter
Hold me down
And I'll be yours for evermore

اگر من شروع به احساس سبك‌شدن كردم
مرا پايين نگاه دار
و من براي هميشه متعلق به تو خواهم بود

God bless this mess I'm in
For it is time
To be rid of a certain sin

خدا اين آشفتگي را كه در آن هستم حفظ كند
چونكه زماني است
براي پاك شدن از گناهي مطلق

A cool breeze down my spine
And if I'm really here
Then I feel fine

نسيمي خنك بر استخوان پشتم فرو مي‌نشيند
و اگر واقعاً اينجا باشم
آنگاه احساس خوبي دارم

A freelance child
You bring it all back
This world is eating me inside

يك كودك بدون وابستگي
تو كاملا بازگردانيدي‌اش
اين جهان مرا از درون مي‌بلعد

Don't look too far
به دورها نگاه نكن

Missing a degree of warmth
A name without a face
I'm losing grip all the same

از دست دادن مقداري گرما
نامي بدون چهره
من هرآنچه به چنگ آورده‌ام از دست ‌مي‌دهم

I sever the line that divides
I sever the feelings inside
I sever between you and me

من خطي كشيده‌ام كه جدا مي‌سازد
من احساسات دروني را جدا كردم
بين خودم و تو جدايي آوردم

And I want to learn to fly
Bring the pain right back again
Is this all there is of me

و مي‌خواهم كه پرواز بياموزم
باز هم دردها را التيام ببخش
هرآنچه اينجاست همه از من است

Hearts and minds, find the time
That in the end there was no
possible reason for anything

قلبها و ذهن‌ها ، يافتن زمان
كه در پايان آن هيچ دليلي
براي هيچ چيز وجود ندارد

Rant & rave
ياوه‌ سرايي و جار و جنجال

In the eyes of the beholder
You've gotta face this straight on
You've gotta go head to head
If you want to understand
And begin to turn this thing around.

در ديدگاه ناظرين
تو بايد با صراحت مواجه ‌شوي
تو بايد با سر پيش بروي
اگر بخواهي بفهمي
و شروع به دگرگون كردن چيزهاي اطرافت كني


Wings Of God
بالهاي خداوند


No one can find me
Here in my soul
Kicking and screaming
Out of control

هيچ كس نمي‌تواند مرا اينجا
درون روحم پيدا كند
لگدزن و فريادكش
خارج از كنترل

Calm myself down
Nobody knows
No one can find me
Here in my soul

خودم را آرام مي‌كنم
هيچ كس نمي‌داند
هيچ كس نمي‌تواند پيدايم كند
اينجا درون روحم

Hooked on your problems
Do I know why
And if you come my way again
Would I lend a hand
Would I understand

گرفتار مشكلات خود هستيد
آيا من مي‌دانم چرا
و اگر دوباره به راه من بازگرديد
دستتان را خواهم گرفت
آيا خواهم فهميد

Solitude was never seen as loneliness
And things need time
And time leads to other things
And playing roles
Which are limited
By the poor fund of knowledge
In this sick, sick world
We all fall down
Once in a while
Escaping the law of the unexplained pains

انفراد (انزوا) هرگز همچون تنهايي نيست
و هرچيزي نياز به زمان دارد
و زمان راهنماي بقيه چيزهاست
و قوانين بازي هم
كه محدود هستند ،
به سرمايه‌ي ناچيز دانش ،
در اين دنياي بيمار، دنياي بيمار
ما سقوط خواهيم كرد
يكبار ديگر مگر وقتي‌كه
از قوانين رنجهاي غيرقابل توجيه فرار كنيم


Judgement
داوري

The inequity of fate
The pains of love and hate
The heart-sick memories
That brought you to your knees
نابرابری تقدير و سرنوشت
دردهای عشق و نفرت
تمام خاطرات غمناک
که تو را به زانو در ميآورند

And the times when we were young
When life seemed so long
Day after day
You burned it all away
و زمانی که جوان بوديم
زمانی که زندگی بلند به نظر می رسيد
هر روز پس از روز ديگر
تمام آن را سوزاندی

All the hate that feeds your needs
All the sickness you conceive
All the horror you create
Will bring you to your knees
تمام نفرتی که نيازهايت را برآورده می کند
تمام مرضی که در سر می پرورانی
تمام وحشتی که بوجود آوردی
تو را به زانو در خواهند آورد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/07ساعت 19:52  توسط پیمان آلفا  | 

جاودانه من


من از اینجا بودن خیلی خسته ام
و ترسهای کودکانه ام مرا محصور کرده اند
اگر باید مرا ترک کنی
امیدوارم که حضورت
(که هنوز اینجاست و مرا تنها نمیگذارد)
نیز مرا ترک کند
به نظر نمی آید که این زخمها خوب شوند
این درد کاملا حقیقی است
و آنقدر زیاد است که گذشت زمان نمی تواند آنرا التیام ببخشد

وقتیکه تو گریه میکنی
تمام اشکهایت را پاک میکنم
وقتیکه فریاد میزنی
با تمام ترسهایت مبارزه خواهم کرد
من در تمام طول این سالها
تنها دست تو را در دست داشتم
ولی تمام وجود من متعلق به تو بود

تو عادت داشتی که مرا
با نور افسونگر خویش مجذوب کنی
حال من توسط زندگی که تو پشت سر گذاشتی محصور شده ام
تنها رویای دلپذیر من
چهره توست که همواره در جلوی روی من است
و صدای تو تمام روح مرا متاثر میکند

من به سختي پزيرفتم كه تو رفته ای
اگر چه تو هنوز با منی
ولی من در طول این مسیر تنها بوده ام

براي دريافت mp3 اين آهنگ

متن انگلیسی در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 12:43  توسط پیمان آلفا  | 

نام گروه : Iced Earth
نام آلبوم : Dark Saga
نام آهنگ : Question Of Heaven


زمان تمام میشود ، پایان نزدیک است
قدم هایم از وسط دره ها عبور میکند ، و ترس به دنبال آن
خیال می کنم پوچ هستم ، زمان توبه کردن به پایان رسیده
گمان می کنم برای رسیدن به تو دیر شده
من بسیار وحشت زده هستم از چیزی که به سرم خواهد آمد
من میدونم که تو نمی تونی من رو ببخشی ، من میدونم که همه چیز رو برای خودم می خواستم
من دارم به تو خیانت می کنم و به تنهایی قدم بر می دارم
چرا تو معنیه تو اینه؟
فقط پیاده ها در بازی تو تاب می خورند
به سختی درد میکشم برای دروغ هایی که در زندگیم گفتم
برای عشقی که هرگز نتونستم تسلیمش بشم

Bridge *

سئوالم درباره تو نیست
تو تقدیر خودت رو داری و ابدی هستی
و ناخواسته در این زندگی و آینده وجود داری
تو تقدیر خودت رو داری و ابدی هستی

ارباب من مشتم را به سوی تو می فرستم
تو نمی خوای من بمیرم
ای کاش به اندازه کافی رنج نمی کشیدم
هیچ روحی بعد از زندگی آرامش نخواهد داشت

Bridge

من کاری رو که فکر می کنم درسته انجام میدم
همه اش به خاطر زندگی ام است
این رو هم میدونم که غمگینم میکنه اما حقیقت داره
بعضی مواقع که خیلی نادرسته
محکوم به تحمل زجری طولانی هستم
برای عشقی که واقعیه

سئوالم از درون آن دروغهاست
و درکش خیلی سخته
اشک های خاموش من
و در نسیم مرگ من
قلبم پشیمانی نداره و افسوس نمی خوره
من نمی خوام چیزی رو تغییر بدم

روح من شروع می کنه و بسوی آسمان خدایی پرواز می کنه
و فقط به دست تو از آن طرف فرار می کنم
هم اکنون می خواهم بمیرم ، مسیری طلایی در آسمان نیست
و من دستانم را از تو میشویم ( پاک می کنم )

Bridge

نوری از خدا برخاسته میشود
و فقط مرگ را احضار می کند
و فقط همه چیز را ممنوع می کند
اوه ، من می دونم تو نمیتونی من رو ببخشی
من میدونم که خودخواه بودم
من میدونم به تو خیانت کردم
تو میدونی من به تنهایی راه میرم
تو میدونی من به تنهایی راه میرم

راه میرم ، راه میرم در نشانی از ترس
من مشتم را به سوی تو می فرستم
من بوسیله تو فرار می کنم
دستانم را از تو میشویم

چرا تو نمی خوای من بمیرم ؟
چرا تو نمی خوای من بمیرم ؟
چرا تو نمی خوای من بمیرم ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 13:35  توسط پیمان آلفا  | 

مرگ – مدت زیادی منتظرت بودم
برای سالیان طولانی
اکنون ان لحظه فرا رسیده ,
بگذار دستت را بگیرم
بگذار وارد قلمرو تاریکی ات شوم
قلمرو ی از تاریکی جاودانه !
در زندگی انرا به من نشان دادی
تعداد کمی انرا دیدند
با نجوا به من گفتی
رویداد های اینده را
و حالا ان لحظه نزدیک تر می شود , در اخر من با افتخار به تو می پیوندم
من شناور هستم
در رودخانه ای بی پایان که هیچ احدی انرا ندیده
من در اغوش تاریکی هستم
و دستانی سرد نوازشم می کنند , نوازشی با دستان سرد
در تاریکی مطلق , این تاریکی ابدی مرا از اینسو به انسو می کشد
داخل مکانی عاری از تاریکی می شوم
که هیچ احدی انرا ندیده
بدون هیچ درد و رنجی , فارغ از غم و غصه , تهی از حزن و اندوه , بدون ذره ای درد
بدون اضطراب , با بی باکی و هیچ ترسی , فقط مرگ , مرگی شیرین
در تنهایی مطلق , روحم را رها می کنم در
اینجا که عاری از سردی و نفرت است
روحم از اخرین احساسات و احتیاجات انسانی باقیمانده پاک شده
من تنها با شب , تمام چیزیست که من حس می کنم
تنها چیزی بود که می تواستم بشنوم , تنها چیزی که تا ابد خواهد بود
من می توانم شاهد همه ی اینها باشم !
وارد جهنم می شوم , میلیارد ها نفر به من خوش امد می گویند :
"اه , فرزندم , در اخر تو هم به ما ملحق شدی . حالا
به ارتش ابدی بپیوند"
خوش امد گوی برای بار دیگر !
از زنجیرهای زندگی ازاد بودن ,
تطهیر پایانی به روحم نزدیک می شود
اه , این نیروی عظیم چه قدرتی دارد

من یکی از نیروهای رستاخیز هستم !
گوشت تنشان از بدنهایشان جدا می شود و چشمانشان از جمجمه و قلبهایشان از سینه هایشان
به میان اتش ابدی میافتد , این راه ازاد کردن روحشان در جهنم است , با هدایتی از مراسم جاودانه ی ما , روحشان را از زمین
به مکان شب های بی ستاره می اوریم , با شمشیری لعن شده در دستانم
این نبرد بی پایان را ادامه می دهم , پیروزی بر انسانها , نبردی که خیلی وقت پیش
رویایش را دیده بودم بارها و بارها و بارها و انها در این شب اسیران من خواهند شد ,
شبی بی پایان , اه در من جمع کن و از جانت به من بده و بگذار برای همیشه من تنها کسی باشم که در تاریکی از خوبی ها نجاتت می دهد و بگذار همیشه زجرت بدهم : من بایستی برای همیشه آفت جان و ترست باشم , آفت جانت – ترست!!!
از این سو به ان سو در اسمان شب با شمشیری لعن شده , لشکرم زمین را نابود کرده
و به هیچ جانداری رحم نکردند , زمان مرگ پایانی رسید و انتقال ارواح به تعداد
شکارهای ما بالا رفت , لشکر عظیم ما , یک لشکر شکست ناپذیر شیطانی
که اسمان شب را خانه ی خود کرد , در این شب مرگ و زجر و عذاب و شکنجه و شیطانی و تاریک و مرگبار و خون بار و اشک اور و نابودی کامل و آخرین مبارزه ی خیر و شر
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/25ساعت 20:53  توسط پیمان آلفا  | 

دانلود همین اهنگ

Band: Anathema
Song: Re-Connect
Album: Alternative 4

The fragments of connection died
Some things just won't fade with time
Hide behind a transparent eye
You can't see me but I can you...
Betray without a moment's thought
Regret nothing but getting caught
Your time has come and here I stand
Why should I hold out my hand to you...

I could never turn to you
Silenced by that look in your eye
Feel I'm slipping back again

Black cold night I toss and turn I'm sinking, feel so
...drained
Shroud me, blind me, sick, weak, empty, drag me
...into pain
I tried so hard, don't drown me, bound to me,
self indulgently ...crazed
Black as coal, my sunken soul, will it ever be
...saved?

Come on and twist that knife again
Well I'd like to see you fucking try
Never going back again

An answer won't come from me
Confront your own worst enemy
What does your mirror see
Is it time to face up to me?


تکه های ارتباط از بین رفتند
بعضی چیزها در زمان محو نخواهند شد
مخفی پشت یک چشم ناپیدا
تو نمی توانی من را ببینی اما من می توانم ...
خیانت بدون یک لحظه فکر
بی هیچ افسوس اما گرفته شد
زمان (نوبت) تو می آید و من اینجا ایستاده ام
چرا باید دستان من از تو پرهیز کنند

من هرگز نمی توانستم برگردم به طرف تو
ساکت شده بودم با نگاه کردن در چشم تو
احساس میکنم بار دیگر می لغزم

شب تاریک و سرد من پرتاب میکنم و فرو میروم
احساسی چون گذشتن از زیر آب...
من را کفن کن. کورم کن. بیمار.سست.پوچ
من را بکشان در درد...
من به سختی تلاش میکنم. من را غرق نکن. مشرف به من.
زیاده روی. دیوانه شده...
سیاه چون ذغال. روح غرق شده من. آیا برای همیشه محافظت خواهد شد؟

بیا و دوباره آن چاقو را پیچ و تاب بده
خوب من میخواهم تو را ببینم که تلاش (لعنتی) میکنی
هیچ گاه عقب نشینی نکن (تسلیم نشو)

من هیچ جوابی نمی دهم
روبرو شدن با بدترین دشمن تو
آیا این زمان روبرو شدن تو با من است؟

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/20ساعت 21:15  توسط پیمان آلفا  | 

No Prayer For The Dying
Why is it some of us are destined to stay alive
And some of us are here just so that we'll die
How come the bullet hits the other guy
Do we have to try and reason why
When the time is up you'll know
Not just one power runs the show
Be it the Devil or be it him
You can count on just one thing
Or they the lucky ones who are taken away
Is it a hand on your shoulder from the Lord above
Or the Devil himself come to give you a shove
You can count on just one thing
When the time is up you'll know
A volcano erupts and sweeps a town away
A hurricane devastates the cities in its way
The grief and misery for the ones that are left behind
The worst is yet to come a hell to face mankind
Not just one power runs the show

چرا بعضی از ما در سرنوشتمان است که زنده بمانيم
و بعضی از ما اينجا هستند که در نتيجه ما خواهيم مرد
چگونه گلوله ميآيد و فرد ديگری را می کشد
آيا تا بحال سعی کرده ای و دليل آورده ای که چرا
وقتی زمان تمام شد خواهی فهميد
که اين نمايش را فقط يک نفر به جلو نمی برد
گر اين بخاطر شيطان باشد يا خدا
آيا ما خوش شانس هستيم که برای فردا نگه داشته شديم
يا آنهايی که امروز مردند خوش شانس بودند
آيا دستی از جانب خدا بر شانه های توست
يا اينکه شيطان خودش آمده تا تو را به جلو پرتاب کند؟
می توانی فقط روی يک چیز حساب کنی
وقتی زمان تمام شد خواهی فهميد
آتشفشانی فوران می کند و يک شهر را به زير گدازه ها می برد
طوفان شهرها را ويران ميکند
غم و اندوه برای کسانی که باقی مانده اند
چيز بدتری هم خواهد آمد ، جهنم برای بشريت...
که اين نمايش را فقط يک نفر به جلو نمی برد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/15ساعت 11:8  توسط پیمان آلفا  | 

چشم های درد – چشم های مرگ
مرگ خواهد امد – زندگی می رود
بشریت در احاطه مرگ
دنیا سقوط می کند...
وقتی که اسمان سیاه می شود
وقتی که سیاه می شود – سیاه

گریه ای بی امید در زندگی ابدی
دنیا ویران خواهد شد توسط خود انسان
زندگی پایان می یابد وفتی دنیا سقوط کند
مرگ دریست به سوی زندگی

خدا اشتباهات زندگیشان را فراموش می کند
بهشت به ارامی نابود می شد
دنیا رو به سیاهی رفت زمانی که جنگ...

زمان سوختن هستی
مرگ راهیست
که زندگی را پیدا کنی
افکارت خواهد مرد
و تو خواهی گریست

خدایت خاموش می شود
زمان شکنجه
فرشته مرگ
می اید حالا

روزهایی را می بینی شبیه به شب های بی پایان
هستی می سوزد حالا پایان زندگی برای من می اید
دیوانگی درد بی پایان در این زندگی
شعله های غم تنفر عمیق هستی را نابود خواهد ساخت

تنها در تاریکی بایست
در ذهنت غم
در چشمت اشک
اعتقاد درونیت را نابود کن
چهره های مرگ پیش روی ذهنت
جنون تا اخر عمرت
خدا هم برای روحت می گرید
سیاه است قلبت
منتظر توست بهشتی (اسمان) از عشق
بگذار پرواز کنیم به اسمان
پایان زندگی برای همه ی ارواح

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 2:52  توسط پیمان آلفا  | 

I hear the sound

In a metal way

I feel the power

Rolling on the stage

Cause only one thing

Really sets me free

Heavy metal

Loud as it can be

 

Baby I was born to play music

I am man with a screaming guitar

There is a middle of the stage

In a minute I'll be wearing it all

I don’t know another way of living

Baby I don’t really care

Give me a pair of chains

The girls Id love to share

 

Heavy metal, metal daze

Heavy metal, Heavy metal daze

Heavy metal, Heavy metal daze

 

Living like there's no tomorrow

Yeah, I could resist we're all on the edge

This is: man you really graft it

This band: soil waste

Well, we all got arms made of metal

And our glories are no deblock

And if I don’t hear the sound of metal

I go into shock!

 

Heavy metal, metal daze

Heavy metal, Heavy metal daze

Heavy metal, Heavy metal daze

 

So mister D.J

Play just one from me

You know t he one

With the crushin and the screams

Cause only one thing

Really sets me free

Heavy metal

Loud as it can be

 

Heavy metal, metal daze

Heavy metal, Heavy metal daze

Heavy metal, Heavy metal daze

Heavy metal, Heavy metal daze

Heavy metal

Loud as it can be

 

صدایی را شنیدم

در راه متال

قدرتی را احساس کردم

غرشی در این مرحله

چون تنها این یکی ست

که حقیقتا به من آزادی می دهد

هوی متال

بالاتر از آنچه می توانی باشی

 

پسر از وقتی زاده شدم موسیقی می نوازم

من یک مرد هستم با یک گیتار که جیغ می زند

آنجا در میان صحنه یک نوار است

در زمانی همه چیز را خواهم پوشید

راه دیگری برای زندگی کردن نمی شناسم

ای پسر من واقعا نگران نیستم

یک جفت زنجیر به من بده

دخترها من عاشق تقسیم کردنم

 

هوی متال ابهت فلز

هوی متال ابهت هوی متال

هوی متال و ابهت هوی متال

 

زندگی همانند آنجا بدون فرداست

بله می توانم ایستادگی کنم ما همه بر روی تیغ ایم

این است: مرد حقیقت پیوندها

این گروه: یک پس مانده اجتماع است

ما همه اسلحه های ساخته شده از فلز داریم

و شکوهمان هستند نه تنزلمان

و اگر متال را نشنویم

به ما شوک دست می دهد!

 

هوی متال ابهت فلز

هوی متال ابهت هوی متال

هوی متال و ابهت هوی متال

 

پس آقای دی جی فقط برای من یکی را بنواز

تو می دانی کدام را

با کراشها و جیغ ها

چون تنها این یکی ست

که حقیقتا به من آزادی می دهد

هوی متال

بالاتر از آنچه می توانی باش

 

هوی متال ابهت فلز

هوی متال ابهت هوی متال

هوی متال و ابهت هوی متال

هوی متال و ابهت هوی متال

هوی متال

بالا تر از آنچه می توانی باش!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 1:4  توسط پیمان آلفا  |