همانطور که در پست قبلی گفتم دنیای راک بوجود آمد و افراد زیادی سبک های زیاد و متنوعی را به این ژانر اضافه کردند من جمله:
Hard rock
Speac rock
Alternative rock
Progressive rock
Art rock
Classic rock
Punk Rock
و ...
اما گروه Black Sabbath در سال 1970 به صورت رسمی سبک Heavy Metal را به جهانیان عرضه کرد که بعدها با گسترده شدن سبک های این موسیقی نام این سبک به NWOBHM یعنی موج نوی هوی متال بریتانیایی تغییر کرد.
در واقع میتوان گفت پدر متال تونی آیومی نوازنده این گروه بود که با کمک 3 تن دیگر که هر سه از چهره های بزرگ دنیای موسیقی شدند این سبک را احداث کرد. البته بعدا گروه بلک ثبت تاریخ جالبی پیدا کرد و بزرگان راک مانند "یان گیلان" خواننده گروه Deep Purpple و حتی DIO به آنها پیوستند و بعدها جدا شدند.
بلک ثبت (شنبه سیاه که مفهوم ضد جهود دارد) با الهام گرفتن از گروههای هارد راک و پروگرسیو و اسپیس و برخی سبک های دیگر سبک متفاوتی با خشونت بیشتر به بازار ارائه کردند و البته در مفاهیم رمزهای بسیاری نهادند.
گروه Led Zepplin شاید اولین گروه راکی بود که به متال تمایل نشان داد و از آغاز شکل گیری متال به این سبک روی آورد. چون درون مایه های این گروه بسیار با متال دهه 70 جور در می آمد.
در همان سال گروه Led Zepplin و Deep Purpple البوم دادند و در کنار کار گروه Black Sabbath یک مثلث موسیقی متفاوت را به جهانیان عرضه داشتند.
گروه Budji هم به جمع متالرها پیوست و اولین آلبوم خود را در سبک متال ارائه کرد.
Blue Oyster Cult گروه بعدی بود که به این جمع پیوست و توانست نگاهها را جذب خود کند. (البته نه به قوی گروههای نظیر خود که از سبک راک به متال شتافتند)
در همین راستا گروهی چون Rush و Queen هم کارهایی با درون مایه متال ارائه کردند. اما Rush در این سبک ماندگار شد و کوئین (فردی مرکوری یکی از بزرگترین گروههای آن زمان) ترجیه داد به همان راک بپردازد و زیاد درگیر دنیای متال نشود.
Aerosmith گروه دیگری از گروههای راک بود که نوازندگی اعضای آن به متال بسیار شباهت داشت اما در آلبومهای بعدی خود بیشتر به Hard Rock علاقه نشان دادند.
البته تفاوت واقعی بین هوی متال و هارد راک وجود ندارد و بسیاری از هارد راکها و متالها در یک مضمون کار میکنند و فقط تکنکهای مختصری است که این دو موسیقی را از هم جدا کرده است. وگرنه بسیاری از گروههای بزرگ هارد راک از خیلی از متالها هم متالر تر بودند. اما نام هارد راک را یدک میکشیدند چون روی آن تعصب خاصی داشتند.
و اما گروه Kiss یکی از محبوب ترین گروههای هارد راک بود که آن را متال نیز میخوانند. البته با توضیحی که دادم در مورد هارد راک سعی میکنم بعد از این هارد راک ها را زیاد از متالرها جدا ندانم و در باب هر دو توضیح دهم چون جدا دانستن این افراد از یکدیگر یک نوع کج نظری است.
گروه Kiss اولین کسانی بودند که صورت خود را رنگ میکردند و با چهره های بسیار عجیب غریب روی سن ظاهر میشدند و موسیقی بسیار بسیار خشنی داشتند و در هیچ یک از آهنگ های آنها لطافتی به چشم نمی آمد.
گروه Scorpions نیز از گروههای بود که در سال 1973 بوجود آمد و هارد راک کار بودند. اعضای این گروه افرادی عادی بودند که بخاطر نوازندگی چیره دستی چون مایکل شنکر به شهرت جهانی رسیدند. البته بعدها مایکل شنکر یک گروه هارد راک احداث کرد و برادرش جای وی را در گروه پر کرد و هم اکنون نیز حضور دارد.
معمولا گروههای انگلیسی بودند که در هارد راک و متال چیره دست بودند. اصلا سبک متال از انگلستان بوجود آمد و تاریخ هارد راک هم در دست انگلیسی ها بود. اما اسکورپونز یک گروه آلمانی بود که البته به زبان انگلیسی میخواندند.
اما در سال 1976 دنیای متال به سوی تغییر اساسی رفت.
گروه Judas Priest آمد و تغییر اساسی در سبک هوی متال ایجاد کرد.
در واقع سرعت نوازندگی و خوانندگی در گروه جوداس پرسیت جادویی بود و توانست نوع ریتم های مورد استفاده در متال را به کلی تغییر دهد.
در واقع جوداس پریست اولین گروهی بود که متال خشن و واقعی را به مردم جهان معرفی میکرد.
در همان سال گروه Rianbow بوسیله ریچی بلک مور احداث شد و یکی از بزرگترین نظریه پردازان متال یعنی DIO را به جهان معرفی کرد که بعدها فلسفه متال را به تکامل رسانید. (همین دیو علیه السلام)
سال بعد گروه Quartz هم به جمع گروههای بزرگ متالر پیوست. البته در این میان گروههای کوچک متال و هارد راک هم بوجود آمدند اما از اهمیت خاصی برخوردار نبودند و بنده فقط سعی کردم گروههای بسیار خوب و تقریبا تاثیر گدار را نام ببرم. (البته در این قسمت سعی کردم گروهی را از قلم نیاندازم)
و اما در اینجا بود که آمریکایی ها هم با این موسیقی انس گرفتند و کم کم موسیقی هوی متال از اروپا خارج شد و به صوی جهانی شدن حرکت کرد. گروه Ted Nugent اولین گروه مطرح آمریکایی بود که در سبک هوی متال مشغول فعالیت شد. هرچند که در آن زمان مردم آمریکا گروههای چون بلک ثبت را به خوبی نمیشناخند. (البته جوداس پریست توانسته بود مرزها را بشکند، همچنین کیس بوسیله هارد راک قسمت هایی از موسیقی متال را به آمریکایی ها نشان میداد)
و اما در همان سال 76 ابر گروه دیگری به نامMotorhead پا به دنیای متال گذاشت که به نوعی دیگر دنیا را متحول کرد.
البته سرعت نوازندگی موتور هد و حتی سبکشان با جوداس پریست قابل مقایسه نبود. در واقع موتور هد استارتی بود برای بوجود آمدن سبک های دیگر در موسیقی متال. هرچند که نتوانست چون جوداس پریست مرز شکنی کند.
گروه Van Halen هم به جمع گروههای هارد راک پیوست و پرچم موسیقی راک و متال را تا حدی بالاتر برد.
این گروه نیز از نظر توانایی های موسیقی و تلفیق آن با تصویر و عقده بسیار قوی عمل میکردند.
اما گروه AC/DC که در سال 75 بوجود آمده بود و در هارد راک فعالیت میکرد تمایل شدیدی به متالها نشان داد. با اینکه هیچ وقت رسما متالر نبود ولی خواننده و گیتارست آن که دیوانه های واقعی بودند با آلبوم Hells Balls اثبات کردند که دیگر دنیا دنیای موسیقی هوی متال و هارد راک است.
این گروه نیز از نظر نوازندگی و مفاهیم اشعار بسیار قوی بودند.
(البته بهترین خواننده های متال در آن زمان دیو، آزی اسبورن و روب هالفرد بودند که صدای انحصاری متالری داشتند و به سبک خواننده های قوی هارد راک که اکثرا جهانی بودند نمیخواندند)
و اما گروه Dimond Head هم در سال 1979 بوجود آمد که سبک نسبتا جدید و کاملی داشت. در واقع گروه متالیکا به واسطه دو گروه موتور هد و دایاموند هد بعدها بودجود آمد. خود متالیکا در این باره میگوید ما دو هد را با هم تلفیق کردیم و متالیکا بوجود آمد.
Accept آلمانی
Riot آمریکایی
UFO آلمانی
از گروههای دیگری بودند که به جمع متالرها اضافه شدند و موسیقی خشنی را ارائه کردند.
در واقع متالهای خالص. (البته دو گروه آخر تمایل شدیدی به گروههای مثل اسکورپونز داشتند ولی هیچ وقت در سبک هارد راک کار نکردند و انحصارا متالر بودند)
تا همین سال 79 داشته باشیم تا در پست بعدی از گروههای متال دهه 80 بگویم و گروههای که دنیای متال را یک بار دیگر تغییر دادند.
در گروههای شاخصی که در این پست به آنها اشاره کردم به جز Black sabbath و گروههای بزرگ هارد راک میتوان Judas Priest و Motor Head را گروههای متفاوت با دیگران نام برد.
البته گروههای هارد راک همیشه از اهمیت بیشتری در جهان برخوردار بودند و مخاطبان بیشتری داشتند.
در واقع راکها بیشتر تبلیغ میکردند و بزرگتر به نظر میامدند، اما متالرها ترجیه میدادند خانگی بمانند و در فضای محدود به برنامها بپردازند و کمتر در جمع ظاهر شوند و به تظاهرات مخصوص راک برسند.
نويسنده: علي
+
نوشته شده در یکشنبه
1387/06/31ساعت 23:54 توسط پیمان آلفا
|
در بین گونههای متنوع موسیقی تنها گونهای که منتقدان بسیاری جلوش میایستند و عقیدهی راسخی دارند که این گونه موسیقی بر روی روان انسان تاثیرات منفی میگذارد و انسانها را به جنونهای آنی، ناهنجاریهای روانی و نهایتا خودکشی میکشاند موسیقی متال و البته بعضی از گونههای خشنتر ِ موسیقی ِ راک است.
به موسیقی متال لقب موسیقی ِ روانخراش دادهاند! تازه این نهایت لطفشان به این گونه موسیقی ست. چون هستند کسانی که اصلا متال را موسیقی نمیدانند و به کل موسیقی ِ راک ( که متال یکی از زیر شاخه های آن است ) سر و صدا میگویند.
روانخراش بودن ِ موسیقی متال گرچه مقدار زیادی به سلیقه و عادتهای گوش ِ شنونده برمیگردد اما چندان هم لقب بیمسمایی نیست! ریفهای سرد و کوبندهی گیتار بیس، جیغهای بنفش گیتار الکتریک همراه با فریادهای هولناک ِ خواننده و درامز ِ متنوع و سرعتی ِ این نوع موسیقی که بیشتر از هرچیز حسی از بدویت به شنونده القا میکند و دهها ویژگی ِ منحصربفرد ِ متال باعث شده که هرکسی نتواند این موسیقی را حتی برای ثانیههایی تاب بیاورد!
کاریش هم نمیشود کرد! متال اینطور است! خشن، پیچیده، سیاه و معترض! اگر جز این باشد متال نیست!
تاثیرات موسیقی متال ( البته به تنهایی و بدون کمک ِ مخدرهای روانگردان! ) مخصوصا بر قشر جوان آنچنان شدید است که می توان گفت هرجا که یک متال باز وجود دارد حداقل یک نفر دیگر هم هست که با وحشت و انزجار به کل ماجرا نگاه کند و به هر وسیله که شده سعی کند او را از این «دیوانهبازیها» برهاند؛ که قسمتی از این دیوانهبازیها به ویژه در کشور ایران و در بین جوانان ایرانی به دلیل این است که جوانان ایرانی نیز مانند بزرگان ِ این مملکت بیشتر بدنبال ِ هیاهو و جار و جنجالهای حاشیهای ِ هر چیز هستند تا متن ِ آن.
و البته باید این مهم را در نظر گرفت که موانع متعددی که مقابل موسیقی متال مخصوصا در کشور ما، ایران، وجود دارد این موسیقی را مطرح تر می کند و به مسائل تنشزا و تاثیرات نابهنجار ِ آن دامن میزند.
مثلا این حرف شاید بظاهر مسخره باشد که موانع ِ گوش کردن و لذت بردن از این نوع موسیقی بسیار بیشتر باعث روان خراشی ِ جوانان ِ ایرانی ِ متال باز است تا خود ِ موسیقی متال!! از طرف دیگر جوانی که از متال نفی میشود ممکن است برود آنچنان خودش را در این موسیقی حبس کند که بالاخره دیستورشنها و ریفهای خشن متال بزنند اعصاب مرکزی و سپس جان عزیزش را درب و داغان کنند! چون بهرحال همهی ما میدانیم که زیادهروی در هر کاری باعث ضرر است! مثلا اگر یکهو بنشینی به مقدار ِ زیاد ماست یا آلبالو ببلعی، غول هم که باشی سردیات میکند و به تهوع دچار میشوی!
منتقدان ِ این موسیقی میگویند موسیقی متال باعث ناهنجاریهای روانی، اجتماعی و خودکشی ِ قشر جوان میشود. اما توجه نمیکنند که نه موسیقی و نه هیچ هنر و نه هیچ چیز دیگری بجز آفرینندهی ما نمیتواند چیزی را از «هیچ» خلق کند! همانطور که مطالعهی آثار صادق هدایت یا یک فیلسوف ِ نیهیلیست هر کسی را به خودکشی نمیرساند موسیقی متال نیز هیچ جوان نرمال و درست و حسابی را به مواد مخدر یا خودکشی متمایل نمیکند. این جوان ِ مادرمُرده ای(!) که همراه ِ موسیقی متال به مواد مخدر یا قرصهای روان گردان یا خودکشی روی میآورد حتما یک مرگیش بوده که اولا از بین اینهمه موسیقی ِ متعارف و الکیخوش رفته خفنترینشان را انتخاب کرده و ثانیا خودش را توش اینطور دارد خفه میکند. موسیقی تشدیدکنندهی احساسات ِ انسان است اما آنها را از هیچ بوجود نمیآورد! اگر یک جوان متعارف از موسیقی متال بدش بیاید خب کنارش میگذارد و موسیقی ِ متعارفی گوش میکند. پس اگر بشدت اذیتش میکند اما کنارش نمیگذارد و اگر از این موسیقی استفادهی درست نمیکند نباید به متال ایراد گرفت؛ کار از جای دیگری میلنگد.
شعر نیز در موسیقی متال نیمی از تاثیرگذاری را به عهده دارند و چه بسا تمرکز زیاد روی اشعار پوچگرایانهی برخی از گروهها خطرناک باشد. البته اگر شنونده به آنچه که خواننده می خواند اهمیت بدهد! ( که معمولا در ایران اینطور نیست! خندهدار نیست که در ایران جوانان ِ بسیاری از موسیقی بدون کلام بیزارند و در عینحال توجهی به اشعار خوانده شده در موسیقی ندارند؟! مثلا برای خیلیهاشان فرقی نمیکند معر(!) مزخرف: «خیلی خونسردی!/ دیوونهم کردی!» و شعر ساده و زیبای: «اگه یه روز بری سفر/ بری ز پیشم بیخبر»! انگار که فقط باید یکنفر باشد که وسط موسیقی عر بزند!... زدم به جاده خاکی انگار! )
اشعار در موسیقی متال با اعتراض به ناهنجاریهای سیاسی، نژادی، خانوادگی و غیره همراه است و اشعار عاشقانه جایی ندارند و یا ناخودآگاه به ضد عاشقانههایی بسیار تلخ و نومیدکننده و کنایهآمیز تبدیل میشوند. البته نباید پنداشت که این موسیقی بجز ناامیدی و سیاهی چیزی برای عرضه به مخاطب ِ خود ندارد! متال به همان اندازه که ناامید میکند به همان اندازه هم به فکر هم وامیدارد و امید میدهد. موسیقی متال میکوشد اشتباهات جمعی و فردی را با غلوی که ویژگی ِ موسیقی متال، چه در موسیقی و چه در اشعار، است به انسانها گوشزد کند و آنها را از خواب غفلت بیدار کند.
بیشتر اشعاری که هماکنون در گروه های متال ِ دنیای غرب خوانده میشود گاه دربارهی سیاستمداران ِ فریبکار، گاه دربارهی مذهب ِ ریاکارانه و گاه نیز در مورد اشتباهات و غفلتهای انسان ِ خوشگذران و هوا و هوسی ست. که باز هم صد البته نباید با این حرف که اینها فقط، مشکلات ِ دنیای غرب است از چنگ این موسیقی فرار کرد! چه بسا این مشکلات در ما بیشتر از غربیها باشد! به این قسمت از شعر Inner self «خویش ِ درون» از گروه برزیلی ِ سپولترا توجه کنید:
Walking these dirty streets
With hate in my mind
Feeling the scorn of the world
I wont follow your rules
Blame and lies, contradicitions arise
Nonconformity in my inner self
I only guide my inner self
…
این اشعار حدیث ِ نفس ِ چند نفر از جوانان ِ سرگردان ایرانی است؟...
تمرکز روی موضوعات آزاردهنده و تفکربرانگیز پایه و اساس ِ اشعار متال است. و این را هم گفتیم که زیاده روی در هر موضوعی مضر است. پس تمرکز در این اشعار که از موضوعات سنگین و سیاه آکندهاند میتواند بخصوص انسانهای حساس را حساستر کند و گاه نیز آنها را به سوی مأمنی برای تسکین ِ حساسیتشان بکشاند. این مأمن می تواند مذهب و معنویت و محبت و مهربانی به اطرافیان و تلاش برای رفع ِ اشکالات ِ دنیا باشد و یا مواد مخدر، الکل یا خودویرانگری و خودکشی! انتخابش دیگر با اوست!
بهرحال من فکر میکنم نباید عالم ِ زیبای موسیقی را هم مانند ِ سیاستمان به این آسانی جناحبندی کنیم و نقایص پیدا و پنهان ِ مادی و معنوی ِ جامعه مان را ساده انگارانه به گردن ِ هنر موسیقی بیاندازیم.
پسگفتار: « مقالهی(مقاله؟!) بسیار آشفتهای شد! خیلی از گفتنیها هم این وسط گم شدند! ببخشید دیگه! درست عین ذهن ِ خودم شده؛ آشفته و گیج و بیسرانجام! بهرحال از کوزه همان برون تراود که در اوست! البته شاید هم به این دلیل باشد که وقت نوشتن ِ این مقاله قطعات متالِ بسی خفن گوش میدادم!... »
اشکان نیّری
یا حق
+
نوشته شده در چهارشنبه
1386/11/24ساعت 17:40 توسط پیمان آلفا
|
چرا متال ؟ چرا متاليكا ؟
ميخواهم از اين بنويسم كه چرا خودم و ساير جوانان در اين آشفته بازار موسيقي و در بين هزاران گروه موسيقي از جمله گروههايي كه در سبكهايي نظير:كلاسيك،پاپ،راك،سنتي،بلوز،كانتري،رپ و ... و صد البته متال فعاليت مينمايند سبكهايي از متال را به عنوان معبود خود پذيرفته اند و هر روز به آن گوش فرا ميدهند ... متال ... و البته يكي از معروفترين و مهمترين گروههاي آن يعني متاليكا
ميدانم هستند كساني كه حرفهاي مرا حرفهاي خود ميپندارند و از ته قلب باور دارند و باز ميدانم كه هستند بسياري كه آنرا رد كرده و شايد با ديد تمسخر به آن بنگرند ... اما لازم به ذكر است كه اين برداشت شخصي من از متاليكا و متال است و جواب سوال كليشه اي و هميشگي اي كه كه پرسيدن آن از من و امثال من بازار داغي دارد: علت گرايشت به اين نوع موزيك چيست؟
جوان امروز همان طفل ٧- ٨ ساله ديروزي ست،همان كه همه آنچه ميديد يك بادبادك بود و يك همبازي و در رأس آن دنيايي قشنگ و پدر و مادري كه گه گاه به وي لبخند ميزدند ... ولي حالا او ديگر بچه اي به اصطلاح خام نيست،او الان بزرگ شده و جواني ١٧- ١٨ ساله است كه هر روز شاهد كنشهايي در اطراف و دور و بر خود ميباشد ... با اينكه در پارك جنگلي وود استاك نبوده ولي همه آن حوادث را به خاطر مي آورد و هر روز با پيچاندن كانال تلويزيون شاهد صحنه هايي سياه است:پر از خون،پر از بي عدالتي ،پر از فريب و نيرنگ ،پر از كثيفي بالاخره پر از ... پول !!!
اكنون ديگر آن دستي را نميبيند كه آبنباتي كوچك را به او هديه ميداد ... دستي مشت و پر خون را ميبيند كه وقتي باز ميشود پر از دلارهاي مچاله ي قرمز (خوني) است... و در كمي آن طرفتر كودكي را ميبيند كه بر اثر برخورد تير اسلحه و خمپاره دارد جان ميسپارد...آن كودك همانند ١٠ سال پيش او پاك، بيگناه و معصوم است
او با ديدن اين صحنه ها ،كانال تلويزيون را عوض ميكند و ناگهان در صفحه تلويزيون تصويري از يك مرد با موي بلند و لبسهايي سياه و ساده نقش ميبندد كه فرياد ميزند
My life suffocates
Planting seeds of Hate
I've Loved, Turned to Hate
و با خود زمزمه ميكند:بله ، درست است اين همان چيزيست كه هميشه به دنبالش بودم .. او ديگر براي تولدش شمعها را روشن نميكند و بعد آنها رو خاموش كند،بلكه شمعهايي را براي يادبود : كليف برتون،فرانك زاپا،كورت كوبين،جيم موريسون،جيمي هندريكس و چاك شليندار روشن ميكند،اما آنها را ديگر فوت(خاموش)نميكند،بلكه ميگذارد همان طور بماند ... بسوزند ... و با هر قطره اشك شمع خود نيز از براي اين زمين آلوده و ساكنان بي محبت و ريا كار آن ميگريد ... و زمزمه ميكند:
Never cared for what they Say
Never cared for games they Play
Never cared for what they Do
Never cared for what they Know
And I Know and Nothing Else Matters
موسيقي متال پناهگاهي براي همه ماست...موسيقي كه ميتوانيم در زير آن پناه بگيريم و كساني را پيدا كنيم كه مثل خود ما هستند....كرك همت در مصاحبه اي ميگويد:من فكر ميكنم كه موسيقي هوي متال خاصيت دارويي دارد.اين موسيقی است که تنش را به بيرون میاندازد.فکر میکنم به همين علت افرادی که کودکیهای بدی داشتهاند جذب هوی متال میشوند.هوی متال اجازه میدهد به روش غير خشونت آميز،خشم،تنش وميل به تهاجم را ارضا کنيد.همچنين هوی متال خاصيت جمع سازی دارد.به نظر میايد هوی متال باعث جذب همهنوع ژوليدهها،حيوانات گم شده،جانورهای بیصاحب کههيچ کس نمیخواهدشان میشود
از اين گفته ميتوان نتيجه گرفت كه هوي متال باعث ميشود كه همه كساني كه حرفها و ايده ها و زندگي شان شبيه به هم است در سراسر دنيا به دور هم جمع شوند...آنهايي كه فقط خود حرف يكديگر را ميفهمند و بس
درباره ي زندگي هر يك از پايه هاي هوي متال كه تحقيق كنيم ميبينيم كه خود نيز شايد تا حدودي شبيه به طرفدارانشان بوده اند...براي همين است كه ميفهمند كه حرف جذب شدگان هوي چيست.....ميفهمند دغدغه ي آنها چيست و ميفهند آنها به دنبال چه جايي براي خود ميگردند...جايي شبيه به يك پناهگاه،جايي كه ديگر كسي آنها را شكنجه نكند و آنها بتوانندهمان گونه زندگي كنند كه خود ميخواهند...جايي كه بتوانند هر چه را كه ميخواهند به زبان بياورند بدون اينكه كسي آنها را محدود و در نتيجه محكوم به خفه قان نمايد
همان طور كه ميتوان از واژه هيپي گري جنبش هوي متال را برداشت كرد ميتوان از متال نيز اين واژه را برداشت كرد:عصياني عليه تمدن
همان طور كه همه ما ميدانيم هيپيها(متالرها)كه در اكثر موارد به موسيقي هوي متال روي مي آورند نه تنها باعث ازدياد جرايم،افزايش كشمكش در جهان و ... نشده اند بلكه باعث اين شده اند كه بسياري از گمراهان به راه راست برگردند....در اينجا منظور از متال ، خود متال است نه متالي بنام بلك كه اين روزها درباره ي شيطان پرستي و خيلي از روابط غلط سخن به ميان مي آورد البته لازم به گفتن است كه بلك متال نيز در اكثر مواقع حرفهايي براي گفتن داشته است
ما اكنون در دنيايي مغشوش و پر آشوب زندگي ميكنيم .. دنيايي كه شايد اگر همين طور پيش رود تنها راه رهايي از آن خودكشي باشد كه البته اين راه به نظر من از همه راهها مسخره تر ست زيرا اگر بخواهيم خود كشي كنيم ضعف خود را نشان داده ايم و به همه قبولانده ايم كه ما نميخواهيم وضع زمين عوض شود بلكه آنقدر خودخواه هستيم كه فقط ميخواهيم كه خود راحت شويم !!!!
مگر كساني نبودند مانند:كورت كوبين( نيروانا) و فرانك زاپا و ... كه ميتوان گفت بخاطر ما كشته شدند...آنهايي كه شايد سمبل همين حرفهايي بودند كه در بالا زدم....و باز هم هستند كساني كه خواهند مرد-چه كشته شوند و چه از بيماري و يا ... و يا خودكشي-اما بخاطر چه؟! قدرت؟!شهرت؟!پول؟! و يا ...همه اينها را ميتوان در آهنگهاي پاپ كه بيشترين فروش را در بين عوام دارند نيز به دست آورد...الان چه كسي هست كه مايكل جكسون را نشناسد...مطمئنا اگر اسم اورا هم ندانند -كه بعيد ميدانم-حداقل اورا به خاطر دارند.....اما مثلا كسي مثل زاپا يا حتي متاليكا يا هر گروه ديگري كه متال يا راك بوده اند و هميشه دم از صلح زده اند...را ميشناسد...البته اين موضوع بيشتر در بين مردم عوام ما صحت دارد....يا مثلا پينك فلويد...پينكي كه هميشه دغدغه اش جنگ و خونريزي بوده است و بس!مگر حرفي غير از حق زده است؟!همان چيزي كه امروزه همه ميخواهند بهم بقبولانند.....يا متاليكايي كه از آغاز تا به اينجا حرفي جز واقعيت نزده است...پس بياييد قبل از نتيجه گيري درباره ي مضرات متال اول فايده هاي آنرا ببينيم ...
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/09/06ساعت 17:49 توسط پیمان آلفا
|
اولين جنبش های هوی متال در جوانانی ديده شد که از نسلی برخاستند که در قلب يک تحولی بزرگ متولد شدند ، جنگ جهانی دوم و شرايط بعد از جنگ.
در اوايل دهه ۱۹۶۰ جهان غرب خود را در سراشيبی کامل ماشينی شدن يافت ، شرايطی که باعث شد جوانان اين دوره زندگی خود را در معرض تکنولوژی بيابند ، همچنين وجود جنگ جهانی دوم که به سبب سياست های افراطی سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ رخ داد و همچنين واقعه ويتنام که دليلی بر سياست های سرمايه داری امريکائی بود ، به همين دلايل شرايط نا اميد کننده و ياس آور در جوانان اين دوره رخ داد .و اين عوامل سبب شد جوانان از جای خود بلند شوند و جنبش متال را با شعار « سرانجام - اصلاحی بايد » آغاز کنند.
اولين آثار موسيقی هوی متال را می توان به گروه Kinks (کينکس) نسبت داد، اما قطعات اين گروه کاملا در چارچوب هوی متال نبود . در اين دوره گروههای بزرگی به عرض اندام پرداختند از جمله « هو » ، « اسپايدرز » به سرپرستی آليس کوپر ، کريم ،جيمی هندريکس ، لدزپلين وانيلا فوج ،آيرن باترفلای ، استپن ولف ، بلوچير ، دیپ پرپل ، هامبل پای ، کاکتوس و بلک سبث.
در مورد آغازگر اين سبک ۲ نظر وجود دارد . عده ای پيشوای اين سبک را بلک سبث می دانند و عده ای ديگر استپن ولف .اما به دلايل خاص می توان بلک سبث را سردمدار اين سبک و همچنين لد زپلين که گروهی راک بود با خط فکری هوی متال را نام برد.
در اين سالها گروههای «کريم» با هنر Eric clapton و گروه Jimy Hendrix اولين گروههائی بودند که به متال جنبه تجاری بخشيدند و آن را از ديسکوها به بازار فروش کشاندند.
از جمله کارهای Eric clapton می توان به Sunshine of your love , White room و Jimy Hendrix با آلبومهای Are you Experienced , Electric lady بازار را بدست گرفتند .اما تا آن سالها پيشرويان اين سبک Deep Purple,Led Zeppelin,Black sabbath بودند.
Deep purple با حضور Ritchie Blackmore , Jon lord , گروه Led Zeppelin با حضور Jimmy Page و Black Sabbath با حضور Ozzy Osbourn , Tony Iommy رقابت تنگاتنگی داشتند.
سالهای آغازين هوی متال به علت وجود پيشکسوتان اين جنبش به Classic Metal مشهور است که بدون شک بهترين و بياد ماندنی ترين کارها در همين دوره است.
از سال ۱۹۷۰ گروه Black sabbath با آلبومهای موفق Paranoid, Master of Reallity اولين آلبومهای متال را ثبت کرد که بعدها Metallica ,Nirvana که در شاخه هائی جدا فعاليت کردند خودرا پيشرو Black sabbath دانستند . در اين سالها Deep purple با هنر Jon lord در نوازندگی Keyboard که آنرا با گيتار Ritchie Blackmored مخلوط کرد و متال هنر سازهای ديگر را نيز به همگان عرضه کرد.
همچنين در اواسط دهه ۷۰ گروه KISS به علت فرم نمايشی وتئاتر گونه و نيز تکامل اجراهای زنده بوسيله نوازندگانی بزرگ از جمله Paul Stanley , Gene Simmons سهم زيادی در تکامل موسيقی متال داشت.
در اواسط دهه ۷۰ بزرگان ديگری نيز پا در اين عرصه گذاشتند از جملهAerosmith , Queen , Judas priest بطوری که مشهود است اکثر گروههای متال شهرت خود را در ابتدا به عنوان گروههای راک بدست آوردند .همين عامل سبب ايجاد سبک Progressive Rock شد که گروههائی چون Genesis , Pink Floyd به خواست خودشان از اين فراتر نرفتند . اما گروههای Jetro tull, Yes , King Crismon از اين سبک به سمت هوی متال حرکت کردند که باعث ابداع تکنيک های جديد نوازندگی شد.
در اواخر دهه ۷۰ گروههای Aerosmith , Thin Lizzy,Black Sabbath به تجديد قوا و استراحت پرداختند . KISS به ناگاه دچار افت محبوبيت شد . Led Zeppelin با مرگ John Bouham نوازنده درام خود از هم پاشيد . اما در اين دوره Queen , Judas priest با قدرت به کار خود ادامه دادند . اما گروههای Rush ,Ac/Dc ,Ted nugent برخاستند و اعلام کردند هوی متلا همچنان زنده است . در اين دوره Rainbow که توسط Ritchie Blackmore , Dio تاسيس شد نيز از هم پاشيد.
همزمان با هوی متال سبک Punk که برای احيای Rock'n'Roll آمده بود نيز در حال شکل گيری بود. پانک ها نيز مخالف فاشيسم و تبعيض نژادی بودند و گاه بر ضد دولت های چپاولگر غربی می خواندند. گروههای ,bamnes , pagans ,dead boys ,misfits , Iggy pop ,MC5 Ramons,Clash,damned ,siouxsies که بارها باعث توفان در جهان شدند . اما سردمداران اينها ۳ گروه Iggy pop , sex pistols, Ramons بودند.
در سالهای آخر دهه ۷۰ که پانک طرفدارانش را رفته رفته کمتر می ديد گروه جديدی به اسم Motorhead آغازگر سبک جديدی شد که به ۳ زير شاخه Power metal , speed Metal , Trash Metal تقسم شده است . اين گروه به دليل اينکه هواداران هوی متال وپانک را دور خود جمع کرده بود سهم عمده ای از تاريخ هوی متال را به خود اختصاص داد . سبک Hardcore از ديگر دستاوردهای Motorhead است.
هنگامی که هاردکور روز به روز به پيشرفت خود ادامه می داد موسيقی متال با رهبری Queen , Judas priest و به دنبالشان Scorpions وگروههای موج نوی هوی متال بريتانيا از جمله Diamond head , Def leppard , Iron maiden , Venom , Saxon , Raven جای خالی Black sabbath , Led zeppelin را پر کردند . Scorpions با قطعاتی از جمله Virigin Killers , Love Drive , Black out توانست هواداران زيادی را جذب کند .در اين بين Iron Maiden بار ديگر تفکر و تعقل و ايجاز را در زبان هوی متال زنده کرد . آهنگهای killers , Piece of mind شاهد اين مدعا هستند که Iron Maiden به پاکسازی ملودی ها و ريتم معتقد بودند.
آنچه مسلم است اينست که Iron maiden از گروههائی بود که برپايه موسيقی Metallica تاثير فراوان گذاشت . در اين سالها Venom با اجرای کارهای جديدش خود را بين سبکهائی که بعدها Black metal , Death metal ناميده شدند سرگردان ديد.
خلاصه سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۸۳ سالهای آغازين هوی متال بود. نمادگری،بی خيالی ، طرد دنيای سياست و دنباله روی (عشرت طلبی) از مشخصه های اصلی اين سبک بود . اکثر طرفداران اين سبک جوانان ۱۸ تا ۲۴سال بودند که هوی متال راموسيقی نسل خود می دانستند .اشعار عاشقانه و احساسی را نفی می کردند و با رقص ميانه خوبی نداشتند.
منبع : ۴۰ سال Rock در اروپا
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/09/05ساعت 19:30 توسط پیمان آلفا
|
استفاده از موسيقى از روشهاى بسيار مؤثر در افزايش سطح نبوغ، آگاهى و قدرت ذهنى است.
موسيقى بر تفكر و نوع يادگيرى تأثير فراوانى دارد به طوريكه متعاقب اين تأثير تغييرات محسوسى در زندگى افراد ايجاد مى شود . به طور حتم آشنايى با موسيقى در سنين پايين اين تأثيرات را بيشتر مى كند و اصلى ترين بخش يادگيرى نيز در افراد به همان سالها بازمى گردد. اين آموزش تأثير فراوانى در مراحل بعدى زندگى دارد .
به طور كلى آسان ترين و اساسى ترين روش آموزش كودكان در تمامى فعاليتها، استفاده از موسيقى است . طى تحقيقاتى كه به روى ۱۰ كودك دو ساله در هنگام چيدن قطعات پازل انجام شده ميزان دقت ، سرعت و توانايى آنها در هنگام بازى مورد بررسى قرار گرفت ، پس از آن اين تعداد به دو گروه ۵ نفره تقسيم شدند ، گروهى از آنها روزانه به مدت ۳۰ دقيقه آموزش همراه با موسيقى و آواز داشته و گروه ديگر ۱۵ دقيقه در هفته آموزش موسيقى داشتند . پس از گذشت ۶ ماه تمام بچه هاى اين گروه پيشرفت شايانى در چيدن قطعات پازل و سرعت انجام آن داشتند .
اين تحقيق به روى مهندسين ، بازيكنان شطرنج و رياضيدانان نيز انجام گرفت و نتايج اين امر مكانى از ميزان افزايش سرعت منطقى اين گروه در يادگيرى عملكرد پاسخ دهى آنان بود.
همچنين بر اساس آزمايش ديگر به روى كودكانى كه سطح نمره آنها از استاندارد ملى كمتر بود با به كار گيرى موسيقى نمراتشان تقريباً دو برابر افزايش داشت. همراه كردن موسيقى با مهارتهاى منطقى و عقلانى مثل رياضيات به افراد مى آموزد كه درتمام موارد به تقسيم بندى و دسته بندى منطقى موسيقى و ذهن توجه داشته باشند .
طى مطالعات هشت ماهه محقق دانشگاه كاليفرنيا «فرانس اچ» ۱۹ دانش آموز پيش دبستانى سه تا پنج ساله آوازهاى روزانه مى خواندند و ۱۵ دانش آموز بدون موسيقى مورد بررسى قرار گرفتند. اگر چه هنوز قطعيت تأثير موسيقى بر ذهن افزايش سرعت و عملكرد آن مشخص نشده ولى در مجموع از تأثير آن نيز نمى توان چشم پوشى كرد .
بر اساس گفته هاى يك موسيقيدان آلمانى موسيقى در درازمدت بر هوش ذاتى كودكان تأثير داشته و به كار گيرى آن به طور قطع در آينده افراد در هنگام رويارويى منطقى با زندگى تأثير مثبت نيز در بر خواهد داشت .
در نيويورك سيتى ، بر اساس برنامه اى به نام يادگيرى از طريق برنامه هاى هنرى توسعه يافته (LEAP) درصدد تثبيت تأثير آن در بالا رفتن نمرات عمومى و كلى دانش آموزان هستند. به عنوان مثال همراهى موسيقى با رياضيات چهار عمل اصلى و شمردن تأثير فراوانى دربرداشت . اين عمل همچنين در بالا بردن حس اعتماد و اطمينان دانش آموزان و انضباط خارجى نقش داشته كه يكى از دلايل آن تكرار بيشتر است .
در مجموع حس اعتماد به نفس و قدرت عمل يكى از نكات ضرورى در افراد بوده كه با اين عمل قابل تقويت است.
«مرى جين كالت» مدير اداره تحصيلات هنرى و فرهنگى مدارس نيويورك سيتى اظهار داشت كه : «آموزش اساسى موسيقى علاوه بر يادگيرى موسيقى در افزايش قدرت شنيدارى ، عمل كردن ، ديدن ، لمس كردن و حركت دانش آموزان نيز تأثير بسزايى دارد . همچنين تعليم مهارتهاى موسيقى باعث افزايش مهارتهاى قدرت درك تجزيه ، تحليل و ارزيابى مى شود.
دليل علاقه مندى دانش آموزان به موسيقى جذابيت و جديد بودن آن است ولى بزرگسالان ، نياز به تحريك بيشترى در اين مورد داشته و به سادگى آن را پذيرا نمى شوند، چرا كه اين امر براى آنها فقط يك انتخاب است. با تلفيق موسيقى با زندگى روزمره، تأثير فراوانى از آن به جا مى ماند. اين مسأله همچنين در افراد بى علاقه به كارهاى گروهى نيز تأثير مثبت دارد و فرصت گوش دادن و متعاقب آن در آنها ايجاد انگيزه مى كند.
چه بسا بسيارى از ما به تجربه دريافته ايم كه با شنيدن موسيقى كه در گذشته برايمان خوشايند بوده، انجام برخى كارهاى سخت سهل و آسان شده و در برخى شرايط برايمان منجر به ايجاد تفكر مثبت شده است.
اگر موسيقى را به عنوان ابزار تقويت ذهن در نظر بگيريد، نوع موسيقى در تأثيرگذارى آن نقش داشته و بهتر آن است كه از موسيقى هاى بدون كلام و مورد علاقه افراد استفاده شود و در صورت استفاده از موزيكهاى با كلام، ترجيحاً از موسيقى آرام كه منجر به آشفتگى ذهن نشود بايد استفاده كرد. مورد بعدى توازن منطقى ميان كلام و موسيقى متن است و بهتر است كه صداى آهنگ ها بلندتر از جملات نباشد. به طورى كه شنيدن كلام و عبارت با سختى همراه نباشد و ترجيحاً از موزيكهايى كه افراد راحت تر با آن ارتباط برقرار مى كنند، استفاده شود.
طى سالهاى گذشته تنوع خاصى از موسيقى ريلكسيشن مطرح شده كه متعاقب آن اين سؤال به وجود آمد كه آيا ساختن موزيكى با هدف آرامش روحى مفيد بوده و يا حتى بدون آن نيز مى توان به آرامش رسيد؟ براساس مطالعات روشن شد كه تمام روشها براى آرامش مفيد واقع شده ولى اين نوع خاص از موسيقى تأثير بيشترى دربردارد. همچنين استفاده از موسيقى بر دانش آموزان مردودى يا آن دسته از دانش آموزانى كه در خطر عدم يادگيرى هستند، مثمرثمر واقع مى گردد. دانش آموزان تحت خطر گروهى هستند فاقد قدرت تخيل، عدم اعتمادبه نفس و نداشتن تفكرات و احساسات اجتماعى و خصوصى و عملكرد آنها پايين تر از استانداردهاى آموزشى است. بررسى بيشتر اين گروه نشان مى دهد كه اين گروه به يك گروه حمايتى با عملكردهاى اجتماعى و يا روشهاى يادگيرى متغاير با روشهاى تعليمى، نياز به ترغيب بيشترى دارند.
در مجموع كليه افراد به دو گروه تقسيم مى شوند: گروه اول قادر به يادگيرى نبوده و گروه دوم علاقه اى به يادگيرى ندارند كه بيشتر افراد به گروه دوم تعلق دارند كه يكى از دلايل اصلى اين امر نداشتن انگيزه و علاقه مندى از طرف مدارس است. به طور كلى اين افراد دچار نوعى انزجار از طرف مدارس و روشهاى قديمى آن هستند و سخت ترين بخش آموزشى ايجاد علاقه مندى و انگيزه در اين گروه تحت خطر است.
بيشتر مردم در محيط خارج از آموزشگاهها، علاقه خاصى به شنيدن موسيقى داشته و از شنيدن و يا حتى نواختن آن لذت مى برند. درمانگران نيز براى كمك به افراد معلول از آن استفاده مى كنند. عضويت در گروه كر، اركستر و تيمهاى موسيقى به ايجاد ارتباط با افراد و كار گروهى كمك كرده و باعث بالا رفتن ميزان كارايى افراد مى شود.
طى مطالعات مركز نروبيلولوژى دانشگاه كاليفرنيا، ۳۶ دانشجوى دانشگاه ده دقيقه به يكى از سه موسيقى انتخابى گوش نموده كه شامل موزيك ريلكسيشن، بدون كلام و يكى از قطعات موزارت بود و پس از پايان تحقيقات مشخص شد كه ميزان نمرات ضريب هوشى بين موزيك ريلكسيشن و بدون كلام يكسان بوده ولى پس از شنيدن قطعه موزارت، نمرات ۸ الى ۹ برابر افزايش داشت.
پس از چندى محقق ديگرى به نام «كريستين لوتير» بيان داشت كه نتيجه گيرى براساس موسيقى كاملاً غيرمنطقى و نادرست بوده و نبوغ امرى ذاتى و غيرقابل آموزش است. او توضيح داد كه اين تحقيقات تنها حدس و گمان بوده و هيچ ثبات واقعى ندارد و براى اثبات آن نياز به تحقيق و تفحص بيشترى داشت. ولى با وجود اين مخالفان، بيشتر محققان اذهان داشته كه رابطه روشن و دقيقى بين موسيقى، تفكر و تعقل ناشى از آن و ميزان ضريب هوشى وجود دارد.
اگرچه موسيقى ايجاد حافظه نمى كند ولى تأثير فراوانى در بالا بردن آن دارد و مهمترين تأثير آن، تأثير مثبت و منفى آن بر مغز است كه نمى توان از آن چشم پوشى نمود. با گوش دادن به موسيقى حالات درونى افراد قابل تغيير بوده كه البته ميزان تغييرپذيرى آن نسبت به شناخت و درك موسيقى افراد بستگى دارد. هرچه ميزان شناخت موسيقى در افراد بالا بوده، ميزان لذت تأثيرپذيرى ، تأثيرگذارى موسيقى نيز افزايش مى يابد.
با انجام تحقيقات بر روى اشخاصى كه دچار افسردگى بوده اند، روشن شد كه شنيدن موسيقى هاى خاص در بهبود افسردگى ها و ايجاد احساس خوشايندى، شادى، نشاط و روشنى مثمرثمر است.
متأسفانه در سالهاى اخير نوع خاصى از موسيقى هاى سطحى و فاقد ارزشهاى هنرى توليد مى شود كه نه تنها تأثير مثبت بر ذهن و روان نداشته بلكه تأثيرات منفى نيز دربردارد.
منبع:
اكرم ناصرى
روزنامه ایران
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/09/05ساعت 14:54 توسط پیمان آلفا
|
به نظرتون بین اهداف برخی گروه های متال که اشعار فلسفی میخونه و عقاید نیچه فیلسوف هستی گرا چه رابطه ای هست؟؟
بهتره خودتون ادامه مطالب رو بخونید و قضاوت کنید.
نیچه در کتابش فراسوی نیک و بد مطرح می کند که باید از دگم گرایی ها
در اندیشه فلسفی دوری کرد. او حقیقت گرایی مطلق افلاطون را زیر
سئوال می برد و جستجوی خیر و حقیقت مطلق را باطل می داند. وی می گوید که برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. نیچه می گوید که باید در تضادهای دوگانه شک کرد. نیز می گوید از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. اگر چه نیچه مطرح می کند که چه بسا این ارزش گذاری ها اشتباه و ظاهربینانه است. از نظر وی نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم.
او احکام نادرست را برای زندگی بشری ضروری می انگارد و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی می داند. از نظر او فلسفه فراسوی نیک و بد ضروری ست.
نیچه مخالف عرفاست و نظر آنان را مبنی بر قرار دادن شهود به عنوان مبنای جستجوی درونی باطل می داند. او همچنین معتقد است که کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه به خطا رفته اند. از نظر او بشر به دلیل خواست قدرت به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب. نیچه از کانت و اسپینوزا که در پی یافتن مبانی اخلاقی برای فلسفه خود بوده اند انتقاد می کند و تلئولوژی یا غایت انگاری اسپینوزا را باطل می داند. وی می گوید که نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا او طبیعت را بی رحم می داند و معتقد است اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد و او از رواقیون که در اخلاق سختگیر بودند و می گفتند که باید زندگی با طبیعت سازگار باشد انتقاد می کند. نیچه می گوید که غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند.
از نظر نیچه فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. پس از نظر وی فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. او معتقد است که باید بیش از خواست حقیقت جستجو کنیم. نیچه مسیحیت و متافیزیک را نیهیلیسم یا انکار زندگی و جهان گذران به نام حقایق جاویدان و ثابت می داند زیرا خشک مذهبان به دنبال هیچ مطمئن هستند تا چیز نامطمئن.
نیچه در انتقاد از فلسفه کانت معتقد است که او در یافتن حکم تالیفی ماتقدم نیز اشتباه کرده است و این حکم را نمی توان یک قوه تازه بشری دانست اگرچه کانت به یافتن آن مغرور بود. او به جای این پرسش کانت که "احکام تالیفی ماتقدم چکونه ممکن هستند؟" این سئوال را که "چرا اصلا باید باور به این نوع احکام ضروری ست؟" لازم برای پاسخ دادن می داند. نیچه این احکام را نادرست می داند. او کانت را به دلیل جستجوی قوه اخلاقی برای بشر شایسته انتقاد می داند. همچنین شلینگ را به دلیل شهود عقلی نامیدن قوه حسی آدمی جهت راضی کردن دینداران استهزا می کند. نیچه این رمانتیسم را عامل فریب روح آلمانی می داند و می گوید که باید بر فریب حواس خود پیروز شویم همان طور که کوپرنیک حرکت زمین را ثابت کرد با وجود آن که به حواس ما درنمی آید. نیچه نیاز آدمی به متافیزیک را باطل می داند. او ابدی و بخش ناپذیر بودن روح را که طبق اندیشه مسیحی ست به تمسخر می گیرد اگرچه علم به جای روح ذهن و عاطفه را جایگزین کرده است. از نظر نیچه علم جهان را توضیح نمی دهد بلکه تفسیر می کند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت.
نیچه از دکارت و شوپنهاور هم انتقاد می کند. او اطمینان "من فکر می کنم" دکارتی و نیز خرافه "من اراده می کنم" شوپنهاوری را باطل می داند. من به عنوان فاعل و اندیشیدن به عنوان فعل هر دو مورد شک هستند و نمی توان قطعیتی درباره شان صادر کرد. درباره اراده نیچه توجه ما را به این نکات معطوف می کند که اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد. از نظر نیچه علت و معلول را بشر جعل کرده است و اشیاء فی نفسه معلول نیستند بلکه مفاهیمی مانند علت تقابل اجبار قانون انگیزه آزادی را ما جعل کرده ایم. وی همچنین معتقد است که قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است.
نیچه می گوید که بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند. نیچه بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می بیند. او از فلاسفه می خواهد که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد. پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم. نیچه ما را به کنار نهادن این پیشداوری دعوت می کند و برگذشتن از اخلاق را توصیه می کند زیرا از نظر او ارزش یک عمل ربطی به نیت آن ندارد. زیرا نیت به خودی خود معنایی ندارد و ارزش دادن به آن یک پیش داوری ست. او همچنین احساسی را که به لذت بینجامد نکوهش می کند و می گوید که باور داشتن به یک عقیده یا واقعیت به دلیل لذت داشتن آن است نه حقیقت داشتن آن. نیچه ذهن و ادنیشه را مسئول به خطا افتادن بشر می داند و این جهان را اشتباه می داند. او ما را به گذشتن از ارزش گذاری های اخلاقی دعوت می کند زیرا معتقد است که باید ورای این ارزش گذاری ها زندگی کرد. او می گوید که باید اخلاق را بدون این ارزش گذاری ها یعنی بدون پیش داوری بررسی کرد. همچنین می گوید که فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را کاملا با زبان توضیح داد.
نیچه جهان را بر اساس خواست قدرت می داند. او سخت ترین و خطرناک ترین آزمون را دور کردن خود از همه وابستگیها می داند. او می گوید که فلسفه ای که ادعا کند حقیقت برای همه است جزمی میشود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یک فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آنها می داند. قدرتی که ضدیت آنها با طبیعت را سبب می شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های کودکانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می داند و می گوید که کسانی که بدون دین زندگی می کنند افرادی پرکار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانبران انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید که دین برای پرستاری کردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را که باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری که بیمارگونه احساس عذاب وجدان می کند.
عشق به یک نفر است به زیان دیگران تمام می شود. وی همچنین می گوید که آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. او می گوید که کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد! و کسی که خود را خوار بشمارد به عنوان خوارشمارنده باز هم خود را بزرگ خواهد دانست. او حقیقت را به دریا تشبیه می کند که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد. انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند. وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. گاهی ظواهر انسان را فریب می دهد مثلا سردی بیش از حد و یخ زدگی می تواند انگشت را بسوزاند و سوزان به نظر آید! آدمی که از بی اخلاقی اش شرمگین است در نهایت از اخلاق خودش هم شرمگین خواهد بود. از نظر نیچه مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند. خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز. هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم. کسیکه بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند. آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند. نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.
نیچه معتقد است که فلاسفه تا قبل از او اخلاق را نشکافته اند بلکه برایش حجت آورده اند و آنچه گفته اند فقط بر مبنای تجربه محدود خودشان بوده است. هر اخلاقی درباره آفریننده اش است که یا می خواهد خود را پنهان کند یا برتر نشان دهد یا از دیگران انتقام بگیرد. هر دستگاه اخلاقی تحت سیطره جبر است و همه از قوانین تو در توی سخت فرمان می برند. هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. از نظر نیچه اخلاق افلاطونی که همه چیزهای سقراطی را جستجو و تبلیغ می کند بی پایان و ناممکن است. زیرا سقراط مساله قدیمی ایمان و دانش یا به عبارت دیگر غریزه و عقل را برای اخلاق اینطور مطرح کرده بود که نمی توان غرایز را رها کرد و عقل مجبور است از غرایز پیروی کند و به کمک آنها بیاید. افلاطون این هر دو را با هم پیوند داد تا به سوی یک خدف یعنی به سوی خیر و خدا حرکت کنند. اگرچه دکارت فقط عقل را در نظر گرفت و چون عقل وسیله است پس نظر دکارت سطحی بود.
نیچه می گوید که ابتدای تاریخ هر دانشی ایجاد ایمان و دوری از بدگمانی بوده است و چون حواس ما دیر یاد می گیرند بنابراین خطا می کنند. به عنوان مثال برای گوش های ما شنیدن صداهای آشنا خوشایند است اما شنیدن صداهای ناآشنا جالب نیست. چشمان ما هم بیشتر کلمات یک کتاب را ندیده رد می کنند. قیافه افراد را آن طور که ما دلمان می خواهد می بینیم. ما به دروغ عادت کرده ایم و به عبارتی به هنر!
نیچه تعریف می کند که در روم قدیم ترحم به دیگری از اخلاق نبود بلکه ماورای اخلاق بود. او در جامعه اروپای عصر خود دو عامل ترس و ترحم را می بیند که شکل دهنده آن روز اروپا بود. سوسیالیسم و ادعای جامعه آزاد در نظر نیچه یک گرایش بیمارگونه است که مردم را با ضعف روحی بار می آورد و ترحم را در آنها برمی انگیزد. چنین جامعه ای از نظر او رو به تباهی ست و فیلسوفان آینده باید چاره ای برای آن پیدا کنند.
نیچه می گوید که علم که زمانی زیردست خداشناسی بود اکنون ادعای برتری بر فلسفه را دارد و مردم در دوره او به دلیل اشتباهات یک فیلسوف از فلسفه رویگردان می شوند. او معتقد است که فیلسوف باید خطر کند و بی پروا زندگی کند اگرچه این نوع زندگی را دیگران نپسندند. او مرد علم را بی تفاوت نسبت به زندگی خودش می داند زیرا غرق در دنیای عینیات است. یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست. سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است.
از نظر نیچه شک آوران به دنبال نه یا آری نیستند. آنها از هر قطعیتی گریزانند. نیچه شک آوری را نتیجه وضعیتی فیزیولوژیک در اروپا می داند که از آمیزش نژادهای مختلف اروپایی حاصل شده است و افرادی این چنین اراده ندارند و درباره آزادی اراده شک دارند. در نتیجه یک روح بیمار در اروپا رشد کرده است و کشورهای اروپایی برای به دست آوردن اراده جنگ طلب شده اند. او شک آوری جدید را در فلسفه انتقادی کانت یعنی سنجش گری می داند که مثبت است. از نظر وی این شک آوری خاص فیلسوفان آینده است. نیچه می گوید که چنین فیلسوفانی به تجربیاتی دست خواهند زد که از ذوق مردم نرمخو که به مردمسالاری (دموکراسی) گرایش دارند فراتر است. آنها بزرگی افراد را به دلیل زیبایی اثر هنریشان نخواهند پذیرفت و چیزی را که جذب کننده باشد حقیقت نخواهند دانست. یعنی برعکس فیلسوفان عصر خواهند بود که حقیقت یک اثر را بر اساس احساسی که می دهد می پذیرند. با این وجود نیچه می گوید که این افراد سنجش گرانند و خود را فیلسوف نمی دانند بلکه ابزار فیلسوف می دانند. نیچه کانت را یک سنجشگر می داند نه فیلسوف.
نیچه معتقد است که یک فرد برای فیلسوف شدن باید سلسله مراتبی را طی کند و سنجشگر شک آور جزم باور و تاریخگزار باشد و نیز شاعر و جهانگرد و... تا از تجربیاتی که کسب کرده بتواند از عمق به بلندای معانی برود و اینها لازمه فیلسوف شدن است اما شرط لازم آن آفرینش ارزش هاست. نیچه می گوید که فیلسوفان آینده باید زمان را کوتاه کنند و همه حقیقت ها و ارزش های تعریف شده در گذشته را بررسی کنند و ارزش های جدید بیافرینند. آنها فرمانروا و قانونگذار هستند و بایدها را تعیین می کنند که بشر از کجا شروع کند و به کجا برود. خواست حقیقت آنها خواست قدرت است. نیچه وجود این نوع فیلسوفان را لازم می داند. فیلسوف باید به جای دوستدار خردمندی دیوانه ای با پرسش های خطرناک باشد که قصد رفتن راه های نرفته را دارد و از ارزش گذاری های امروزین که ریاکارانه است دوری کند و آرمانش عظمت باشد که همانا قوت اراده است و بشر سست اراده امروز از آن دور است و چه بسا فضیلت هایی که به دلیل فضیلت های جستجو شده بشر امروز در خاک دفن شده است و فیلسوف باید به دنبال پیدا کردنش باشد. چنین کسی سرشار از اراده است. فراسوی نیک و بد و سالار فضایل خود است.او تنهاترین است و عظمتش در همین است یعنی چنان پهناور که پر.
فلسفیدن از نظر نیچه دشوار است چون آموزاندنی نیست بلکه به تجربه حاصل می شود.
نیچه درباره فضیلت خود که وجدان نیک می نامد می گوید که از نوع فضیلت نیاکان وی نیست. او رفتار بشر مدرن را متغیر می داند مثل ستارگان که از نور خورشیدهای متعدد رنگ می گیرند. فراسوی نیک و بد ورای ارزش ها نگریستن بشر به وجود خود رسیدن به ابر انسان یا انسان کامل است که به خدا نزدیک تر است تا بشر. دریافت اخلاق مثل یک وضع یعنی اخلاق را نسبی و مربوط به وضع بشری دانستن سبب دلزدگی از آن شده نتیجه درباره دین هم چنین است. کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. نیچه روانشناسان را دروغگو و ریاکار معرفی می کند که مردم را با مکر خود سرگرم می کنند. نیچه حکم اخلاق کردن و به این حکم محکوم کردن را مخصوص افراد تنگ جان می داند که برای گشاده جانان در نظر می گیرند تا با صدور این حکم به معنویت برسند. نیچه رابطه بین معنویت و اخلاق آنان را زیر سئوال می برد.
نیچه می گوید که همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه در نظر نیچه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست برای نیچه خنده دار است زیرا او همه چیز را طبق خواست قدرت می داند. مطلق بودن احکام اخلاقی از دیگر مواردی ست که نیچه با آن مخالف است. او می گوید که آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه از نظر نیچه غیر اخلاقی ست. نیچه درباره ترحم معتقد است که کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند. از نظر او کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است.
نیچه بر این عقیده است که آدم های عادی فکر می کنند که آدمهای والا دلبستگی به چیزی ندارند در حالی که اشتباه فکر می کنند! او می گوید که اخلاق ها را باید به صورت سلسله مراتب در نظر گرفت و بینشان درجه بندی قائل شد. نیچه فلسفه اپیکوری لذت را به باد تمسخر می گیرد و اندیشه رنج و لذت را سطحی می داند. او فایده باوری بنتام را زیر سئوال می برد و نیز می گوید که آنچه یک نفر را سزاوار است می تواند سزاوار دیگری نباشد. او می گوید که لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به خویشتن آزاری می رسد.
از نظر نیچه قدرت روح در از آن خود گرداندن است و احساس رشد به احساس قدرتمندی می رسد. او مرد را خواهان حقیقت می داند اما زن را موجودی سحطی نگر معرفی می کند. نیچه مخالف دموکراسی ست و نتیجه آن را پرورش بردگی و جباری می داند.
او روح آلمانی را دارای تضاد و ناپایداری و بی ثباتی می داند و موسیقی آلمانی را به دو نوع اروپایی و وطنی تقسیم می کند. او نبوغ را بر دو نوع می داند: یا بارور می کند (مثل مرد) یا بارور می شود (مثل زن). نیچه خود را آلمانی خوب نمی داند بلکه اروپایی خوب می داند و از میهن گرایی افراطی آلمانی ها بیزار است. از نظر او انگلیسی ها مردمی سرسخت و جدی هستند در حالی که فرانسوی ها ظریف و رمانتیک اند و آلمانی ها دچار تضاد فکری هستند. نیچه اختلاف طبقاتی را از ضروریات جامعه برای اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می داند. او آغاز همه فرهنگ ها را بربریت می داند. از نظر او تکان خوردن بنیان عواطف یعنی زندگی در اثر آشوب غرایز باعث تباهی می شود. او جامعه را برای جامعه نمی داند بلکه برای هستی بالاتر می داند. اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند. زندگی از نظر نیچه خواست قدرت است و بهره کشی به ذات زندگی تعلق دارد و کارکرد بنیادی اورگانیسم است. نتیجه خواست زندگی خواست قدرت است که باعث خواست بهره کشی می شود.
نیچه اخلاق را به دو نوع اخلاق فرمانروایان و اخلاق بردگان یا زیردستان تقسیم می کند. اخلاق فرمانروایان تعیین کننده والا و پست است. او خود انسان والا را معیار ارزش می داند و اوست که ارزش آفرین است نه کردار او. او از زیردستانش دستگیری می کند نه به خاطر دلسوزی و رحم بلکه به خاطر قدرتمندی اش. او ضد از خود گذشتگی و نرمخویی ست و به خاطر خودخواهی اش بالاتر از خود را نمی بیند بلکه پایین تر از خود را می بیند.او به سنت و دیرسالی تعلق دارد. در مقابل چنین اخلاقی اخلاق بردگان است که بدبین هستند و قدرتمندان را محکوم می کنند. آنها برای کشیدن بار زندگی اخلاق شکیبایی رحم و سودمندی را دارند. از نظر آنها هر چه ترس انگیز است شر است. پس فرد بی ضرر و احمق خوب است. فرق بین این دو اخلاق اشتیاق به آزادی و شادی از آن است. نیچه عشق را فریبنده و ویرانگر می داند نه نجات بخش. او می گوید که با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند. نیچه معتقد است که پاکی نفس جدایی می آورد.
او هر امتیازی را وظیفه دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن را از نشانه های والا بودن می داند. آدم های والا کمتر زخم و آسیب می بینند. او می گوید که با دیگران بودن آلودگی می آورد.
چهار فضیلتی که نیچه مطرح می کند عبارت است از: دلیری درون بینی همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود. از نظر او آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست.
فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند.
فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد.
منبع
+
نوشته شده در شنبه
1386/08/12ساعت 17:37 توسط پیمان آلفا
|
روز هفتصد و پانزدهم. اين آخرين ميان نويسى است كه در اواخر مستند متاليكا: نوعى هيولا ساخته جو
برلينگر و بروس زينافسكى روى تصوير ظاهر مى شود. ساخت جديد ترين آلبوم گروه متاليكا با عنوان قديس
خشم به يك ماراتن تمام عيار تبديل شد. در سينما حتى ستارگان مقتدرى چون تام كروز، بايد بر طبق
برنامه از پيش تعيين شده كار كنند. اما در صنعت موسيقى رسمى حاكم است و آن اينكه وقتى گروهى
وارد استوديو مى شود، تا زمانى كه همه چيز واقعاً مرتب و درست نباشد از آن خارج نخواهد شد. ۷۱۵ روز
زمانى بود كه صرف آمادگى كامل گروه متاليكا شد تا يك آلبوم ضبط كنند. به هر حال متاليكا در موسيقى
گروه مهمى است. ركورد پرفروش ترين تور هاى موسيقى دهه ۹۰ آمريكاى شمالى و فروش نود ميليون
نسخه از آثار گروه ظرف دو دهه گذشته دستاورد قابل توجهى است. وقتى خواننده گروه جيمز هتفيلد
روى صحنه مى خواند رو به راه به نظر نمى رسد و تعجبى هم ندارد كه مثل جك بلك در فيلم مدرسه راك،
به زمين هم بيفتد. طرفداران به خاطر هتفيلد متاليكا را دوست دارند. روى صحنه جاى مناسبى براى از
هوش رفتن نيست. و بعد دوربين هاى برلينگر و زينافسكى به كار مى افتند، گره گشايى مى كنند و وارد
جرو بحث ها و مشاجره هاى اعضاى گروه مى شوند. هتفيلد مدت كوتاهى پيش از نمايش فيلم در نيويورك
گفت: «وقتى تصاوير خودم را در اين فيلم مى بينم، خب اصلاً راضى نيستم. خيلى غيرقابل تحمل به نظر
مى رسم.» متاليكا: نوعى هيولا چيزى وراى يك مستند درباره موسيقى است، هر چند كه قطعات
موسيقى در آن فراوان به گوش مى رسد. اين فيلم گوشه اى پرارزش از تاريخ فيلمسازى است كه پنج
شخصيت انسانى متفاوت (سه عضو گروه و دو فيلمساز) را براى مدتى طولانى كنار هم قرار مى دهد.»
اين مستند از آن فيلم ها نيست كه خواننده هاى راك از خودشان براى مستند ساز ها بگويند و بعد مستند
ساز ها چيز دندان گيرى از خواننده هاى راك به تماشاگر نشان ندهند. متاليكا: نوعى هيولا سرشار از واقع
گرايى و حقيقت زندگى است. متاليكا حدفاصل سال هاى ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ را در ركود و رخوت كامل به سر
برد. كارگر هاى قديمى سان فرانسيسكو، اين دوره را در پريشانى و آشفتگى از سر گذراندند. تمام دردسر
ها براى ضبط آلبومى بود كه بعد ها قديس خشم نام گرفت. در طول مدت تمرين و ضبط قطعات اين آلبوم،
اعضاى گروه توسط دكتر فيل تاول تحت روان درمانى قرار گرفتند. اين روان شناس سعى
داشت تنش هاى جارى ميان اعضاى گروه را از ميان ببرد و خشم و اضطراب هاى آنان را مهار نمايد. به
جيمز هتفيلد و لارس اولريخ نوازنده درام گروه، كه گروه متاليكا را در سال ۱۹۸۱ بنيان گذاشتند. و كرك
همت گيتاريست گروه كه يك سال بعد به آنها افزوده شد. به جز اين سه نفر نوازندگان متعددى در بيست
و سه سال گذشته به گروه پيوستند و بعد هر كدام به دلايلى راه خود را جدا كردند. مدت كوتاهى پس از
آغاز فيلمبردارى هتفيلد به علت اعتياد شديد به الكل گروه را ترك كرد و يازده ماه را در كلينيك هاى بازپرورى
صرف ترك اعتياد نمود. خود هتفيلد درباره آن دوران مى گويد: «تصميم اين بارم براى ترك الكل جدى بود.
نمى خواستم مثل دفعات قبل پيش يك روانپزشك بروم. دليل اصلى اش هم اين بود كه همسرم مرا از
خانه بيرون انداخته و گفت: برو تو يه بيمارستان بسترى شو، تو واقعاً به كمك احتياج دارى.»
وقتى هتفيلد برگشت، بالاخره گروه كارساخت آهنگ ها را به پايان رساند و ضبط را آغاز كرد. گيتار بيس
خشم را باب راك تهيه كننده متاليكا نواخت. بعد هم رابرت تروخيلو نوازنده بيس سابق گروه آزى آزبرن براى
تور سيزده ماهه گروه استخدام شد. آزبرن هم بلافاصله جيسن نيوستد نوازنده سابق بيس متاليكا را
جايگزين تروخيلو كرد. در واقع خروج نيوستد از متاليكا در سال ۲۰۰۱ جرقه آغاز بحران در گروه بود. بعد تاول
روان شناس استخدام شد. در فيلم صحنه اى هست كه تاول مى گويد فروش خانه اش در
آركانزاس ربطى به حقوق ماهيانه چهل هزار دلارى اش كه از گروه هوى متال كاليفرنيايى مى گرفت ندارد.
زمانى كه تاول را در يك ميهمانى پيش از نمايش افتتاحيه فيلم در نيويورك ديدم متعجب نشدم. او همراه
شان پن و كلى از برو بچه هاى سينماى مستقل نيويورك، مشغول گپ زدن بود و هتفيلد كه در فيلم چهره
ناخوشايندى از خود به نمايش گذاشته مى گويد: «فكر مى كنم حضور تاول يك هديه بود، يك هديه
پدرانه.» برلينگر و زينافسكى اولين بار اعضاى گروه متاليكا را در سال ۱۹۹۶ و براى كسب اجازه استفاده از
ترانه مشهور بازگشت به خانه (آسايشگاه روانى) از آلبوم عروسك گردان در فيلم گمشده در بهشت
ملاقات كردند. گمشده در بهشت مستندى بود درباره سه نوجوان اهل ممفيس كه به جرم كشتن سه نفر
در مراسم شيطان پرستان در حال گوش دادن به موسيقى هوى متال دستگير شده بودند. بنيادگرايان
مذهبى هميشه با موسيقى متال مخالفت مى ورزند اما با سبك هاى ديگر موسيقى مشكلى ندارند. البته
جريان اصلى موسيقى هم دل خوشى از موسيقى متال ندارد. مطبوعات هم همين طور، مثلاً گاردين همه
سبك هاى موسيقى را نقد مى كند و به آن مى پردازد. اما به ياد نمى آورم در گاردين نقد يا مقاله اى
درباره متاليكا يا مثلاً مگاوث خوانده باشم و اين غيرمنصفانه است. متاليكا در دو دهه گذشته حضورى مقتدر
در عرصه موسيقى جهانى داشته و قديس خشم آلبومى متفاوت و چالش برانگيز است. بيشتر از آن كه به
سبك ترش متال (Thrash metal) نزديك باشد به سبك پانك (Punk) شباهت دارد. «آنها بازگشتى به
سبك و سياق سال هاى اوليه فعاليت شان داشته اند» كتى كمپينا نويسنده مجله آمريكايى متا اج،
راهنماى من در دنيايى كه دايناسور هايش هنوز از ميان نرفته اند اين جمله را بر زبان مى آورد. او مى
گويد: «قديس خشم يك آلبوم كاملاً شخصى است. آنها در اين آلبوم تحت تاثير هيچ كس حتى زينافسكى
و برلينگر، قرار نگرفته اند. همه در اين پروژه همديگر را جدى گرفته اند.» زمانى كه زينافسكى و برلينگر با
گروه متاليكا ديدار كردند، در واقع علاقه اى به موسيقى هوى متال نداشتند. برلينگر در اين باره مى
گويد: «در سال ۱۹۹۶ براى موسيقى بعضى از فيلم هايمان با گروه متاليكا آشنا شديم. به نظر يك مشت
مست و ابله و بى عقل مى رسيدند. ما طرفدار موسيقى آنها نبوديم، اما براى موسيقى فيلم مان به آنها
نياز داشتيم.» اعضاى گروه نه تنها با خواسته آنها موافقت كردند، بلكه يكى از ترانه هاى خود را نيز به
شكل مجانى در اختيار آنها قرار دادند. لارس اولريخ درامر گروه با اشاره به مستند نگهدارى از برادر ساخته
زينافسكى و برلينگر كه در جشنواره سال ۱۹۹۲ ساندنس برنده جايزه بهترين مستند شد مى گويد: «از
وقتى آن فيلم را ديدم، طرفدار جو و بروس شدم. مستندى بود درباره چهار برادر نيمه خل و چل كه در
نيويورك زندگى مى كردند.» متاليكا: نوعى هيولا هم از بعضى جهات شباهت هايى با آن فيلم دارد. برلينگر
مى گويد: «آنها خيلى معقول و جذاب به نظر مى رسند و خيلى هم روشنفكر و مطلع. براى ما خيلى
جالب بود كه پرسوناى آنها روى صحنه با آنچه در زندگى عادى بودند تفاوت هاى بسيارى داشت. لارس
اولريخ يك عشق سينماى واقعى است كه خيلى فيلم ديده.» در واقع وقتى اولريخ فهميد كه اين دو قصد
دارند مستندى درباره آلبوم جديد گروه بسازند، هيجان زده شد. حتى درخواست كرد فيلم چيزى بيش از
يك اطلاع رسانى تجارى باشد. «نگران تجارى و سطحى درآمدن كار بودم. اما فيلم چيزى فراتر از حد
انتظارم شده است.» دو فيلمساز هم همين نگرانى را داشتند. زينافسكى در اين باره گفت: «با ساختن
فيلمى مثل بهشت گمشده نمى توان ثروتمند شد. اما از راه ساخت آگهى هاى تبليغاتى پول در مى
آورديم و اين پروژه يك كار كاملاً شخصى بود.» اما خب هميشه مشكلاتى هم هست. «هر بار كه به ديدن
آنها رفتيم، گفتيم كه نمى خواهيم يك مستند تبليغاتى صرف بسازيم جيمز به ما نگاه مى كرد و مى گفت
امكان نداره. هتفيلد حتى قبل از ترك اعتيادش به الكل هم آدم ترسناكى به نظر مى رسيد. اندامى ورزيده
پر از خالكوبى با صدايى گيرا و خشن. يكى از خوفناك ترين آدم هايى كه تاكنون ديده ام.» اما وقتى جيمز
پس از ترك اعتياد بازمى گردد مى گويد: «الان در بهترين شرايط هستم.» جيمز با نيشخندى بر لب و
نگاهى مهربان از پشت عينك آفتابى زرد رنگش اين جمله را بر زبان مى آورد. آنچه بر سر جيمز و گروه آمد
آنها را ناچار كرد تاول را به خدمت بگيرند و روانشناس هم به آنها اطمينان داد كه شبيه مشترى هاى پير او
نيستند كه در اتاقى در هتل ريتز كارلتون سن فرانسيسكو به ملاقاتش مى روند. سه سال تمام دوربين ها
به دنبال گروه همه جا رفتند و دائم خاموش و روشن شدند. نتيجه اين خاموش و روشن شدن مكرر دوربين
ها فيلمى شد كه احتمالاً بهترين مستند نسل جديد درباره موسيقيدان هاى هوى متالى است كه در حين
تمرين دائم به هم و به همه چيز بد و بيراه مى گويند. متاليكا: نوعى هيولا مى توانست يك سريال اپراى
صابونى باشد. خيلى ساده مى توان آن را با سريال تلويزيونى آزى آزبرن مقايسه كرد. سريال آزى آزبرن كه
يك Reality tv serial است، به لحاظ شخصيت ها شباهت هاى فراوانى با اين مستند دارد. به جاى خود
آزى، هتفيلد را مى توان گذاشت. با خالكوبى بازوى راستش كه سنت مايكل را در حال مبارزه با شياطين
نشان مى دهد. به جاى شرون همسر آزى هم لارس را داريم كه نصف هيكل هتفيلد هم نمى شود، اما
در مورد مسائل مالى گروه او تصميم مى گيرد. اولريخ در فيلم عصبى اما با تدبير به نظر مى آيد. اما در
زندگى واقعى (حداقل در مصاحبه هايش كه حداقل نيمى از زندگى واقعى است) فردى مطلع و خوش
صحبت است. و بالاخره گيتاريست اول گروه كرك همت را داريم، تنها عضو گروه كه هنوز موهايش را بلند
نگه داشته (هر چند فقط تا سرشانه هايش). همت شخصيتى كاليفرنيايى دارد كه هرگاه لازم باشد
خودش را كنار مى كشد. خودش به شوخى مى گويد: «هميشه آدم خوبى بود ه ام. در بيست سال
گذشته داور و قاضى گروه بودم . اگر من در گروه نبودم اختلافات اين دو نفر گروه را نابود مى كرد.» ضمناً
همت يكى از خدايان گيتار الكتريك جهان است. يك نسل از نوجوانان (خصوصاً در آمريكا) نواختن گيتار را از
مقالات و نت هاى آموزشى همت در مجلات هوى متال آموخته اند، اما او هميشه كمتر از هتفيلد و اولريخ
به چشم مى آيد. همت لزوم استخدام تاول را تاييد مى كند. «روان درمانى آخرين انتخاب ما بود. همه
خسته شده بوديم. زندگى بى بند و بار ستارگان راك را سال ها بود تجربه كرده بوديم اما همه چيز ديگر
لطفش را برايمان از دست داده بود. ديگر اين طرز زندگى داشت به شدت به ما لطمه مى زد. روان درمانى
تنها راه ممكن براى ادامه كار بود. اصلاً جيسن نيوستد (نوازنده بيس سابق گروه) هم به همين خاطر گروه
را ترك كرد. همه ما بريده بوديم و تحمل همديگر را هم نداشتيم.» متاليكا: نوعى هيولا در نهايت چيزى بيش
از يك فيلم تجارى است كه يك گروه مردان ميانسال موسيقيدان در حال روان درمانى را نشان بدهد. اين
برترى به خاطر سياست هاى مستندسازى نيست، بلكه به تجربه گرايى زينافسكى و برلينگر در پروسه
توليد طولانى مدت فيلم مربوط مى شود. اما انگار كسانى نمى خواستند متاليكا براى بازگشت آماده شود
يا فيلم به انتها برسد. وقتى كمپانى تهيه كننده تصميم گرفت فيلم را در تلويزيون پخش كند، گروه متاليكا به
قصد جلوگيرى از اين كار فيلم را خريد. برلينگر مى گويد: «خوشبختانه همه چيز درست شد. كمپانى الكترا
آن قدر منطقى بود كه فيلم را رها، يا بهتر بگويم آزاد كند. گروه يك چك دو ميليون دلارى به كمپانى الكترا
داد و كليه حقوق تجارى فيلم را خريد و قرار شد چهار و نيم ميليون دلار هم پس از نمايش عمومى فيلم به
الكترا پرداخت شود.» فيلمبردارى ادامه يافت، اما كنترل همه چيز اكنون در دست دو فيلمساز بود. برلينگر
مى گويد: «اين آدم ها (اعضاى گروه) خيلى آدم هاى خوبى بودند كه اختيار تدوين نهايى را به طور كامل
در اختيار ما قرار دادند. هيچ وقت نگفتند اين كار را بكنيم و آن كار را نكنيم.» با نمايش فيلم تنها در دو سالن
در نيويورك و يك سالن در لس آنجلس، متاليكا: نوعى هيولا ركورد فروش مستند هاى راك را شكست و حالا
بايد عكس العمل هاى متفاوت تماشاگران انگليسى را شاهد باشيم. چرا كه اين روان درمانى ها و
خودنگرى هاى گروه در فيلم، براى انگليسى ها بامزه تر خواهد بود تا آمريكايى ها. اين خيلى غم انگيز
خواهد بود كه مستندى درباره روان درمانى گروهى، تماشاگران جدى سينما را ممكن است فرارى بدهد.
اما قطعاً حداقل علاقه مندان موسيقى متال از آن استقبال خواهند كرد. فيلم ميان جلسات روان درمانى و
ضبط آهنگ ها در حركت است و زندگى واقعى را بى واسطه به تصوير مى كشد. نوعى هيولا فيلمى
بسيار جاه طلبانه است، به خصوص در ده يا پانزده دقيقه اول اين جاه طلبى كاملاً هويدا است. برلينگر كه
به همراه زينافسكى و ديويد زايف (تدوين گرى كه در دو مجموعه تلويزيونى حقيقت تلخ و ملت تلويزيون با
مايكل مور همكارى كرده بود) دو سال براى تدوين همزمان با فيلمبردارى وقت صرف كردند، در اين باره مى
گويد: «اين سخت ترين و دشوارترين تدوينى بود كه در عمرمان انجام داده ايم. فيلم ساختار خطى
مرسومى نداشت. بيشتر بر پايه گسترش، احساس و وجه تماتيك ماجرا تاكيد داشتيم كه كار بسيار
دشوارترى بود و توجه تماشاگر را هم كمتر جلب مى كرد. چالش ساختارى ديگرى كه با آن مواجه بوديم
اين بود كه هر علاقه مند موسيقى مى دانست كه متاليكا چه دورانى را گذرانده. تصميم نهايى ما هم بر
اين شد كه فيلم را به طور موازى با تصاوير حال حاضر و فلاش بك پيش ببريم. پناهم بده مستندى كه در
سال ۱۹۷۰ درباره گروه راك برادران مى لز ساخته شد نيز از همين ساختار تبعيت مى كرد. لارس مى
گفت دوربين ها مثل سرم هاى حقيقت هستند و اگر در جلسات روان درمانى حاضر نباشند همه چيز از
دست مى رود.» زينافسكى هم اشاره مى كند كه جذابيت فيلم از شخصيت متغير و دكتر جكيل / آقاى
هايد گونه اعضاى گروه ناشى مى شود. عناصر اجرايى فراوانى در فيلم وجود دارد. در استوديو، در
جلسات روان درمانى و جا هاى ديگر، نه در مصاحبه هاى مزخرف و پر از دروغ و ريا. اما آيا هميشه همين
طور است؟ اين سئوالى است كه از همت پرسيدم. «راستش فكر مى كنم هميشه همين طور است. اين
فيلم خيلى جاه طلبانه است. جاه طلب در نفوذ به عمق اتفاقات، جاه طلب در نحوه نمايش ما جلوى
دوربين، در آنچه از زندگى گذشته ما مطرح مى كند.» نوعى هيولا يك فيلم هوى متال است. در يكى از
ترانه هاى آلبوم قديس خشم آمده است: رهايش مى كنم بدون پشيمانى / بايد خشمم را رها سازم
حالا نظر لارس رو مي خونيم:
S K O M "
جايزه بهترين فيلم مستند را از آن خود كرد
23 Mar 2005
به طور غير منتظره اعلام شد كه اين فيلم ، جايزه بهترين فيلم مستند را در مراسم " " برد كه در در لس
آنجلس برگزار شد. . فيلم توسط "جو برلينگر و بروس سينوفسكي "(كارگردان فيلم بهشت گمشده ) كه
يك شفاف سازي از روابط اونها با همديگر و وسوسه هاي شخصي شان را نشان ميدهد . لارس در مورد
اين جايزه گفت : اين واقعا هيجان آور و رضايت بخش است كه بدونيم " " فيلم ما رو به عنوان بهترين
مستند سال 2004 انتخاب كرده. ما به هيچ وجه فكر نميكرديم كه اين فيلم چه تاثير شديدي روي زندگي
ما و ديگران خواهد داشت.متاليكا همواره سعي كرده كه در مورد خودش پنهان كاري كنه . افشا كردن
خودمان تا اندازه اي كه درين فيلم نشون داده شد ، اصلا جزو نقشه ما نبود و هيچ كدوم در مورد اينكه
كار چه جوري از آب در بياد ، نظري نداشتيم . در هر صورت اون براي همه ما يك چيزي ويژه در اومد همراه
شدن نسبت به فيلاين جايزه با عكس العمل مثبت طرفداران ، واقعا براي ما ويژه بود .
در آخر نظر ماستين در باره لارس:
مستند متاليكا ثابت ميكنه كه لارس بيمار روانيه14 apr 2005
ديو ماستين اخيرا با سيدني مورنينگ در مورد افزايش دشمني خويش با متاليكا و آسيب ديدگي دست او
كه باعث وقفه در كار او و آخرين آلبوم گروه " د سيستم هز فيلد " صحبت كرد كه برگزيده سخنان او در زير
آمده است:اگه شما فيلم متاليكا را ديده باشيد ، نميتوانيد شك نكنيد كه لارس يك بيمار رواني است . من
به وضعيت خانوادگی اون آگاهم.شما عكس العمل اونها را در قبال كاري كه با كمپاني نپستر كرد دیدید.
اون فقط نشون ميده اونها چه نوع آدمهايي هستند زماني كه بچه ها (طرفداران)شروع به ترك گفتن اونها
كردند.
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/08/08ساعت 20:5 توسط پیمان آلفا
|
متن زير از سايتwww.mourningtheancient.com انتخاب وترجمه شده که در اون تعدادی از اعضای گروه های متعدد متال،عقايد و نظرات خودشونو در مورد آينده جوامع بشری ابراز کردن:
:Pierre Wilhelmsson of Mهnegarm
"شرايط حادتر و بشر تو گنداب خودش غرق خواهد شد."
_____
:Herr Stalhammar of Rossomahaar
"...،علاوه براين قادر نيستم حرف اميدواركننده اي در خصوص پيشرفت و ترقي روزافزون بشر بزنم.ظاهرا قدرت و توان مادر بانوي خاك، ترتيب همه ما رو خواهد داد و يك آخرالزمان اكولوژيكي،اجتناب ناپذير به نظر ميرسه."
_____
:Pete Helmkamp of Angelcorpse
"روز به روز آخر خط نزديك تر ميشيم و حتي نيازي به روي دادن يك اتفاق خارق العاده احساس نميشه."
_____
:John of Incantation
"به نظر من آينده، بسيار عفونت بار تر از اون چيزيه كه ما امروز ميبينيم."
_____
:Joe of Noctuary
"من نسبت به آينده اين جهان بسيار بدبينم. يقين دارم كه سقوط و انحطاط بشريت خيلي نزديكه و احتمالا عمر ما ديدن اون رو قد ميده.شيوه اي كه ما براي زندگي كردن انتخاب كرديم، لاجرم تباهمون خواهد كرد.با توجه به راهي كه جهان پيش گرفته بايد گفت كه ما در آينده اي نه چندان دور مرگ خودمون رو آرزو خواهيم كرد."
_____
: Vincent Crowley of Acheron
"جهان يه چاه مستراحه و ما همه گند و گوههاش! ما عاشق اينيم كه همديگه رو در حال رنج كشيدن ببينيم.
ما موجودات مريضي هستيم كه زندگي دسته جمعي از عهدمون خارجه. هزاره آينده آخرالزمان زمين رو به خودش خواهد ديد."
_____
: Dana of Demonic Christ
"منابع طبيعي رو به اتمامن و بزودي بحران به حدي ميرسه كه قطعا جنگي همه جانبه به بار ميآد.به باور من،فقط جنگ باقي ميمونه و جنگ."
_____
: Mario Bove of Banshee
"آينده اي دردناك رو براي بشر ميبينم"
_____
: Thargelion of Gontyna Kry
"در مجموع به عقيده من، جهان مضمحل خواهد شد.همه چيز مو ضوع يك دور باطله، پس موسم سقوط بزودي سر ميرسه."
_____
:Vautrin of Pantheon
"انحطاطي عظيم ميبينم."
_____
:Ornias of Svartsyn
"جامعه از هم پاشيده. دير يا زود جهان به آخر خط ميرسه. جامعه رو خرد و خمير كن! نظام رو درب و داغون كن! ((آزادي براي همه))، يه حرف مفت بيشتر نيست."
_____
ark of Tears of Grief
"اين جهان پوچ و مزخرف، نفرين شده. ما خودمونو نابود ميكنيم، آخرش همينه."
_____
:Leithana of Ordo Equitum Solis
"تمدن به اصطلاح ((با شكوه باختري)) ما،تباه خواهد شد. من آرزوي يه دنياي بهتر رو ندارم.خونه از پاي بست
ويرونه."
_____
: Paul Jacobsen of Allfather
"آينده بشر،شوم و عبوس به چشم ميآد. من يقين دارم كه اوضاع وخيم تر هم خواهد شد. من فكر ميكنم كه در حاشيه
فراموشي، جامعه روز به روز ملتهب و ملتهب تر ميشه."
_____
: Crepusculo of Lament
"اوضاع جهان بد تر و بد تر ميشه.من بدبينم و بدون شك،آينده اي تاريك رو براي بشر پيش بيني ميكنم.در واقع اميدوارم،بشريت تاوان اعمالشو، بپردازه."
_____
: Glenn of The Sins of Thy Beloved
"شرايط نه تنها بهتر، كه روز به روز حادتر و حادتر ميشه، تا همه چيز از هم بپاشه.اون وقته كه تاريكي،جهان رو در بر خواهد گرفت."
_____
:Paimon of Thunderbolt
"به عقيده من،حتي اگر يك جنگ عالم گير يا تحولي عظيم شكل نگيره ، بشر خودش، خودش رو نابود ميكنه.تمدن براي نسل بشر، حكم يه ماشين مرگ رو داره. هستي انسانها ، تعادل و توازن طبيعتو به هم زده و يك روز طبيعت انتقام خواهد گرفت. شايد يه جنگ هستهاي، راه حل مناسبي باشه."
_____
:Othala of Godless North
"احساس ميكنم كه جهان به مكاني پوسيده و فرتوت مبدل شده. قبل از اين كه خورشيد نوين، در افق ظاهر بشه،اوضاع رو به وخامت پيش خواهد رفت."
_____
:J.C.M. of Mortem
"من فكر ميكنم كه دنيا هميشه همين بوده، فقط اين ما بوديم كه تا به حال احساسش نميكرديم.ما اغلب به خودمون ميگيم كه اوضاع بدتر از اينم ميتونست باشه ولي آيا واقعا ميدونيم كه شرايط بهتر يعني چي؟ يه ((جهان انساني واقعي))؟! اين جهنم متجسمه."
:Shane of Abyssic Hate
"مطمئنا اوضاع به جای بهتر شدن,روز به روز وخیم تر خواهد شد.به زودی همه چیز به نقطه انفجار میرسه و ما یک جنگ عالم گیر رو شاهد خواهیم بود."
___
:Incarnatus of Pagan Hellfire
" آینده چندان روشن به نظر نمیرسه.به نظر من عمر نسل ما,کفاف شاهد بودن زوال بشریت رو نخواهد داد, اما گام های بزرگی در این راه برداشته شده,به طوری که در حال حاضر,ازپس اون سالها همه چیز به وضوح دیده میشه؛اوضاع بحرانی و حادتر خواهد شد."
___
:Blackthorn of Thornspawn
"چیزی به جز مرگ و نهایتا انهدام این سیاره رخ نخواهد داد؛ازدیاد جمعیت,آلودگی,جنگ و خونریزی,خشکسالی و بیماری.انهدام همگانی,پیشامدی گریز ناپذیره."
___
:Sadorass of -the true- Frost
"به زودی به دنبال یک آشفتگی و التهاب عالمگیر، زندگی بر روی کره زمین به پایان میرسه و اراده ای نیرومند فرصت برخواستن و زدودن جویبار های خون از جهان رو خواهد داشت؛ نسلی از عصیان و آشوب؛
آفرینش در میان تباهی."
___
:Ynleborgaz of Angantyr
"البته که بدتر خواهد شد.هر کسی انتهای ایت راه رو به وضوح میبینه."
___
:Griffiths of Spear of Longinus
،روز به روز قدرتمند تر و حریص تر میشه ، اقتصاد جهان رو تباه میکنه و ما N.W.O "بدتر از همه اینکه
و ما همه رنج خواهیم کشید."
___
:Count Vassilium of Ork
"من ایمان دارم که آینده ای تاریک در انتظار بشریته."
___
:AmfortaS of Merrimack
"90 درصد انواع موجودات زنده از میان خواهند رفت و البته انسان هم از این قاعده مستثنی نیست؛چرا که از قویترین تیره خودمون بسیار بدور افتاده ایم.ممکنه اون چیزی که فاجعه رو ببار میآره، یک جنگ هسته ای یا یه حفره ساده در لایه اوزون باشه؛ ولی در هر حال من حتم دارم که انسان مسئول اون فاجعه خواهد بود.متاسفانه در زمان به اجرا در اومدن این نمایش، ما زنده نخواهیم بود."
___
:Rhodri of Solace Denied
"تقریبا منم بیشتر امیدمو از مردم این جهان بریده ام.این روزها اغلب مردم تحت سیطره تجارت و پول قرار دارن.به عقیده من بشریت دوام چندانی نخواهد آورد چرا که در مجوع برای هیچ چیزی ارزشی قائل نیست.اغلب مردم به واسطه اون چیزهایی که هر روز از طریق پنجره و تلویزیون میبینن از خواب غفلت بیدار شده و نست به بهبود اوضاع جهانی که در اون زندگی میکنن کاملا مایوسن."
___
:In Peccatum
"فرا رسیدن یک پایان دردناک، اجتناب ناپذیره."
___
:Craig of Sturmfuhrer
"قطعا وخیم تر شدن اوضاع رو میبینم."
___
:Kaiser W of Ad Hominem
"البته ما در فساد و پوسیدگی به زندگی ادامه خواهیم داد ؛ جهان در حال مردنه ؛ شکی نیست."
__________________
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/08/08ساعت 17:0 توسط پیمان آلفا
|
متاليکا را که همه می شناسند. آيا تا به حال پرسيده ايد که چرا متاليکا در تمام گروههای ديگر متال معروف است؟(در ادامه جواب اين را می دهم.) بگذريم.
مدتی است که متاليکا آلبوم جديدش را به اسم St.Anger را به بازار داده و باعث شده که طرفداران جبهه گيری های مختلفی در مورد اين آلبوم داشته باشند. گروهی که با متاليکا از آلبوم Load به بعد حال می کنن گفته اند که متاليکا آشغال زده و حيف آلبومهای Load, Reload, Garage Inc., Black .!!! گروهی گفته اند که اين هم شاهکار ديگری است چون اگر متاليکا Rap هم بخونه باز هم خداست!!!. گروهی هم گفته اند که می توان جرقه های اميدی در St.Anger ديد و کمی دوباره به متاليکا اميدوار شد.
اما اين اواخر از گروه کارهای عجيبی مشاهده شده که واقعا بسی جای نااميدی است و آن همه بارقه های اميد را از بين برده اند. مثلا اينکه گروههای Nu-Metal شروع کردن به کاور کردن آهنگهای گروه و از اين کاورها اجرای زنده برگزار کرده اند و اعضای متاليکا هم از اين بابت به خودشون می بالند!! و يا اينکه دومين فيلم مستند تجاريشان ساخته شد!! و يا کاور کردن آهنگ Beat it مايکل جکسون (البته اين موضوع را فقط شنيده ام). مايکل جکسنی که برای به شهرت رسيدن آهنگ Come Together را از گروه راک بيتلز (Beatless) کاور کرد!!
آنقدر وضع ماليشان از اين کارها خوب شده که در اجراهاشون از آمپليفاير با مارک Metallica استفاده می کنند و حرف M از آرم شبکه Mtv را به شکل M متاليکا تغييرش دادن (چه توانائی بالای مالی داشته اند که توانسته اند با شبکه قولی مثل Mtv اين کار را بکنند!!!)
آيا اينان واقعا هنوز متال هستند!!؟ آنانی که در اوايل دهه ۸۰ با لباسهای ارزان قيمت و ظاهری درويش وار روی صحنه می آمدند. آنانی که مو بلند می گذاشتند. آنانی که در شعرهايشون عليه سياست و بی عدالتی سخن می گفتند. آنانی که نفرت خود را از جنگ و کثيفی آن بيان می کردند. از توده هائی که فريب دول را می خوردند می گفتند. از سختی و رنج و درد می گفتند. از واقعيات تلخ زندگی می گفتند.
اينان چه شدند؟ اکنون با ظاهری هرچه آراسته تر نمايان می شوند و لباسهای آنچنانی می پوشند و از احساسات لطيف و رقيق سخن می گويند و اين اواخر هم در بعضی از آهنگها بوی عشق و عاشقی شنيده می شود.....چه اتفاقی برای اين جوانان افتاد که باعث شد تمام عقيده ها و ارزشهای اوليه خود را زير پا بگذارند؟
ثروت ، شهرت
آيا اينان اهدافی را که بنيانگذاران سبک Heavy Metal داشتند را از ياد نبرده اند؟ آيا اينان نبودند که باعث پا گرفتن گروهها و عقايد جديد و تجاری شدند؟ اکنون چه حرفی برای زدن دارند؟ تمام گروههای متال عقيده ای دارند که آن را دنبال می کنند(بر خلاف خواننده های پاپ که دنبال چيزی جز فروش بالاتر نيستند.). عقيده و هدف امروز اينان چيست؟ واقعا جواب اين سئوال را به من بدهيد.(البته اگر جوابی وجود داشته باشد.) آيا هدف آنان با هدف بريتنی اسپيرز و جنيفر لوپز تفاوتی دارد؟
چه بر سر دهه ۸۰ طلائی آمد؟ آن دهه ای که همه جا در متال سخن از متاليکای يکه تاز بود؟ چه شد که بزرکان متال همچون Steve Digergio می گويند که متاليکا هرگز نخواهد توانست آلبومی مثل Master of Puppets و يا Ride the Lightning ارائه دهد؟ چه دليلی داشت که عظمت خود را در دهه ۹۰ از بين بردند؟
ثروت ، شهرت
آيا نمی توانستند همچون خيلی از گروههای بزرگ در اوج (يعنی بعد از آلبوم بلک) کناره گيری کنند؟ خيلی ها بودند که تا آخر پای عقيده خود ايستادند و در شهرت هم به گروه و هم به خود پايان دادند. کرت کوبينی که هميشه در آرزوی به اوج رسيدن بود، در اوج شهرت به زندگی خود خاتمه داد و هزاران نفر در اروپا و مخصوصا آمريکا به خاطر او خودکشی کردند. جيم موريسونی که در اوج معروفيت مرد. گروههای بسياری که در اوج منحل شدند و اين آخريا هم خبر انحلال گروه بزرگ و قدرتمند Abbath يعنی Immortal را شنيديم.
شايد يکی از بزرگترين اشتباهاتشان اين بود که خواستند دوباره از اسم Metallica استفاده کنند. برای همين دوباره در سال ۱۹۹۵ با همين اسم برگشتند. آيا نمی توانستند تغيير سبکشان را با اسمی ديگر غير از متاليکا انجام دهند تا گروه متايکا را اسطوره Thrash Metal بدانند؟ نه نمی خواستند، چون اسم سربلند متاليکا اين چيزها را به راحتی به ارمغان می آورد:
ثروت ، شهرت
اينها (گروههائی که در اوج خاتمه يافتند) خود را جاويدان کردند و برای هميشه در خاطره ها يادی خوش باقی می ماند و تا ابد وقتی اسم کرت کوبين می آيد پشت همگان را به لرزه می اندازد. اما آيا اين برای متاليکا مصداق دارد؟ همينکه من اينجا به اينگونه به نقد متاليکا پرداخته ام نشان از يک چيز است و آن هم آن است که در مورد متاليکا اين قضيه (جاودانگی به عنوان يک اسطوره) صدق نمی کند.
شايد هيچ اهميتی نداشته باشد که در گوشه ای از دنيا، در وبلاگ پکيده ای، شخصی مثل من به بدگوئی از متاليکا بپردازد. اما همين نشان می دهد که کار اينها يک جائيش اشکال داشته که افرادی به بدگوئی می پردازند. آيا در مورد Sepultura (تا زمانی که Max Cavalera در گروه حضور داشت) بدگوئی شده بود؟ مگر نه اينطور است که Max در شهرت به Soulfly پرداخت و اسم Sepultura را اعضای باقی مانده فقط يدک می کشند.
من هرگز نمی خواهم توانائی گروه متاليکا را در آهنگ سازی نديد بگيرم اما با مقايسه ای ساده متوجه می شويد که از نظر بار متالی آهنگهای Master of Puppets کجا و آهنگهای Load مثل King Nothing, Hero of the day و... کجا. و هميشه اين را به خاطر داشته باشيد که تا نباشد چيزکی، مردم نگويند چيزها.
حالا بايد بشينند به تماشای اجرای قطعاتشان توسط گروههای Nu-Metal در حاليکه آنقدر اين قطعات را بد می نوازند که آدم از اين همه فلاکت اشکش در می آد. پس حالا بايد بکشند. چون خود کرده را تدبير نيست. چه چيزی باعث اين همه فلاکت شد؟
ثروت ، شهرت
ثروت و شهرت چيزی است که موسقيدانان متال از آن نفرت دارند چنانکه مرحوم چاک شلداينر بارها نفرت خود را از تجارت هنر اعلام داشته است.
ديگر اين همه ننگ را به واژه مقدس متال نخواهم تحمل کرد. هر روز افتضاحی ديگر. اينان کسانی هستند که موسقی پاپ را با الکتريک گيتار می نوازند!!!
در آخر متذکر می شوم که اگر تويی که اين مطلب را خواندی و عاشق متاليکا هستی، من هرگز به علاقه ات بی احترامی نخواهم کرد. علاقه شما هم مانند همه ارزشمند است و اين دغل بازان عرصه موسقی هستند که بايد نقد شوند و نه شمای شنونده!
نظرتون؟
ايا اين درباره ي بند هاي ديگه هم صدق ميكنه؟
+
نوشته شده در یکشنبه
1386/08/06ساعت 14:5 توسط پیمان آلفا
|
در این مطلب تاریخچه کامل متال و تمامی زیر شاخه ها و سبک های منشعب از آن ، فستیوال های معروف متال ، مجلات اختصاصی متال ، سازبندی و تعریف کامل سازهای مورد استفاده در این موسیقی و ... ارائه می شود که امیدوارم مورد پسند واقع شود . موسیقی هوی متال بر گرفته شده از موسیقی راک می باشد که در اواخر دهه شصت و اویل دهه هفتاد گسترش داده شد . البته در موسیقی هوی متال از شاخه های سبک های بلوز راک و سایکودلیک راک هم استفاده شد . سازبندی موسیقی متال از گیتار الکتریک ، بیس گیتار و درامز تشکیل شده است . گیتار الکتریک در این سبک به شدت دیستورت شده است و سولوهایی بسیار سرعتی در این سبک نواخته می شود که بعدا در مورد هرکدام از سازها و نوع نواختن آنها به طور کامل توضیح خواهم داد .
موسیقی هوی متال در دهه هشتاد به شدت مطرح شد و در بین مردم گسترش پیدا کرد و زیر شاخه های متعددی از این سبک منشعب شد که به طور کامل توضیح خواهم داد .
مشخصه های هوی متال :
مشخصه موسیقی متال صدای دیستورشن بسیار قوی ، ریتم های سنگین و قوی ، بیس گیتار در پس زمینه آهنگ و درام تند و رگبار وار و آواز خشن و قوی که در هرکدام از زیر شاخه ها متفاوت است . ترکیب یک گروه هوی متال هم معمولا از یک درامر ، یک بیسیست ، یک ریتم گیتاریست و یک یا دو لید گیتاریست تشکیل می شود که باز هم در زیر شاخه های مختلف ممکن است تغییر کند و سلزهای دیگری مانند کی برد ، ویولون و ... به آن اضافه شود .
البته در ابتدا معمولا گروهها از یک گیتاریست استفاده می کردند مانند گروه black sabbath ولی از ابتدای دهه هفتاد گروهها با دو گیتاریست کار کردند مانند گروه judas prist و iron maiden که حتی در مقاطع مختلف از سه گیتاریست استفاده می کرد .
هسته تکنیکی موسیقی هوی متال هم سولوهایی است که توسط لید گیتاریست نواخته می شود که در میان آنها از تکنیک های مختلف مانند سوئیپ پیکینگ ، تپینگ و .... استفاده می شود . از معروفترین لید گیتاریست های متال می توان به ریچی بلک مور از گروه دیپ پارپل ، دیو ماستین از گروه مگادث و کرک همت از گروه متالیکا اشاره کرد .
آواز در موسیقی متال بسیار گسترده است به همین علت گروههای متال از خواننده های قدرتمندی استفاده می کنند که از بهترین آنها و قوی ترین آنها می توان به راب هالفورد از گروه جوداس پریست و بروس دیکنسون از گروه آیرن میدن اشاره کرد .
بیس گیتار در این سبک هم نقش مهمی دارد و با صدای بم خود موسیقی را به سمت سنگین تر شدن پیش می برد . در بعضی از گروههای بیسیست ها از افکت در بیس گیتار استفاده می کنند و بیس در این سبک معمولا با پیک نواخته می شود . از بیسیست های مطرح این سبک می توان به استیو هریس از گروه آیرن میدن و کلیف برتن از گروه متالیکا اشاره کرد .
درام در این سبک بسیار بزرگ تر و متعدد تر از سبک راک است و در این سبک تقریبا از همه اجزای درام استفاده می شود از درامر های مطرح این سبک هم می توان به لارس الریش از متالیکا و دیو لومباردو از اسلیر اشاره کرد .
موضوعات و درون مایه :
موضوع عمومی اشعار در موسیقی هوی متال معمولا خشونت ، ضد جنگ ، *** ، اساطیر و ... است . تم اشعار سکسی از گروه لد زپلین آغاز شد که آن هم برگرفته شده از موسیقی بلوز بود . به طور مثال اشعار گروه آیرن میدن معمولا بر پایه اساطیر و افسانه ها
نوشته می شود مثلا در آهنگ rime of the ancient mariner که یکی از آهنگ های زیبای این گروه است شعر آن بر اساس شعری اسطوره ای از ساموئل تیلور سروده شده است .
یا مثلا گروه مگادث و بسیاری دیگر از گروهها تم کلی شعرهای خود را بر پایه افکار ضد جنگ و بعضا سیاسی طراحی می کنند . مانند آهنگ های war pig از بلک سبت ، and justice for all از متالیکا ، 2minute to midnight از ایرن میدن و peace sells از مگادث .
مرگ یکی دیگر از موضوعات شعری در موسیقی هوی متال است که گروههای متعددی مانند اسلیر ، وسپ و ... از این تم استفاده می کنند .
حرکات فیزیکی :
در کنسرت های متال معمولا شاهد هدبنگ و stage diving هستیم که بعدا به طور کامل آنها را توضیح خواهم داد . هدبنگ که از حرکات موزون گردن ساخته می شود اول توسط رونی جیمز دیو خواننده بلک سبت و جن سیمون گیتاریست گروه کیس ارائه شد که همانطور که گفتم به طور کامل توضیح خواهم داد .
تاریخچه هوی متال :
در میانه دهه هشتاد موسیقی بلوز در آمریکا و موسیقی راک در انگلیس نفوذ و شهرت بسیاری داشت و اولین جرقه های هوی متال موقعی زده شد که گروههای جدید آثار گروههای قدیمی تر را کاور می کردند و در این باز نوازی کمی تغییرات در آهنگ ایجاد می کردند که از جمله به افزایش تمپو (سرعت) و افزایش دیستورت گیتار که در آن زمان معمولا از آوردرایو استفاده می شد می توان اشاره کرد . (آور درایو صدایی مابین آکوستیک و دیستورشن است ). و این تغییرات باعث خشن تر و قدرتمند تر شدن آهنگ می شد . به عنوان مثال می تواهنم آهنگ you realy got me از گروه the kinks را معرفی کنم .
اما به طور یقین سال 1968 را می توان به عنوان سال پایه گذاری موسیقی هوی متال نامید . در این سال گروههای مختلفی تشکیل شدند که هرکدام از آنها سهمی در پایه گذاری هوی متال داشتند مانند alice cooper ، budgie ، deep purple ، led zeppelin ، ufo ، jethro tull و ...
در ابتدای این سال گروه blue cheer آهنگی به نام summertime bluse را ضبط کرد که در این آهنگ بسیاری از عناصر هوی متال شنیده می شود . در همان زمان گروه Steppenwolf آلبومی به نام born to wild ضبط کرد که اولین اشعار خاص هوی متال در این آلبوم شنیده می شود .
اما در جولای همین سال گروه iron butterfly آلبومی به نام heavy ضبط کرد که به نوشته دایره المعارف ویکپدیا اولین آلبوم هوی متال است . بعد از این آلبوم گروه jeff beck آلبومی به نام truth ضبط کرد که این آلبوم هم دارای پایه های هوی متال بود .
اما در سال 1969 گروه black Sabbath تاسیس شد و همچنین پایه گذاریهای ابتدایی گروه judas prist انجام شد. در ابتدای همین سال آلبوم گروه led zeppelin رتبه 10 بیلبورد را به خود اختصاص داد که می توان عنوان کرد که این آلبوم اولین آلبوم هوی متال است که در بین 10 آلبوم برتر سال قرار گرفت . با سه آلبوم دیگر pretties for you از alice cooper ، deep purple از deep purple و tommy از گروه the who را هم می توان جزو آلبوم های ابتدایی این سبک نام برد .
اما در ابتدای سال 1970 تونی آیومی گیتاریست گروه black Sabbath به دلیل اینکه یکی از انگشتان خود را در یک حادثه صنعتی از دست داد کوک گیتار را بم تر کرد تا سیمها شل تر شوند که بتواند راحت تر بنوازد و در ضمن به همین علت آیومی بیشتر از پاورکورد ها در نواختن خود استفاده می کرد و با این مشخصات این گروه اولین آلبوم خود را به نام گروه یعنی black Sabbath ضبط کرد که با این آلبوم موسیقی جدیدی به نام هوی متال پا به عرصه جهان موسیقی گذاشت و به همین علت از این گروه به عنوان بنیان گذار این سبک از موزیک یاد می کنند . در کنار نام black sabbath باید یادی هم از گروه deep purple کنیم که با هدایت ریچی بلک مور گیتاریست و یان گیلان خواننده خود دومین گروه هوی متال بود و فروش بالای دو آلبوم این دو گروه در سال 1970 به نامهای paranoid از black Sabbath و black night از deep purple باعث شد که این دو آلبوم رتبه های خوبی در بیلبرد کسب کند و موسیقی هوی متال را بیشتر در بین مردم نمایان کند .
از دیگر اتفاقاتی که در این سال افتاد هم می توان به مرگ مرحوم جیمی هندریکس اشاره کرد که اغلب کارشناسان و علاقمندان به گیتار او را بهترین و بزرگترین گیتاریست تاریخ موسیقی می دانند . روحش شاد و یادش گرامی باد .
در سال 1971 گروه dust به عنوان اولین گروه هوی متال در آمریکا تاسیس شد و دیگر گروههای ابتدایی این سبک در آمریکا هم blue oyster cult که در سال 1972 تاسیس شد و گروه kiss که در سال 1974 تاسیس شد .
در سال 1974 دو آهنگ از گروه queen به نام queen2 به عنوان اولین آهنگ در سبک thrash metal و آهنگ stone cold crazy به عنوان اولین آهنگ در سبک speed metal شناخته شد .
اتفاق مهم دیگر در اواخر دهه هفتاد اخراج آزی آزبرن خواننده بلک سبت از گروه به دلیل آلودگی بیش از حد به مشروب و مواد مخدر بود که رونی جیمز دیو جانشین او در گروه شد و آزی آزبرن هم کار خود را به صورت انفرادی ادامه داد .
اما دوران طلایی و تکرار نشدنی موسیقی هوی متال دهه هشتاد بود که موجی جدید از گروههای هوی متال جهان موسیقی را به تسخیر خود در آوردند که به wave of british heavy metal به معنای موج جدید هوی متال انگلیسی مشهور شدند . که از معروفترین گروههای این جنبش می توان به iron maiden ، motorhead ، saxon ، diamond head و def leppard اشاره کرد .این جنبش به تختصار به NWOBHM معروف شد . طوفان این موج از سال 1980 آغاز شد و تا سالیان بعد به طور کامل کنترل موسیقی دنیا را در اختیار داشت . که در این مورد هم به طور کامل توضیح خواهم داد .
در سال 1980 اتفاقات دیگری هم افتاد که از جمله آنها انحلال گروه led zeppelin ، مرگ خواننده ac dc بر اثر افراط در خوردن مشروب ، مرگ درامر گروه led zeppelin بر اثر استفاده بیش از حد از مواد مخدر و ... بود .
در اواخر همین سال آلبومهای سه گروه مطرح NWOBHM یعنی iron maiden ، motorhead و saxon در میان 10 آلبوم برتر سال قرار گرفت که موفقیتی چشمگیر برای این موسیقی بود .
سال 1983 یکی از سالهای خیلی خوب در عرصه این موسیقی بود در این سال 3 گروه برتر این سبک در آمریکا با الهام گرفتن از NWOBHM و سرعت بخشیدن و خشن تر کردن آن سبک thrash metal را ابداع کردند و در این سال اولین آلبومهای خود را ضبط کردند . این سه گروه metallica ، slayer و megadeth بودند .
در طی این چند سال آلبومهای متال در صدر جداول موسیقی متال قرار گرفتند و به عنوان پرفروش ترین آثار مطرح شدند در میان گروههای هوی متال گروههای ac dc ، aerosmith ، bonjovi ، deep purple تا کنون بالای 100 میلیون نسخه از آلبومهای خود را به فروش رسانده اند . برای افزایش اطلاعات خوانندگان این وبلاگ باید عرض کنم که تا کنون گروههای the beatles و elvis prisley بالای یک میلیارد نسخه از آلبومهای خود را فروخته اند که از این نظر رکورد دار هستند و frank Sinatra و Michael Jackson با فروش بالای 500 میلیون در رتبه های بعدی هستند . pink floyd ، Elton john ، queen و madona و ... هم تا کنون بالای 250 میلیون نسخه از آلبومهای خود را فروخته اند .
دو مجله kerrang و metal hammer یه طور اختصاصی برای موسیقی متال تاسیس شدند که در مورد آنها هم توضیح خواهم داد .
گستردگی و ذوق و سلیقه هنرمندان این سبک باعث شد که از دل هوی متال سبک ها و زیر شاخه های بی شماری منشعب شود که در ادامه به توضیح معروفترین آنها می پردازم .
Thrash metal :
در اوایل دهه هشتاد این سبک با الهام گرفتن از موسیقی hardcore punk و NWOBHM ساخته شد . به این سبک speed metal هم گفته می شود . این سبک بر پایه سرعت و تکنیک بنا شده است .
ویژگی های thrash metal :
از بارز ترین نشانه های این موسیقی سرعت بسیار بالا ، ریف های پیچیده و مختلط گیتار و سولوهایی بسیار سریع است . ریتم گیتار در این سبک بر پایه تکنیک پالم میوتینگ و استاکتو ساخته می شود که باعث تولید صدایی خشن و خشک می شود . لید گیتار در این سبک بر پایه تکنیک های مخلف از جمله تپینگ ، سوئیپ پیکینگ ، آلترنیت پیکینگ و ... ساخته می شود .
درام در این سبک بسیار سریع و رگبارگونه نواخته می شود که معمولا به صورت دولاچنگ و بالاتر نواخته می شود . استفاده از دو باس درام در این سبک بسیار معمول است که باعث سریع تر شدن درام می شود .
در اشعار این سبک ایده های نهیلیستی (پوچ گرایی) ، افکار ضد جنگ ، سیاست و بعضا شیطان پرستی به وفور دیده می شود .
تاریخچه thrash metal :
سال 1981 را می توان به عنوان مبدا موسیقی thrash metal نام برد . اما پایه های این موسیقی از سالیان قبل تر ریخته شده است . به عنوان مثال آهنگ های into the voids و children of the grave از گروه black Sabbath ، stone cold crazy از گروه queen( که در سال 1991 متالیکا جایزه گرمی را برای بازنوازی این آهنگ دریافت کرد . ) و چند آهنگ دیگر را می توان سرمنشاء های موسیقی thrash metal نامید .
مشهورترین گروههای این سبک متالیکا ، مگادث ، تستامنت ، اسلیر ، آورکیل و ونوم هستند . تاثیرگذار ترین گروه در این موسیقی گروه motorhead است . آلبوم سال 1979 این گروه به نام overkill دو سال بعد الهام بخش نام گذاری یکی از بهترین گروههای این سبک به همین نام شد و این گروه با ضبط آهنگ the beast within در سال 1981 یکی از اولین آهنگ های این سبک را ساخت .
گروه venom هم یکی دیگر از تاثیرگذار ترین گروهها بر این موسیقی است که با ضبط آلبوم welcome to hell در سال 1981 به نوعی یکی از بنیان کذاران این سبک بود . اما تعریف کلی این موسیقی در سال 1983 وقتی که دو گروه متالیکا و اسلیر دو آلبوم kill em all و show no mercy را ضبط کردند صورت گرفت و بدین شکل موسیقی thrash metal به عنوان یکی از معتبرترین و مطرح ترین سبک ها در موسیقی متال مطرح شد .
در طی سالهای 84 و 85 شاهد پیشرفت سریع این موسیقی هستیم که با پخش هر آلبوم افق هایی جدید به روی این موسیقی باز شد . اما سال 1986 طلایی ترین سال موسیقی ترش متال و کلا موسیقی متال بود در این سال گروههای مختلف شاهکار خود را که دیگر هیچ وقت در عرصه موسیقی تکرار نشدند ضبط کردند . از مطرح ترین آلبوم ها در این سال می توان به master of puppets (متالیکا) ، regin in blood (اسلیر) ، eternal devastation (دستراکشن) ، pleasure to kill (کریتور) ، peace sells (مگادث) ، morbid visions (سپولترا) نام برد . در این سال مجله متال همر هم به عنوان مجله اختصاصی متال شروع به کار کرد . از اتفاقات دیگر این سال می توان به مرگ phil lynott بنیان گذار گروه thin lizzy و cliff burton بیسیست گروه متالیکا اشاره کرد .
تکامل thrash metal در دهه 90
در ابتدای این دهه گروههای جدید تر ترکیبی از thrash metal با عناصر موسیقی کلاسیک را ابداع کردند که به power metal مشهور شد . از گروههای موفق در این عرصه می توان به iced earth اشاره کرد .
از دیگر اتفاقات این دهه تغییر سبک و ملایم تر شدن موسیقی بعضی از گروههای این سبک بود که نمونه آنها سه آلبوم black ، loud و reloud از گروه متالیکا بود که آمیخته ای از موسیقی متال با بلوز و راک بود . گروه مگادث با آلبوم countdown to extinction موسیقی خود را کمی ملایم تر کرد . این تاثیر را کم و بیش در گروههای دیگر مانند anthrax و testament و ... شاهد هستیم .
Death metal
موسیقی دث متال تشکیل شده از گیتار شدیدا دیستورت شده ، صدای وکالی که شبیه به غرش و خرناس کشیدن است ، ریتم و ملودی های بسیار سریع .
این موسیقی در حقیقت نشئت گرفته شده از موسیقی thrash metal است و اولین گروههایی که می توان گفت به نوعی بنیان گذار این سبک بوده اند به slayer و possessed می توان اشاره کرد . اما اولین گروههایی که این موسیقی را به طور کامل تعریف کردند دو گروه death و morbid angel بودند .
در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود این سبک به شدت در رسانه ها مطرح شد و شرکت های معروف و معتبری مانند road runner و earache record با گروههای این سبک قرارداد بستند .
مشخصه های دث متال :
این سبک از متال معمولا به سرعت بالای آهنگ های خود معروف است . دیستورت شدید صدای گیتار که معمولا بم تر از حالت نرمال کوک می شود و با تکنیک هایی مانند ترومولو پیکینگ آمیخته می شود . درام در این سبک بسیار سریع ، یک نواخت و سنگین است .
اشعار در سبک دث متال معمولا ترویج دهنده خشونت ، شیطان پرستی ، کفرگرائی ، ضد مسیحیت و گاها سیاسی است .
بنیاد و مبدا دث متال :
در مورد این مبحث چند نظریه متفاوت وجود دارد . بسیاری از علاقمندان به این سبک بنیاد آن را فلوریدای آمریکا و اولین گروه فعال در این زمینه را گروه DEATH و نام این سبک را برگرفته شده از نام این گروه می دانند برخی دیگر از طرفداران گروههای hellhammer و celtic frost می دانند و نام این سبک یعنی death metal هم برگرفته شده از نام آلبوم سال 1984 گروه hellhammer است . ولی بارز ترین نکته در این مورد این است که شهر فلوریدا و کشور آمریکا به عنوان مرکزی ترین هسته این موسیقی است و بسیاری از گروههای مطرح در این سبک برخواسته از این شهر هستند .
این سبک در طی سالیان فعالیت خود دچار تغییرات زیادی شد که سرانجام به چند زیر شاخه مختلف تقسیم شد که در مورد آنها توضیح خواهم داد .
تاریخچه دث متال :
اغلب طرفداران این سبک گروه slayer را به عنوان اولین الگو برای ساخت این موسیقی می دانند و در حقیقت هم با گوش کردن به موسیقی دو آلبوم hell awaits و regin in blood از این گروه درون مایه هایی از دث متال قابل شنیدن است . بعد از اسلیر از گروههای سپولترا ، سودوم و کریتور می توان به عنوان گروههای تاثیر گذار بر این سبک نام برد . گروههایی نام برده شده با تغییراتی در سبک thrash metal از جمله سریع تر و خشن تر کردن آن و تغییر در نوع آواز الهام بخش ساخت این سبک شدند . گروه possessed هم یکی از اولین گروههایی بود که صدای خواننده اش به نوعی شبیه صدای خواننده های دث متال بود .
اما در حدود سالهای 1983 تا 1984 دو گروه death و morbid angel از فلوریدا ، گروه possessed از کالیفرنیا و گروه master از شیکاگو به همراه دو گروه hellhammer و celtic frost بنیان گذاران سبکی شدند که به early death metal یا دث متال اولیه مشهور است .
اما در اواخر دهه هشتاد دث متال در اروپا و مخصوصا اسکاندیناوی رشد کرد و در کشور سوئد گروههای مطرحی مانند entombed ، carnage ، hypocrisy ، tiamat و ... تشکیل شدند که هرکدام از اینها با آلبومهای خود باعث پیشرفت هرچه بیشتر این سبک شدند و تغییراتی در این سبک دادند که این تغییرات پایدار ماند و به modern death metal یا دث متال پیشرفته معروف شد .
از دیگر گروههای خوب این سبک می توان از napalm death از کشور انگلیس یاد کرد که با آلبوم harmony corruption در سال 1990 یکی از آلبومهای زیبای این سبک را به جا گذاشت .
گروههای cannibal corpse ، carcass ، bolt tower و suffocation از دیگر گروههای خوب این سبک هستند که در اوایل دهه نود شروع به فعالیت کردند .
اما در میان تمامی این گروهها گروه death به نوعی تکنیکی ترین و حرفه ای ترین موسیقی را در این سبک به نمایش گذاشت و با ضبط هر آلبوم گروههای دیگر را سالیان نوری پشت سر گذاشت .
در اواسط این دهه ، دث متال به وسیله گروههایی مانند cannibal corpse ، morbid angel و ... به موفقیت های تجاری بسیاری دست پیدا کرد و گروههای مطرح دیگری مانند six feet under ، deicide و ... هم در این سبک پا گذاشتند و با گسترش این سبک و ظهور گروههای دیگر این سبک به زیر شاخه های متعددی دیگر تقسیم شد که در ادامه به معرفی آنها می پردازم .
Melodic death metal :
این سبک از ترکیب دث متال با عناصر هوی متال ساخته شده است و یکی از بارزترین مشخصه های آن استفاده از کی برد در موسیقی این سبک است . گروه iron maiden یکی از مطرح ترین گروههایی است که در ابتدا موسیقی دانان ملودث متال از آن الهام می گرفتند . آلبوم heartwork از گروه carcass به نوعی اولین آلبوم در این سبک شناخته می شود . گروههای in flames ، dark tranquility ، arch enemy ، hypocrisy و at the gates از مطرح ترین گروههای این سبک هستند .
این سبک همانطور که از نام آن مشخص است از ریتم ها و سولوهای ملودیک و روان تشکیل شده که بعضا با گیتار آکوستیک هم آمیخته می شود . مبدا و هسته اصلی این سبک هم اسکاندیناوی است .
Scandinavian death metal :
این سبک از نظر ساختار شباهت های زیادی با ملودیک دث دارد . در کل این سبک از ترکیبی از دث متال با موسیقی پانک و thrash metal است .و الهام گرفته شده از موسیقی سرد و خشک اسکاندیناوی است که بعضد در این گروههای اساطیر اسکاندیناوی در راس اشعار این گروههای قرار دارند . مطرح ترین گروهها در این سبک هم dismember ، amon amarth ، grave و tiamat هستند .
Florida death metal :
این سبک یکی از خشک ترین و وحشیانه ترین زیر شاخه های دث متال است و همانطور که از نام آن مشخص است برخواسته شده از فلوریدا می باشد . به نوعی شبیه اوایل سبک thrash metal است . دو گروه kreator و destruction الهام بخش اصلی این سبک بودند . شیطان پرستی و ضد مسیحیت تم کلی اشعار این سبک است . گروههای مطرح این سبک هم deicide ، morbid angel ، massacre و ... هستند .
Progressive death metal :
این سبک برگرفته شده از ترکیب موسیقی دث متال و progressive metal است و از ویژگی تکنیکی بارزی برخوردار می باشد . موسیقی بلوز هم یکی از سبک های تاثیر گذار بر این زیر شاخه است . از گروه های این سبک هم می توان به akercocke ، pestilence ، opeth ، edge of sanity و ... اشاره کرد .
Brutal death metal :
این سبک از ترکیب سبک دث متال با موسیقی grindcore ساخته شده است و مانند سبک grindcore بسیار خشک و یک نواخت است و از نظر ساختار شباهت های زیادی با سبک فلوریدا دث متال دارد . در این سبک معمولا گیتار بسیار بم تر از حالت معمولی کوک می شود تا بدین وسیله خشکی و خشونت بیشتری را القا کند . گروههای مطرح این سبک هم cannibal corpse ، nile ، suffocation و ... هستند .
Death doom :
همانطور که از نام این سبک مشخص است از ترکیب دث متال و دوم متال تشکیل شده است . موسیقی در این سبک بر عکس دیگر سبک های دث متال به صورت آرام و مالیخولیایی ساخته می شود . فضا سازی توسط کی برد یکی از مشخصه های اصلی این سبک است . گروههای معروف در این زمینه هم amorphis ، katatonia ، winter ، anathema و ... هستند .
Blackened death metal :
این سبک از ترکیبی بین دث متال با عناصر ملودیک و روان بلک متال تشکیل شده است و در حقیقت این سبک مرزی بین دث متال و بلک متال است که اصل و بنیاد آن در اروپاست . معروفترین گروههای این سبک هم behemoth ، zyklon ، belphegor و ... هستند .
Black metal
بلک متال یکی از مطرح ترین و پرطرفدار ترین سبک های منشعب از موسیقی هوی متال است . این سبک هم همانند دث متال برخواسته از سبک ترش متال است و گروههایی مانند venom و bathory که اولین گروههای این سبک هستند در اواسط دهه هشتاد موسیقی مابین ترش متال و بلک متال را ارائه می کردند . اما مشخصه های اصلی بلک متال در اواخر دهه هشتاد و اوایل نود به وسیله گروههایی مانند mayhem و darkthrone معین شد .
مشخصه های بلک متال :
گیتار : 1. دیستورشن بالا به همراه نوازندگی سریع بر پایه تکنیک های ترومولو پیکینگ و آلترنیت پیکینگ . 2 . در این سبک گیتار با فرکانسی پائین و با کوک هایی بم تر از کوک نرمال نواخته می شود . 3 . به ندرت در این سبک از سولو نوازی بهره گرفته می شود .
درام : 1. بر پایه ضربات رگباری و سریع ساخته می شود . 2 .در نواختن درام در این سبک از دوبل پدال استفاده می شود . 3 . برخی از گروههای این سبک از ماشین درام استفاده می کنند .
اشعار و آواز : 1. آواز بسیار خشمگین و با صدایی جیغ مانند که تقریبا همه خواننده های این سبک از افکت در صدای خود استفاده می کنند . 2.بسیاری از گروههای این سبک از خواننده زن به عنوان خواننده پشت صدا استفاده می کنند . 3.اشعار در این سبک بر پایه شیطان پرستی ، ضد یهود ، ضد مسیح ، اساطیر ، طبیعت گرائی (ناتورالیسم) و ... می باشد .
تاریخچه بلک متال :
بسیاری از علاقمندان این سبک آلبوم black metal اثر گروه venom را به عنوان اولین آلبوم در این سبک می دانند که این آلبوم به شدت در شیطان پرستی تاکید دارد .
گروه دیگری که از آن به عنوان دیگر بنیان گذاری این موسیقی نام برده می شود bathory است که گروهی انفرادی بود که توسط مرحوم Thomas Forsberg ملقب به quorthon هدایت می شد . آلبوم the return از این گروه اولین آلبومی بود که در آن از اساطیر نروژ استفاده شد .
اما در اوایل دهه نود موجی جدید در بلک متال نروژ ایجاد شد که از چند گروه زیرزمینی مانند mayhem ، burzum ، satyricon ، immortal ، darkthrone ، emperor و enslaved تشکیل شده بود . این گروههای عناصر جدیدی به بلک متال قبلی وارد کردند و درون مایه و چهارچوبهای کلی این سبک را نمایان کردند .
بلافاصله بعد از شروع فعالیت این گروهها در نروژ گروههای سوئدی هم در این زمینه تشکیل شدند که از اولین های آنها می توان به marduk اشاره کرد .
اولین شرکتی که آثار بلک متال را در سطح دنیا پخش کرد شرکت DSP متعلق به اورونیموس گیتاریست گروه میهم بود . البته اورونیموس مغازه ای هم به نام helvete داشت که در آن آثار بلک متال را به فروش می رساند .
سوزاندن کلیساها :
در بین سالهای 92 تا 96 سرکرده های گروههای بلک متال به سوزاندن 50 کلیسا اعتراف کردند که برخی از این کلیساها بالای 1000 سال قدمت داشتند مانند کلیسای fantoft stave که به ادعای پلیس به وسیله ورگ ویکرنس ملقب به کنت گریشناخ از گروه burzum سوزانده شد . عکی کلیسای سوخته fantoft را می توانید در کاور پشت جلد آلبوم aske از burzum ببینید .
در هر صورت پلیس در آن زمان نتوانست ادعای خود را ثابت کند و ورگ را دستگیر کند تا اینکه در سال 1993 ورگ اورانیموس گیتاریست میهم را با ضربات متعدد چتقو به قتل رساند که در وبلاگ قبلی خودم به طور کامل در مورد این موضوع توضیح داده ام .
Mayhem :
در سال 1991 وقتی که خواننده گروه میهم به نام per yngve ohlin ملقب به dead خود کشی کرد باعث جلب توجهات به سوی بلک متال شد . او که اول رگهای دست خود را بریده بود با شلیک گلوله شاتگان به سر خود خود کشی کرد که بعدها شایعه شد که تفنگ و گلوله های آن توسط ورگ برای dead خریداری شده .
جسد dead توسط اورونیموس پیدا شد او بلافاصله از جسد dead عکس برداری کرد که بعدها یکی از همین عکسها در کاور آلبوم down of the black hearts از میهم قرار گرفت .
شایعه شده است که اورونیموس قسمتی از مغر dead را پخته و خورده است و hellhammer درامر میهم هم با استخوان جمجمه او گردنبند برای خودش درست کرده که اعضای گروه این دو ادعا را نه قبول کرده اند نه تکذیب کرده اند .
Faust و حادثه Lillehammer :
حادثه Lillehammer به اتفاقی بر می گردد که طی آن faust درامر emperor با یک کشیش همجنس باز طرح دوستی می ریزد و پس از دادن قول *** به او با آن کشیش به جنگل می رود و در جنگل او را با ضربات متعدد چاقو به قتل می رساند و سپس در آتش زدن چند کلیسا شرکت می کند و سرانجام به وسیله پلیس دستگیر و به 14 سال حبس محکوم می شود .
Modern black metal :
در اواسط دهه نود گروههای بلک متال در پی راه اندازی جریان جدیدی در موسیقی بلک متال بودند .در این زمان بلک متال به خارج از مرزهای نروژ و سوئد رفت و در سراسر اروپا و آمریکا شایع شد و در این میان سبک ها و استایل های مختلفی از این سبک به وجود آمد .
در این میان کشورهای بلوک شرق اروپا مانند اوکراین ، روسیه ، لهستان و ... سهمی عظیم در رشد بلک متال داشتند . بسیاری از آنها عناصر موسیقی بومی خود را به بلک متال تزریق کردند . مانند گروه trollech از کشور چک یا گروه graveland که گروهی NSBM از کشور لهستان است . گروههای دیگری مانند nukturnal mortum از اوکراین و svarogh از بلغارستان نمونه های دیگری از این دسته است . یکی از تغییراتی که در این دوره به موسیقی بلک متال وارد شد آوردن کی برد و سینتی سایزر به موسیقی بلک متال بود که البته در ابتدا توسط burzum مورد استفاده قرار گرفت اما کی برد در موسیقی burzum در پس زمینه و وجودی بسیار کمرنگ داشت اما در موسیقی گروههای دوره modern black metal کی برد به یکی از ارکان اصلی موسیقی آنها تبدیل شد .
در این میان پایه های استایل های جدیدی مانند NSBM ، ambient black metal ، industrial black metal ، symphonic black metal و ... ریخته شد که در ادامه به توضیح هر کدام خواهم پرداخت .
ایدئولوژی در بلک متال :
ایدئولوژی در بلک متال بسیار گسترده است و این موسیقی از لحاظ تکنیک های نوازندگی و قدرت موسیقیایی نسبت به سایر سبک های متال بسیار ضعیف تر است اما این ضعف به وسیله ایدئولوژی ها جبران می شود و در حقیقت باید گفت بلک متال بر خلاف سایر سبک های متال بر پایه ایدئولوژی است نه بر پایه موسیقی .
ایدئولوژی های اصلی که بسیار در این سبک مورد استفاده قرار می گیرد ضد مسیحیت مانند گروه mayhem ، misanthropy (انسان گریزی) مانند گروه azaghal ، nihilism (پوچ گرائی) مانند گروه alghazanth ، paganism (اعتقاد به اساطیر و خدایان باستانی) مانند گروه immortal ، Satanism (شیطان پرستی) مانند گروه marduk ، nationalism (ملی گرائی) مانند گروه graveland ، naturalism (طبیعت گرائی) مانند گروه burzum و ... که به تناسب گروههای مختلف متفاوت است . حتی بسیاری از گروههای از دو یا چندین اندیشه مختلف در موسیقی خود استفاده می کنند . مانند گروه immortal که همزمان از اندیشه های ضد مسیحیت ، طبیعت گرائی استفاده می کند.
Lord of chaos :
کتابی نو.شته Michael monyhan در زمینه موسیقی بلک متال در نروژ است . این کتاب در سال 1998 برای اولین بار منتشر شد و در سال 2003 چاپ مجدد شد .
این کتاب از 13 بخش به نامهای 1: Sympathies for the Devil 2: Death Metal dies, Black Metal arrives 3: A Blaze in theNorthern Sky 4: Mayhem in the Dead Zone 5: Welcome to Hell 6: Ashes 7: Deathlike Silence 8: Count Quisling 9: Resurgent Atavism 10: Their Satanic Majesties 11: Furor Teutonicus 12: Lords of Chaos 13: Ragnarok
این کتاب در کل به بررسی بلک متال در طی سالهای 1990 تا 1993 می پردازد . در ابتدای کتاب به روند تشکیل موسیقی هوی متال از گروههایی مانند black Sabbath تا رسیدن به بلک متال اولیه با گروههایی مثل bathory می پردازد .
NSBM یا national socialist black metal
National socialist به معنای جامعه گرائی ملی می باشد . socialism اندیشه ای است که بر پایه طرفداری توزیع و تعدیل ثروت در بین اقشار جامعه است . اندیشه های سوسیالیستی که جزو دسته بندی اندیشه های مارکس است بعد از کمونیسم ایجاد شد با این تفاوت که اندیشه های کمونیسم کاملا بر ضد سرمایه داری است ولی سوسیالیست ها ضد سرمایه داری نیستند ولی طرفدار تقسیم سرمایه به تمام اقشار جامعه به نسبت مساوی هستند یعنی هر کس از هر قشر و دسته ای در هر کشور باید برابر با هر کس دیگر از سرمایه بهره مند شود این اندیشه بعد از قدرت گرفتن نازیسم ایجاد شد و در ابتدا نازی ها این اندیشه را ایجاد کردند . اشعار گروههای NSBM بر پایه anti Semitism ، racial separatism و Aryanism نوشته می شود که در مورد هر کدام توضیح می دهم.
Racial separatism یعنی اینکه مردم با نژادهای گوناگون با قدرتی محدود در کنار هم به دور از هرگونه اندیشه های نژاد پرستی زندگی کنند و از طبیعت و دیگر مسائل به طور یکسان و مساوی بهره مند شوند .
Anti Semitism یعنی ضدیت و دشمنی با یهودیان . که به طور متناوب در طول تاریخ شاهد آن بوده ایم . مانند اخراج یهودیان از اسپانیا در سال 1492 ، از انگلیس در سال 1290 ، و کشتار و سوزاندن یهودیان توسط هیتلر .
Aryanism همانطور که نام آن پیداست این اندیشه هم که توسط نازی ها قدرت گرفت مبنی بر این مطلب است که اروپائیان از نژاد آریایی یا همان نژاد برتر هستند .
پس با کمی دقت متوجه می شویم که NSBM بر پایه افکار نازیسم و نئو نازیسم بنا شده است . ضمنا گروههای NSBM بر ضد اسلام ، یهود و مسیحیت هستند . البته در این میان اندیشه های paganism هم به NSBM اضافه شده است .
تاریخچه NSBM :
به اعتقاد بسیاری از طرفداران این سبک اندیشه های NSBM در کار burzum نمود پیدا کرد . اما به طور رسمی اولین گروهی که بنیان گذار NSBM بود گروه یک نفره graveland از کشور لهستان بود . با قدرت گرفتن NSBM در اوایل قرن 21 از دل این ایدئولوژی دو ایدئولوژی دیگر به نامهای NABM یا national anarchist black metal بر پایه هرج و مرج گرایی و APBM یا anarcho primitivist black metal ساخته شد .
گروههای NSBM :
در اوخر قرن 20 و اوایل قرن 21 گروههای بسیاری در زمینه NSBM پا به عرصه موسیقی گذاشتند که در ادامه از تعدادی از آنها نام می برم .
Absurd ، branikald ، forest ، Gestapo ss ، graveland ، grom ، satanic warmaster ، temnozor و ...
برخی از اعضای قدیمی بلک متال مانند frost از گروه satyricon و ihsahn از گروه emperor بر ضد و مخالف اندیشه های NSBM هستند و اندیشه های آن را مخالف بلک متال واقعی می دانند .
Viking black metal :
این ایدئولوژی از ترکیب اساطیر نروژ و خدایان باستانی آن با بلک متال تشکیل شده است . اولین گروهی که این اندیشه را در موسیقی بلک متال وارد کرد گروه bathory بود که در |آلبومهای خود مخصوصا آلبوم blood fire death جو و اتمسفر بسیار زیبایی از جنگهای اساطیری ساخته است .
این سبک با موسیقی دث متال هم مخلوط شد و از دل آن گروههای خوبی مانند amon amarth و unleashed پدید آمدند .
Unblack metal :
ایدئولوژی کم طرفدار در بلک متال است که گروههای فعال در این زمینه بر عکس گروههای دیگر مذهبی و ضد شیطان پرستی هستند . اولین اثر در این زمینه در سال 1991 به وسیله گروهی به نام antestor با آلبومی به نام the defeat of satan به معنای "شکست دادن شیطان " پدید آمد .دو اثر معروف دیگر در این زمینه به نام silence the blasphemous chanting و invert the inverted cross اثر گروه horde به سال 1994 است که این گروه افکار ضد شیطان پرستی داشتند . این تم از بلک متال را به نام Christian black metal یا white metal هم می نامند .
Melodic black metal :
همانطور که از نام این سبک مشخص است ترکیبی از بلک متال با عناصر ملودیک را تشکیل می دهد . با این تفاوت که این سبک کمی آرام تر از بلک متال است . از مشخصه های آن می توان به گیتاری سنگین ، فضا سازی با کی برد ، استفاده از گیتار آکوستیک و گاها نواختن سولو گیتار در آهنگها .
از لحاظ ریشه ای ریشه این سبک به بلک متال و ملودیک دث متال بر می گردد و گاها با سبک های gothic metal ، doom metal هم ترکیب می شود .
از لحاظ آهنگ سازی اکثر آثار ملودیک بلک متال تقریبا ساختاری یکسان دارند و اغلب آهنگ سازان این سبک از گامهای هارمونیک مینور استفاده می کنند . اکثرا آهنگهای این سبک شروعی ملودیک دارند که با گیتار آکوستیک و کی برد همراه است .
برخلاف سبکهای دیگر بلک متال و مخصوصا true black metal این سبک ساختاری پیچیده تر دارد و از لحاظ آهنگ سازی به مراتب قوی تر است .
مشهورترین گروه در این زمینه dimmu borgir است که شهرتی جهانی دارد و جزو مشهورترین گروههای بلک متال در سطح دنیاست .از دیگر گروههای فعال در این زمینه می توان به agathodaimon ، ancient ، catamenia ، dissection ، old mans child و ... اشاره کرد .
Symphonic black metal :
ترکیبی از موسیقی کلاسیک و سمفونیک با بلک متال است . سرعت آهنگها نسبت به سایر سبکها آرام تر است و گروههای علاوه بر استفاده از سازهای ارکسترال از کی بیرد و خواننده زن هم بهره می گیرند .
برخی از گروهها متناوبا از این سبک به همراه سبک melodic black metal استفاده می کنند . مانند dimmu borgir و old mans child . برخی دیگر هم به تناوب از ترکیب این سبک با موسیقی gothic استفاده می کنند . مانند grave worm .
گروههای مشهور در این زمینه anorexia nervosa ، darzamat ، tvangeste و ... هستند .
منبع : blasphemy2.persianblog.ir
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/07/30ساعت 14:41 توسط پیمان آلفا
|
ریشه و سرچشمه اصطلاح «هوی متال» در ارتباط با نوعی موسیقی نامعلوم است. این اصطلاح قرنها در علم شیمی و علم فلزات مورد استفاده بودهاست و در «لغتنامه انگلیسی آکسفورد» نیز در همین لیست قرار گرفتهاست. از جمله اولین نمونههای استفاده از این واژه در فرهنگ مدرن توسط نویسندهِ مخالف فرهنگ ویلیام اس بوروگز بودهاست. او در رمانش در سال ۱۹۶۲ بنام The Soft Machine«به معرفی شخصیت»اورانین ویلی، فرزند هوی متال «پرداخت. وی در رمان بعدیش در سال ۱۹۶۴ بنام Nova Express این مضمون را گشترش داد،»هوی متال" به عنوان استعارهای برای داروهای مخدر به کار رفت.
مردم هوی متال اورانوس با بیماریها ، داروهای ارگاسم و روش زندگی سرد خوشان در ساحل آبی غبارآلود پیچیده شدند و مردم مینراد با موسیقی متال[۱]
با توجه به تاریخ انتشار این کتابها چنین به نظر میرسد که بوروگز قصدی در مورد مرتبط ساختن این واژه با موسیقی راک نداشته است; با این وجود ممکن است نوشتههای بوروگز برکابردهای بعدی این واژه تاثیراتی گذاشته باشند.
اولین استفاده از واژه «هوی متال» در غزلیات آوازی در اصطلاح «heavy metal thunder» در سال ۱۹۶۸ میباشد. «همگام با شیطان: لعنت بر قدرت، جنسیت و دیوانگی در موسیقی هوی متال». انتشارات دانشگاه وسلیان، ۱۹۹۳. صفحه ۸ . ISBN ۰-۸۱۹۵-۶۲۶۰-۲ :
I like smoke and lightning
Heavy metal thunder
Racin' with the wind
And the feelin' that I'm under
در کتاب «تاریخ هوی متال» عنوان شده که «هوی» از «hippiespeak,» گرفته شده به معنای هر چیزی که؟؟؟؟
کلمه «هوی» (به معنی جدی یا عمیق) است.
ارجاعات به «موسیقی هوی»، که معمولا از انواع پاپ با سرعت کمتر و قدرت بیشتر بود، رواج یافته بود. در واقع آیرن باترفلای برای اولین بار در سال ۱۹۶۷ لس آنجلس را بازی کرد و توضیح روی جلد آلبوم بدین صورت بود: «آیرن- سمبل چیزی سنگین در آهنگ، باترفلای- نور، جذاب و متحرک....شیئی که براحتی میتوان در تخیلات از آن استفاده کرد. آلبوم معروف آیرن باترفلای در سال 1968 به عنوان هوی نام گرفت.
این حقیقت که لد زپلین (که نام آن تا حدودی ارجاع به تمسخر کیت مون که»مثل بالونی سربی فرو میروند" است) هوی متال را در نام آلبومش افزود ممکن است دلیل عدم استفاده بیشتر از این واژه باشد.
در اواخر دهه ۱۹۶۰، بیرمینگهام، انگلیس کماکان مرکز تولیدات صنعتی بود(با توجه به گروههای راک که در گوشه و کنار شهر ایجاد شده بودند ، از جمله Led Zeppelin ،The Move ، و Black Sabbath،برخی افراد بر این باورند که واژه هوی متال ممکن است ارتباطی با این فعالیتها داشته باشد. در بیوگرافی هایThe Move عنوان شدهاست که صدای ریفهای گیتارهای هوی آنها بود که در میان متال میدلند محبوبیت داشت.
آلبوم ۱۹۶۸ Club Ninja ، نشاندهنده استفاده گروه از سمبلهای شیمیایی برای سرب است – «یک فلز سنگین». سندی پرلمن تهیه کننده، مدیر و ترانه نویسBlue Öyster Cult، ادعا کرئهاست که اولین فردی بودهاست که از واژه هوی متال برای موسیقی راک در سال ۱۹۷۰ استفاده کردهاست. پرلمن در جریان ایجاد تصویری از گروه که در برگیرنده اشارات شوخی آمیز به پدیدههای غیبی باشد به استفاده از یک سمبل برای گروه رسید(مانند استفاده از سمبلIron Maiden که بعدها در آلبوم هنری آنها استفاده شد)، شیمیایی سمبل برای سرب یکی از سنگین ترین فلزات. او این واژه را برای توضیح نوعی موسیقی که بلو ایسترکالت اجرا کرد پیشنهاد کزد.
یکی از فرضیههای اخیر اما جنجال برانگیز در مورد ریشه این ژانر از طرف «چاس» که در سال ۱۹۶۹ مدیر Jimi Hendrix Experience بود در مصاحبهای تلویزیونی وی با برنامه تلویزیونی PBS TV به نام «Rock and Roll» در سال ۱۹۹۵ پیشنهاد شد.او عنوان کرد«....واژه»هوی متال«از یک مقاله در نیویورک تایمز که راجع به بررسی یک نوازنده بنام Jimi Hendrix بود نشات گرفتهاست.».....مانند گوش دادن به سقوط فلزات سنگین از آسمان." با این وجود منشاء دقیق این ادعا پیدا نشدهاست و بحثهای بسیاری در مورد صحت آن وجود دارد.
چنین به نظر میرسد که اولین نمونه مستند استفاده ار واژه «هوی متال» برای اشاره به یک سبک موسیقی در ماه میسال ۱۹۷۱ درانتشار Creem است که بازبینی Kingdom Come اثر سرلردبالتیمر است. در این بررسی عنوان شدهاست «چنین به نظر میرسد که سرلرد بالتیمر اغلب بهترین حقههای هوی متال را در این کتاب آشکار کردهاست.» منتقدانCreem از جمله دیوید مارش و لستربنگز متعاقبا از این واژه در نوشته هایشان در ارتباط با کروههایی مانند Led Zeppelin و Black Sabbath است.
«هوی متال» ممکن است در ابتدا توسط برخی منتقدان موسیقی برای تمسخر بکار گرفته باشد، اما هواداران آن سریعا آن را پذیرفتند. سایر گروههایی که از قبل ایجاد شده بودند از جمله Deep Purple که ریشه در پاپ و یا راک مترقی داشتند، بلافاصله از هوی متال استفاده کرده و با یک رویکرد خشن، تغییراتی در آن ایجاد کردند.
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/07/30ساعت 14:22 توسط پیمان آلفا
|
موسیقی یکی از با ارزش ترین و تائثیر گزارترین هنرها محسوب میشود ، که بسته به دید ، سطح تفکر و شعور افراد هر یک از ما به سبکی خاص از این هنر علاقه نشان میدهیم.
به عنوان مثال موسیقی رپ توانسته اذهان کوته بین و ساده اندیش و کسانی که به موسیقی به عنوان یک مد و سرگرمی نگاه میکنند را به سوی خود جذب کند.فعالان (هنرمندان بی هنر ) این موسیقی از جایگاه هنری بسیار پایینی برخوردارند و اگثر فعالان در این زمینه هدفی جز مشهور شدن و پول در آوردن از این راه ندارند و موسیقی آنها همچون کالایی است که تاریخ مصرف دارد وحداکثر بعد از چند سال از ذهن ها پاک میشود.اکثر طرفداران این موسیقی کودکان و نوجوانان و کسانی که از درک و شناخت درستی از موسیقی ندارند ،هستند.
اما موسیقی مورد نظر ما موسیقی متال metal Music هست که نگرش های بسیاری درباره ی آن وجود دارد که در ابتدا به دلیل سنگینی این نوع موسیقی فقط شنوندگان حرفه ای به آن روی می آورند ولی یتدریج شنونده های دیگر نیز جذب آن شدند.
یکی از عوامل موثر در اجتماعی شدن موسیقی متال اشعار ولیریک های پدید آورندگان این نوع موسیقی است ، که مسائل و معضلات روز اجتماع را به درستی یه تصویر میکشد و بعد ها دیگر بزرگان این موسیقی ، فلسفه و عرفان را نیز وارد این نوع موسیقی کردند. هنرمندان این سبک دوران کودکی و نوجوانی خویش را با موضوعاتی چون جنگ شرئ ، جنگ ویتنام و ... سپری کرده اند و اعتراض خود را نسبت به نظام سردمداری و بی عدالتی در قالب موسیقی متال بیان میکردند که باعث شد طرفداران بسیاری به ویژه نسل جوان به سوی آنها جذب شوند.موسیقی متال خود دارای سبک هاییست که میتوان به :
Black/Death/Doom?gothic?Power?Heavy?thrash?Gothenberg…..
+
نوشته شده در شنبه
1386/07/28ساعت 13:38 توسط پیمان آلفا
|
موسیقی متال فریاد مردمی رنج کشیده است.مردمی که در این روزگار به دست همنوعانشان به زیر بار ظلم رفته اند.مردمی که حقوقشان پایمال شده است.اما هنوز در نا امیدی دل به صدای دردناک این موسیقی بسته اند مردمی که همدمی جز این ندارند تا روزی که آنها که خوابند بیدار شوند.
یکی از حرفهای جیمز بود این تیکه
اما ادامه بحث:
ظاهراً عده ای هم چنان دچار این سوئ تفاهم هستند که هنر امکان یا وظیفه ی "بهبود" اوضاع بشری را دارد. شخصاً فکر می کنم که نهایت کاری که موسیقی و اصولاً هنر می تواند انجام بدهد این است که زندگی را برای آدم ها قابل تحمل تر کند، از طریق ارتباط دادن آن ها با چیزی بزرگ، والا و فراتر از چارچوب تنگ و مزخرف روزمرگی.
در مورد موسیقی متال هم با وجود هنجارشکن بودن آن - چراکه موسیقی متال، قواعد ظاهراً تثبیت شده ی مربوط یه زیبایی شناسی موسیقی را به چالش می طلبد - این قاعده صدق می کند.
از طرفی متال به دلیل ماهیت و ساختار منحصربه فردش کارکردی به شدت پالاینده دارد و از طریق رویارو کردن مخاطبش با آب طیفی از عواطف و احساسات که عموماً "منفی" به حساب می آیند (عواطفی مانند اندوه، خشم، نومیدی، ترس و...) به او امکان- "برگذشتن" از آن ها را می دهد و حاصل آن هم ایجاد نوعی تعادل در روح و احساسات مخاطب است.
موسیقی متال در واقع به نوعی مخاطب اش را وادار به روبه رو شدن با بخش تاریک وجودش می کند.
رسیدن به تعادل و تکامل مستلزم رویارویی مستقیم با "سایه"ی خویشتن است، یعنی چیزی که اکثریت قریب به اتفاق انسان ها از آن می گریزند و در نتیجه هیچ گاه به تعادل و تکامل (فردیت) دست پیدا نمی کنن.
بی اغراق موسیقی متال بیش از هر گونه ی هنری دیگری این امکان را فراهم می کند تا به کنکاش در این بخش عموماً نادیده گرفته شده از وجودمان بپردازیم. در واقع ما را وادار به این کار می کند.
و به نظره من این هدف والاتر از بهبوده اوضاعه جامعه است که از عهده متال در برههه هایی از زمان بر نمی آید و هدف نیز محسوب نمیشود. امیدوارم دوستان با بهره گیری از این نکته ها بهتر موسیقیه متال رو گوش کنیم و بتونیم از اوون برای سرکوب خصیصه های بد و مبارزه با حس های درد آور استفاده کنیم نه صرفا هیجانه کاذب داشته باشیم.
+
نوشته شده در شنبه
1386/07/28ساعت 13:35 توسط پیمان آلفا
|
اولين جنبش های هوی متال در جوانانی ديده شد که از نسلی برخاستند که در قلب يک تحولی بزرگ متولد شدند ، جنگ جهانی دوم و شرايط بعد از جنگ.
در اوايل دهه ۱۹۶۰ جهان غرب خود را در سراشيبی کامل ماشينی شدن يافت ، شرايطی که باعث شد جوانان اين دوره زندگی خود را در معرض تکنولوژی بيابند ، همچنين وجود جنگ جهانی دوم که به سبب سياست های افراطی سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ رخ داد و همچنين واقعه ويتنام که دليلی بر سياست های سرمايه داری امريکائی بود ، به همين دلايل شرايط نا اميد کننده و ياس آور در جوانان اين دوره رخ داد .و اين عوامل سبب شد جوانان از جای خود بلند شوند و جنبش متال را با شعار « سرانجام - اصلاحی بايد » آغاز کنند.
اولين آثار موسيقی هوی متال را می توان به گروه Kinks (کينکس) نسبت داد، اما قطعات اين گروه کاملا در چارچوب هوی متال نبود . در اين دوره گروههای بزرگی به عرض اندام پرداختند از جمله « هو » ، « اسپايدرز » به سرپرستی آليس کوپر ، کريم ،جيمی هندريکس ، لدزپلين وانيلا فوج ،آيرن باترفلای ، استپن ولف ، بلوچير ، دیپ پرپل ، هامبل پای ، کاکتوس و بلک سبث.
در مورد آغازگر اين سبک ۲ نظر وجود دارد . عده ای پيشوای اين سبک را بلک سبث می دانند و عده ای ديگر استپن ولف .اما به دلايل خاص می توان بلک سبث را سردمدار اين سبک و همچنين لد زپلين که گروهی راک بود با خط فکری هوی متال را نام برد.
در اين سالها گروههای «کريم» با هنر Eric clapton و گروه Jimy Hendrix اولين گروههائی بودند که به متال جنبه تجاری بخشيدند و آن را از ديسکوها به بازار فروش کشاندند.
از جمله کارهای Eric clapton می توان به Sunshine of your love , White room و Jimy Hendrix با آلبومهای Are you Experienced , Electric lady بازار را بدست گرفتند .اما تا آن سالها پيشرويان اين سبک Deep Purple,Led Zeppelin,Black sabbath بودند.
Deep purple با حضور Ritchie Blackmore , Jon lord , گروه Led Zeppelin با حضور Jimmy Page و Black Sabbath با حضور Ozzy Osbourn , Tony Iommy رقابت تنگاتنگی داشتند.
سالهای آغازين هوی متال به علت وجود پيشکسوتان اين جنبش به Classic Metal مشهور است که بدون شک بهترين و بياد ماندنی ترين کارها در همين دوره است.
از سال ۱۹۷۰ گروه Black sabbath با آلبومهای موفق Paranoid, Master of Reallity اولين آلبومهای متال را ثبت کرد که بعدها Metallica ,Nirvana که در شاخه هائی جدا فعاليت کردند خودرا پيشرو Black sabbath دانستند . در اين سالها Deep purple با هنر Jon lord در نوازندگی Keyboard که آنرا با گيتار Ritchie Blackmored مخلوط کرد و متال هنر سازهای ديگر را نيز به همگان عرضه کرد.
همچنين در اواسط دهه ۷۰ گروه KISS به علت فرم نمايشی وتئاتر گونه و نيز تکامل اجراهای زنده بوسيله نوازندگانی بزرگ از جمله Paul Stanley , Gene Simmons سهم زيادی در تکامل موسيقی متال داشت.
در اواسط دهه ۷۰ بزرگان ديگری نيز پا در اين عرصه گذاشتند از جملهAerosmith , Queen , Judas priest بطوری که مشهود است اکثر گروههای متال شهرت خود را در ابتدا به عنوان گروههای راک بدست آوردند .همين عامل سبب ايجاد سبک Progressive Rock شد که گروههائی چون Genesis , Pink Floyd به خواست خودشان از اين فراتر نرفتند . اما گروههای Jetro tull, Yes , King Crismon از اين سبک به سمت هوی متال حرکت کردند که باعث ابداع تکنيک های جديد نوازندگی شد.
در اواخر دهه ۷۰ گروههای Aerosmith , Thin Lizzy,Black Sabbath به تجديد قوا و استراحت پرداختند . KISS به ناگاه دچار افت محبوبيت شد . Led Zeppelin با مرگ John Bouham نوازنده درام خود از هم پاشيد . اما در اين دوره Queen , Judas priest با قدرت به کار خود ادامه دادند . اما گروههای Rush ,Ac/Dc ,Ted nugent برخاستند و اعلام کردند هوی متلا همچنان زنده است . در اين دوره Rainbow که توسط Ritchie Blackmore , Dio تاسيس شد نيز از هم پاشيد.
همزمان با هوی متال سبک Punk که برای احيای Rock'n'Roll آمده بود نيز در حال شکل گيری بود. پانک ها نيز مخالف فاشيسم و تبعيض نژادی بودند و گاه بر ضد دولت های چپاولگر غربی می خواندند. گروههای ,bamnes , pagans ,dead boys ,misfits , Iggy pop ,MC5 Ramons,Clash,damned ,siouxsies که بارها باعث توفان در جهان شدند . اما سردمداران اينها ۳ گروه Iggy pop , sex pistols, Ramons بودند.
در سالهای آخر دهه ۷۰ که پانک طرفدارانش را رفته رفته کمتر می ديد گروه جديدی به اسم Motorhead آغازگر سبک جديدی شد که به ۳ زير شاخه Power metal , speed Metal , Trash Metal تقسم شده است . اين گروه به دليل اينکه هواداران هوی متال وپانک را دور خود جمع کرده بود سهم عمده ای از تاريخ هوی متال را به خود اختصاص داد . سبک Hardcore از ديگر دستاوردهای Motorhead است.
هنگامی که هاردکور روز به روز به پيشرفت خود ادامه می داد موسيقی متال با رهبری Queen , Judas priest و به دنبالشان Scorpions وگروههای موج نوی هوی متال بريتانيا از جمله Diamond head , Def leppard , Iron maiden , Venom , Saxon , Raven جای خالی Black sabbath , Led zeppelin را پر کردند . Scorpions با قطعاتی از جمله Virigin Killers , Love Drive , Black out توانست هواداران زيادی را جذب کند .در اين بين Iron Maiden بار ديگر تفکر و تعقل و ايجاز را در زبان هوی متال زنده کرد . آهنگهای killers , Piece of mind شاهد اين مدعا هستند که Iron Maiden به پاکسازی ملودی ها و ريتم معتقد بودند.
آنچه مسلم است اينست که Iron maiden از گروههائی بود که برپايه موسيقی Metallica تاثير فراوان گذاشت . در اين سالها Venom با اجرای کارهای جديدش خود را بين سبکهائی که بعدها Black metal , Death metal ناميده شدند سرگردان ديد.
خلاصه سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۸۳ سالهای آغازين هوی متال بود. نمادگری،بی خيالی ، طرد دنيای سياست و دنباله روی (عشرت طلبی) از مشخصه های اصلی اين سبک بود . اکثر طرفداران اين سبک جوانان ۱۸ تا ۲۴سال بودند که هوی متال راموسيقی نسل خود می دانستند .اشعار عاشقانه و احساسی را نفی می کردند و با رقص ميانه خوبی نداشتند.
منبع : ۴۰ سال Rock در اروپا
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/07/24ساعت 23:17 توسط پیمان آلفا
|
فریادها ،هیاهوها،مرگها،رنگها،دردها
افکار انسانهای بیدار
مرگ رنگ
درد ساکت
و فریاد
همیشه وقتی دلم از یه چیزی پره فریاد میزنم،وقتی خوشحالم فریاد میزنم و فریاد میزنم
متال یه نوع موسیقیه یه نوع موسیقی بیدار موسیقیی که بیشتر از اینکه یک صدا باشه یک فریاده .فریادی که مطرح میکنه بی پروا بی حراس ، بی پرده،هیچی نمی خواد اما همه چیزو میگه.فریادی که بوی مرگ میده،بوی حرفهای یک انسان دم مرگ که به فکر هیچ چیز نیست.
موسیقی متال مقدس ترین نوع اعتراض، اعتراضی از جنس فریاد نه از جنس پرچم نه از جنس دفاع، از جنس درون.
فریادهایی که با خشم آمیختست فریادهایی که صدات میزنن
امکان نداره یک انسان چنین چیزیو بشنوه و به وجد نیادو
به نظر من افرادی که تلخی همه چیرو حس کردن حرف متال رو بیشتر می فهمن شاید به خاطر همینه که بیشتر آدمایی که واقعا به این موسیقی احترام میزارن افکاری روشن دارن
و انسان رو با چهره ی واقعی خودش یعنی حیوانی باهوش و پست میبینن.
در واقع درک موسیقی متال درک وجوده یه انسانه
به اندازه ای که حتی شخصیت خیلی از انسانهارو شکل داده و عوض کرده
شخصیت هایی با تفکر عمیق درست کرده با دید روشنفکرانه نسبت به جهان.
و چشمی که به غیر از رنگهای زیبا ،رنگ های زندگیو که اکثرا تیره هستن رو میبینه.
شخصیت هایی رو ساخته که میفهمن و درک میکننو فریاد میزنن.
باید قبول کرد که متال یک باوره که توی وجود همه قرار داره اما باید بیدار شه باید فریاد بزنه. دردهایی هستن که فریادها خاموششون میکنه.و انسانهایی هستن که هیچ وقت بیدارنمیشن همیشه ساکت ان و زندگی میکنن اما صدا ندارن فریادی ندارن یا اگه دارن قبل از زدن
خفه میشه مثل فریادهای خفه شده ی ما
فریادهایی که با سرب خفه میشه فریادهایی که زده نمیشه.
و باید بدونیم صدایی که نرسه هیچ وقت به عمل تبدیل نمیشه
وای که چقدر فریادو کشتیم
ما باید میبودیم ما هم باید آزاد زندگی میکردیم آزادی ... آزادی
آزادی چیه قسم میخورم نصف ملتم نمیتونن ازادی رو تعریف کنن همون طور که نمیتونن دینو تعریف کنن دینی که بخاطرش کشته میشن و بدنیا میان .
حالا دیگه خوب یاد گرفتیم فریادهامونو بکشیم.و ادامه ندیم و به خدا پناه ببریم از شر
شیطان.اما هیچ وقت کشتن رو واقعا یاد نمیگیریم و...فریاد میزنیم، فریاده خاموش.
او که با آوازه خویش با سپیده همراه نشود،فرزند تاریکی خواهد بود
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/07/24ساعت 22:58 توسط پیمان آلفا
|
در فرهنگ ما متال و کسانی که متال گوش می کنن (یعنی میفهمن) کم پیدا می شن
و همه (عوام) اونها رو وحشی یا دیوونه می دونن و از اسم متال فرار می کنن
- توی ذهن ما ایرانی ها متال بد جا افتاده ولی اولین چیزی که می خوام بگم
اینه که متال اینی نیست که تا الان توی ذهن بعضی هاست -
متال از اول اعتراض بوده به وضع نابسامان دنیا و ... که متاسفانه
توسط گروه های دیگه که اکثرا جدید هستن اسمش خراب شده
ولی بهتر اینه که اول کاملا بشناسیمش و بعد راجع بهش نظر بدیم
به دور از هر گونه پیش داوری و یا افکاری که قبلا داشتیم
در حال حاضر از بین خواننده های خارجی و حتی ایرانی های جدید
متالها بهترین حرفها و اشعار رو دارن - شاید اسم اینها رو شنیده باشید
MetallicA - System Of A Down - Sepultura
این گروهها از معروفترین اونها هستن که الان هم به کارشون ادامه می دن
( که من با متالیکا بیشتر از بقیه حال میکنم )
هوی متال - Heavy Metal
مفهوم شعر های هوی متال همان طور که قابل لمس هست اعتراض آميز هم هست
ولی با تاسف تمام درجامعه ما ازآان بعنوان موسيقی مبتذل ياد می کنند و اين موسيقی را
بی ارزش مينامند (کسانی که اين نقد را می کنند هیچ چیز از موسيقی نمی دانند)
خیلی هام فکر میکنن با دونستن چهار تا اسم و ... دیگه متال باز شدن
در حالی که حتی نمیفهمن این شعرا چی میگن!!!
شايد خیلی ها نمی دا نند که چرا گروههای هوی متال از این چهره ها استفاده ميکنند
موسيقی ای که حرفش دفاع از حقوق بشر،اعتراض يا خیلی چيز های ديگر است
بايد چهره های اعتراض آميز داشته باشد
موسيقی متال نه تنها اشعار تو خا لی --- وعشق نيست
بلکه در مورد مسائل مختلف از جمله سياسی، فرهنگی اجتماعی
وحتی افسانه ای هم سخن به ميان آورده
و عاری از جملات بی معنی که موضوع اصلی موسيقی هايی مثل ....... شده است -
موسيقی که در عين سنگينی حرف خود را بيان می کند
موسیقی متال زاده اعتراض است - اعتراض به مسائلی که شاید در تاریکی سایه ها محو شده اند
وبعضی از آنها دیگر آنقدر عادی شده اند
که شاید خود ما نیز کوچکترین توجهی نسبت به اون نداریم!
موسیقی متال موسیقی فریاد است و در عین حال
آرامش خاص پس از فریاد را در ذهن شنونده ایجاد میکند
+
نوشته شده در جمعه
1386/07/20ساعت 16:28 توسط پیمان آلفا
|
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"
استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.
نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه
1386/07/12ساعت 22:15 توسط پیمان آلفا
|
این روزها چه بخواهیم .چه نخواهیم سبک متال در میان خیل جوانان علاقمندان بسیاری پیدا کرده ولی باید توجه داشت که این علاقه صرفا به لحاظ سوری ماجرا نباشد موسیقی متال علیرغم ظاهر خشن و فریبنده خود در صدد است تا مفاهیمی قابل توجه برای نسل خویش داشته باشد.
موسیقی متال از ریشه های اعتراض امیز موسیقی راک که خود برخاسته متال شیوه خشونت امیز موسیقی راک در دهه های اخیر است اگرچه قدمتی طولانی دارد اما توانسته سبک سیاق خود را از راک معترض جدا کند هرچند همان شیوه قد علم کردن علیه بی عدالتی فقر اجتماعی فساد سیاسی وابراز ناراحتی از فراموش شدن مذهب در میان غرب وازده رادر پیش گرفته است.این موسیقی توانسته چنان تاثیری بر مخاطبین خود بگذارد که انها را علیه بسیاری مسایل مغایر دین اصول اجتماعی بشوراند اگرچه ظاهری خشن مقابل بینندگان خود به نمایش گذاشته اما شاید تنها راه جلب توجه مخاطبین غربی برای گوش سپردن نه به نصایح بلکه واقعیات فراموش شده همین باشد.چون چنین مخاطبی در چنین جامه مصرف زده به دنبال اشکال جدید از هر چیزی حتی موسیقی .در اینجا صحبت از گروههای به انحراف رفته موسیقی متال مد نظر نیست که هر مجموعه ای حتما افرادی خارج شده از خط نیز دارد.صحبت ما درباره موسیقی متالی است که میخاهد با استفاده از قدرت اثرگذاری خود مخاطب را به اهداف جامعه ارمانی ومتدین نزدیک کند.شاهد این مدعا اثار بسیاری است که در این خصوص منتشر گردیده حتما فراموش نکردهاید که مگادث روزگاری ترانه ای با نام جمعه سیاه را برای حادثه اسف بار 17 شهریور میدان پاله(zhale) تهران به یادگار گذاشته و یا بارها ترانه هایی برای فلستین در کنسرتهای خود اجرا کرده است.
سیاستهای جنگطلبانه قدرت های بزرگ اعم از امریکا و انگلیس بارها دست مایه کارهای گروه های متال بوده تا جایی که امروزه همین قدرتها از پا گرفتن و محبوب شدن گروههای مذهبی متال احساس ترس میکنند و به شدت انها را میکوبند.در این مدت که که متال بازها در علیه اقدامات ضد بشری دولتهای بزرگ در کشورهای ضعیف فریاد اعتراض خود را با ابراز موسیقی خود بلند کردهاند این وحشت شدت بیشتری یافته است .تحریم اهنگ یگانه گروه متالیکا که رازو نیازی عاشقانه و عارفانه با خداست و بسیاری اعمال نظرهای دوگماتیک علیه گروههای مشابه از همین جا نشئت میگیرد <سیستم اف ادوان>استکبار جهانی را میکوبد و بر ریشه های ارمنی خود که زخم بسیاری از امریکا به یادگار دارند پافشاری میکند. <رمستین>همچنان واقعه دردناک هموطنان خود را در المان به دست امریکا ییها از یاد نبرده <لینکین پارک>انسان جامعه بی هویت غرب را در ترانهایش مورد بازخواست قرار میدهد.
شاید موسیقی متال در نگاه اول تنها دادو فریادی گوش خراش به نظر بیاید اما در واقع چه کسی میتواند خواسته های بحق خود را در میان اصوات نامتوازن ناحق با زمزمهای دلنشین وارام بیان کند!کافی است پوشش گروههای متال را تجسم کنیدتا دریابید در چه دنیای تیره و تاری زندگی میکنند.لباسهای تنگ و تیره انها در تضاد با صدای فریادشان حاکی از خروش براوردن در عرصه تنگ جامعهای است که انها را سایه های موهوم میداند.گروههای متال کمتر و به ندرت تن به بهره گیری از ابزارهای جلب توجه کننده همچون زنان و یا کلیپهای باب شده اروتیک که این روزها فراوان از شبکه ماهواره ای پخش میشود داده است .بر خلاف عقیده عموم انها عقایدی به شدت مذهبی دارند و حتی بر این عقاید خود پافشاری میکنند.مواد مخدر جایی در انها نداردکما اینکه باررها اتفاق افتاده عضوی از اعضای گروهی از خطوط قرمز عبور کرده و گروه بدون توجه به توانایی های بالای فردی وی را از جمع خود بیرون رانده و یا بسیار پیش امده که گروهی از مسیر اصلی منحرف شده اما عمر کوتاهی داشته اند.
با ارزوی موفقیت بیشتر برای گروههای متال و با ارزوی اینکه کشور ما هم روزی گروههای متال بزرگی داشته باشد
منبع:خورشید نیمروز با تغییر
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/06/27ساعت 23:3 توسط پیمان آلفا
|
چند وقت پیش یه مطلب خوندم که نشون می داد درصد خودکشی در بین افرادی که متال گوش میدن بیشتر از سایر افراد است
به نظر من کسانی که خودکشی می کنند اینقدر ضعیف و
حقیر هستند که توانایی مقابله حتی با یک مشکل
کوچیک هم ندارند.اینها افرادی هستند که همیشه در
زندگی ضعیف هستند که وقتی با این نوع موسیقی آشنا
می شوند بعد از مدتی به علت برقراری رابطه
نادرست با موسیقی متال دست به خودکشی می
زنند چون اونها فکر می کنند که متال همه ی افکار
نادرست اونهاروقبول داره. نه...نه...این یه اشتباه
بزرگه درسته متال از درد و رنج جوامع دم میزنه
درسته مشکلات جامعه رو بیان میکنه اما در کنارش
می خواد که همه کمک کنند که این مشکلات
برطرف بشه با قدرت خودمون باید اونو برطرف کنیم نه
اینکه با ذلت و خواری تمام به خاطر روبرو شدن با اونها
خودکشی کنیم. بعضی ها فکر می کنند خودکشی
خیلی جرات می خواد و هر کسی که این کارو
بکنه خیلی شجاعه نه اینطور نیست هر کسی اینکارو
بکنه نه تنها شجاع نیست بلکه از روی ترس و
بزدلی روبرو شدن با مشکلاته که این کارو کرده پس
خیلی حقیره. متال حقارت را هرگز قبول نداره.
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/06/27ساعت 16:17 توسط پیمان آلفا
|
متال یک سبک از زیر مجموعه های موسیقی راک هستش که البته با راک خیلی تفاوت داره . متال همانجور که از اسمش می شه فهمید یعنی یک موزیکی که مثله آهن و فلز محکم و قویه که این واژگی رو در بعضی از گروههای صاحب سبک متال می شه دید . موزیک متال معمولا از دو گیتار و یک درام و یک بیس تشکیل می شه که بعضی وقتا هم توش کیبورد ، پیانو یا سازهای دیگه استفاده می شه . موزیک متال معمولا دارای یک سرعت زیاد همراه یک ملودی و شعر قوی هست که می شه از اشعار یک گروه فهمید چه اهدافی رو دنبال می کنن . این اهداف تو هر گروهی متفاوته ، مثلا اهداف گروه Sepultura خوندن علیه برده گیری ، دروغ های سیاسی ، آزادی برای افکار انسان ها و از این قبیل هستن که این اشعار با نوع موزیک و سرعتشون کاملا هماهنگی داره ، در مقابل اشعار گروهی مثله Deicide تماما ضد خدا ، ضد انسان ، ضد دین و طرفداری از شیطان هست که این اشعار هم سرعت خودش رو می خاد . معمولا اهداف در موزیک متال مختلفه ، واسه همین هست که گروههای زیادی به سرعت در متال تشکیل می شن ولی در کل اهداف به یک سمت پیش می ره.
در مقابل گروههایی هستن که موزیک تقریبا حرفه ای دارن ولی هدف خاصی رو دنبال نمی کنن مثله گروه Metallica که در گذشته دارای سبک ، موزیک و اشعار قوی ای بود ولی در این اواخر با بدست آوردن شهرت بسیار هنرشون سقوط کرد اما بعضی از گروهها با گذشت زمان دارای سبک و اشعار بهتری می شن و سیر صعودی رو طی می کنن مثله گروهه بسیار قوی و حرفه ای Death که در ابتدا دارای سبک سریع و بسیار خشن بود ولی در آلبوم های اخیر سرعت ملایمی همراه با اشعار و ملودی بسیار قوی شنیده می شه . حالا می خوام درباره طرفداران این سبک یعنی متال صحبت کنم.
معمولا طرفداران موزیک متال چند دسته اند ، بعضی از طرفداران این موزیک رو فقط گوش می دن و باهاش لذت می برن ، بعضی دیگه همراه اینکه گوش می دن، اشعار و موزیکش رو هم درک می کنن و بعضی دیگه هم برای اینکه نشون بدن متال بازه واقعی هستن خودشون رو شبیه خواننده های مورد علاقشون می کنن . در واقع می خوام درباره افرادی بگم که بدون فهم از این موزیک خودشون رو متال باز تلقی می کنن ، البته من هیچ ادعایی ندارم که من متال بازم ولی می خوام ضده بعضی از اینجور افراد بگم ، اینجا تمام منظورم با متال بازای ایرانی هست که در ایران ایران زندگی می کنن :
متاسفانه در ایران جو موزیک یه جوریه که همه می خوان از هم جلو بزنن ، البته این یک رقابت خوبه ولی متاسفانه در ایران همه نوع رقابتی به یک شکلی منفی می شه و همه می خوان روی همدیگرو کم کنن . مثلا در همین کشوری که همه دیگه خودشون رو متال باز می دونن ، به ندرت کسی پیدا می شه که متال رو واقعا درک کنه ، مثلا بعضی افراد فکر می کنن اگه دیگه موزیکی گوش ندن و فقط متال گوش بدن ، اگه لباسه پارو و کثیف بپوشن ، اگه موهاشونو تا کمر بلند کنن و به قوله خودشون 10 سانتی متر ریش بزارن ، اگه جای چای نسکافه بخورن ، اگه آرشیو موزیکشون زیاد باشه ، اگه جای رقضیدن هدبنگ بزنن ، اگه رو بدنشون یه اسکلت خالکوبی کنن یا تو اتاقشون جایه عکسه eminem یا ابی و داریوش عکسه james hetfield رو بزنن ، اگه برن یه گیتار بگیرن و تمام موزیک هارو روش یاد بگیرن و ...........
دیگه شدن متال بازه واقعی و شروع می کنن به کلکل با بقیه و خودشون رو خدای متال می دونن . البته همه افراد این جور نیستن و افرادی هم هستن که واقعا متال رو درک می کنن ولی متاسفانه برداشت اکثر افرادی که در ایران متال گوش میدن غلطه و خیلی هاشونم فقط برای جلو زدن از بقیه این کارارو می کنن . مثلا همین پریشب بود داشتم با یکی تو نت حرف می زدم یارو ادعا می کرد که : آره من بهترین آرشیو متال رو تو ایران دارم ، من همه آهنگ هارو رو گیتار بلدم ، من موهام بلنده ، من اینجوری من اونجوری . تازه به بقیه هم می گفت شما هیچی از متال نمی فهمید و شما احمقید ، فکر می کنه اگه موهاش بلند باشه شده یه متال بازه واقعی . آرشیو موزیک در ایران به بدترین شکل وجود داره ، علتشم اینه که حق copyright آزاده تو ایران به همین علت cd و mp3 به سرعت کپی می شه و فروخته نمی شه . این حمایت از موزیک نیست ، اگه 1 cd اصل بیاد تو ایران و 1000000 کپی از روش زده بشه این بدترین حالتیه که می تونه باشه. یا مثلا همه بیان تو سایت و تمام آلبوم های یه گروهی رو که حتی 2-3 سال روش زحمت کشیده رو همشو تو 2 ساعت دانلود کنه و تازه ادعا کنه که من آرشیوم کامله ، کسی می تونه ادعا کنه که آلبوم هایی رو که می خواد رو بخره نه اینکه کپی کنه ، درسته که تو ایران این جور cd هایی اصلشون خیلی کمه ، اگرم باشه قیمتش حداقل ده برابر خارج هست ولی کاره درست اینه که آدم کاره اصل رو بزنه تو سره بقیه نه اینکه همرو کپی کنه تازه ادعا هم بکنه،من خودمم 3تا cd اصل اینجا خریدم : یکی آلبوم mutter از rammstein و آلبوم lateralus از Tool و آلبوم The Fragile Art Of Existence از گروهه خدای Control Denied ولی هیچوقت ادعا نکردم و بگم من دیگه خدا شدم ، خودم خیلی ایران زندگی نکردم ولی تمام جوش رو میشناسم حالا کاری نداریم من کجا زندگی می کنم ولی اینجا افرادی هستن که بخدا 20 سالشونه ولی یارو خدایه متاله ، اگه برید تو خونش می بینید تا سقف cd های اصل رو هم ریخته ولی یارو ادعا نمی کنه و ولی نمی دونم چرا ما ایرانی ها همه چی رو برعکس می بینیم ، اگه یک چیزی مثبته ما جنبه بدش رو بهتر می فهمیم.به هرکی می گی چرا بلک متال گوش می دی می گه برو بابا تو مغزت نمی کشه جیغ و نعره و عربده گوش بدی و هنوز بچه ای ، این میزان منطق و شعور یک نفر رو می رسونه که فکر می کنه اگه یک نفر فقط به جیغ و عربده و نعره گوش بده دیگه مغزش خیلی می کشه و می تونه همه چیزو بفهمه .....
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/06/27ساعت 14:21 توسط پیمان آلفا
|
موسيقي متال زاده اعتراض است . اعتراض به مسائلي که شايد در تاريکي سايه ها محو شده اند وبعضي از آنها ديگر آنقدر عادي شده اند که شايد خود ما نيز کوچکترين توجهي نسبت به اون نداريم!موسيقي متال موسيقي فرياد است! و در عين حال آرامش خاص پس از فرياد را در ذهن شنونده ايجاد ميکند . تمام ماها وقتي از موضوعي عصباني ميشيم و اين خشم و عصبانيت ما به حد بالايي ميرسه عصبانيت خودمون رو با قرياد نشون ميديم خيلي ها ميگن که اين داد و بيدادهاي بي موردي که در اين نوع موسيقي وجود داره همه براي يه سري تخليه هاي رواني هستش و داد و فريادهايي بي مورد هستند! ولي واقعا وقتي مادري معتاد بچه ناقصي رو به دنيا مياره که حق زندگي رو از اون ميگيره! و يا در برابر مسئله اي مثل جنگ! و کشتار دسته جمعي انسانها و يا در برابر صنعتي شدن بي حد و مرز جوامع و از بين بردن طبيعت و درختاني که در صورت نبودشان نابوديمان حتمي خواهد بود ! آيا ميتوان وقتي اين مسائل رو مطرح ميکنيم لبخند بزنيم و فريادمان را در درون حبس کنيم و با ملايمت بر خورد کنيم! در واقع اين نوع سبک اعتراض سازهايي هم ميطلبه که اين اعتراض رو تکميل کنند . صداي گيتار برقي با افکتهاي خاصي که استفاده ميکنند در واقع بهترين گزينه براي اين نوع سبک هستش همراه با صداي کوبنده و محکم درامز ! که بيس اونو تکميل ميکنه و هماهنگي خاصي که بين بيس و درامز در بعضي از آهنگها وجود داره واقعا حس جالبي رو در شنونده ايجاد ميکنه و کلا صداي بيس نوعي حالت رمزآلود رو در اين سبک ايجاد ميکنه .
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/06/27ساعت 14:9 توسط پیمان آلفا
|
همواره سیاستهای دولت ایران بر علیه موسیقی متال بوده و هست . در گذشته از اجرای کنسرتهای این موسیقی مقدس جلوگیری میکردند . و حالا به اشتباه ( آگاهانه یا ناآگاهانه) شروع به مبارزه با این موسیقی کرده اند.حتما اگر در چند هفته گذشته تلوزیون ایران رو تماشا کرده باشید (مخصوصا اخبار شبانگاهی و اخبار بیست و سی ) متوجه این موضوع شده اید . که از جناح مد و لباس وارد شده و دارند وجهه این موسیقی رو خراب میکنند. با افرادی مصاحبه میکنند که دارای موهای اجق وجق ( حتما دیدید و میدونید منظورم چیه ) تازه به گفته خود این افراد که روزی نزدیکه به ده ، دوازده هزار تومن برای درست کردن این موها میپردازند این مدلهارو از شبکه های ماهواره ای مد مو و لباس و ژورنالهای موجود در ایران دیدند نه از گروههای متال (اسما متال) . همچنین افرادی رو نشون میدند که ستاره پنج پر به گردن آویختند و میگن که شیطان پرستند. و باز در بین مصاحبه ها صحنه هایی از کنسرت های متال رو پخش میکنند (در شبکه ایران !).
مورد دیگه دستگیری شیطان پرستان در کنسرت! شیطانی است. این افراد که دو تا شون مورد شناخت بنده هستند حتی یک متالر واقعی هم نیستند . این گروه که دختران و پسران رو از طریق اینترنت جمع کردند به اونها پیام داده بودند که اگر میخواهید مراسم شیطان پرستی رو تماشا کنند به اونها خبر بدند.
1- شیطان پرست واقعی به هیچ وجه این کار رو نمیکنه که در اینترنت پیام بده بیایید ما رو ببینید.
2- این لفظ کنسرت که در بعضی شبکه ها از لفظ راک هم استفاده شده کاملا اشتباه هست چون اصلا کنسرت راکی در میان نبوده حتی روزنامه ایران که القاب بعضی از اونها رو گفته در میون اونها شخصی به نام ( حمید رپر ) وجود داره . حالا دیگه خودتون تا آخرش رو بخونید.
3- گفته شده اونها عریان بودند ، ( کدوم یک از شما میتونید یه کنسرت متال و یا راک واقعی رو نام ببرید که شرکت کننده ها عریان باشند حتی در یک کنسرت راک زنی با پوشش کم هم دیده نمیشه چه برسه به عریان.
4- گفته شده که هشتصد سی دی مستهجن از اونها گرفتند و با توجه به اینکه تعداد شرکت کننده ها 242 نفر بوده به نظرتون این موضوع به نظرتون یک کم عجیب نیست.
در اخبار بیست و سی که کاملا از مرحله پرته و هیچ اطلاعی از موسیقی راک نداره به معرفی اون و در واقع تخریب اون در اذهان عمومی کرده و این موسیقی رو ساخته و پرداخته یهودی ها دونسته.
این انسانهای درغگو که اجازه صحبت و گفتگو با یک متالر واقعی رو در یکی از این برنامه ها نمیدند کاملا دارند از بالا تغذیه میشند.
درسته که متال رو دارای انحرافاتی کردند. اما نتونستند به متال واقعی صدمه بزنند این انحرافات هم مربوط به گروههای جو گیر تازه تاسیس هستش که از دولت های مختلف جهان حمایت میشند تا این موسیقی رو تخریب کنند. چون این موسیقی یک موسیقی اعتراضی است و موجب ناراحتی هر دولتی.
در پایان باید بگم که من از شیطان پرست و شیطان پرستی دفاع نمیکنم اما اون رو هم رد نمیکنم چون هر مکتبی میتونه حرفهایی رو بیان کنه که تا حالا زده نشده و برای بعضی ها بهترین تفکر و اندیشه باشه.
اما نکته اینه که اصلا شیطان پرستی با متال هیچ ربطی نداره. و حالا اگر شیطان پرستان به این موسیقی روی بیارند میتونیم بگیم متال یعنی شیطان پرستی!! .
یه نکته جالب دیگه هم هست اونم اینه که این .... چیه مزخرفه !!! پپ!! آهان رپ این مزخرف ( از سایرین هم میخوام که این لفظ موسیقی رو برای این مزخرفات به کار نبرن)
این چیز !! به طور علنی به خواهر مادر مردم فحش میدن ، به خودشون هم فحش میدن بعد رکیک ترین الفاظ همچنین اسامی تمامی پستی بلندی های بدن انسان رو میگن ، علنی هم میتینگ !!! میزارن مردم رو هم هزار هزار دعوت میکنند بعد دولت گو... ند هیچ کاری نمیکنه. اومدن گیر دادن به متال (فهمیدن از کجا مردم دارن آگاه میشن)
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/06/27ساعت 3:8 توسط پیمان آلفا
|
براي شناخت واقعي موسيقي و جنبش «هوي متال» در ابتدا بايد به شناسايي پايه ها و نظريات فكري تأثيرگذار برآغاز اين جنش پرداخت ، عقايد «فردريك نيچه» فيلسوف هستي گرا را مي توان بزرگ ترين عنصر تأثير گذار بر اين جنبش بزرگ و عالم گير بر شمرد نيچه بشريت را معلق در ميان «انسان» و «ابرانسان» يافت ابرانساني كه بايد الگو و هدف هر انساني باشد وموجودي است متعالي كه بر ضد همه چيز قيام خواهد كرد نيچه ادامه مي دهد كه نيروي تيرگي زندگي و هرج و مرج موجود در نظام اجتماعي بالاتر از آن است كه بتوان با آن مبارزه و يا آن را قبول كرد مگر با عظمت روح و خنثي سازي خوب وبد و فرار از قلمرو اخلاقيات وي اعلام كرد كه بشر جامعه كنوني از كشش ها و واكنش هاي خويش مي ترسد و هميشه در واهمه است كه مبادا رفتار وي غلط باشد اين طرز فكر بشر را تبديل به موجوي كرده است كه هميشه به راهنما احساس نياز كند .
و او مي گويد آگاهي بر فاني بودن زندگي و وجود مرگ به عنوان نقطه پايان امري است انكارناشدني و وي بي پروا اعلام مي دارد كه مذهب و اجتماع فرقه هايي هستند كه مرگ ابدي را نفي مي كنند و از طريق ايجاد اخلاقيات تصنعي مسيري را به فرد اعطاء مي كنند كه با طي آن بتواند برتر از آن چيزي باشد كه مي تواند و اين جزء نوعي اميد دهي پوچ و مصنوعي برابر بهره كشي و سياسي و اجتماعي نيست سرانجام نيچه رفتار اجتماعي را به مشابه دشمن اراده شخص مي خواند و بدين ترتيب آن را همانند اخلاقيات نفوذگري مي داند كه در دراز مدت منجر به طغيان دروني افراد مي گردد و اين طغيان روزمره همه گير خواهد شد موسيقي متال شيداي جريان «مرگ» و «نيستي» مي گردد و مستقيماً شروع به رواج آن در جهان مخاطبان خويش مي كند هوي متال با به كارگيري تفكرات با ريشه هاي اصلي رفتار شناسي و عرفان كليسايي كه بر پايه شناسايي «خوب» و «بد» و تضاد بين عناصر «اهريمني» و «خدايي» شكل گرفته اند مبارزه مي كند و در اصل خون عرق و اشكي است كه برابر مرگ خوبي ها فرد مي ريزد .
موسيقي متال به عنوان تنها سبكي است كه اخلاقيات و سنت هاي غلط را نفي مي كند و برگزينش آنچه هر شخص درست مي داند تأكيد مي ورزد و بر مالكيت جمعي در پرتو حق انتخاب شخصي تأكيد مي ورزد و در نهايت در تمامي ادوار مي كوشد تا انزجار خود را از هر چه كه تبديل به قانون مي شود و سعي در حكومت كردن به ذهن بشر را دارد فرياد كند.
موسيقي متال به صورت كوتاه مي توان گفت «موسيقي نارضايتي» است و بخشي از اين نارضايتي سياسي است و از سويي ستيزي است عليه دنياي ماشيني و از سويي ديگر فريادي است عليه نفي فردائيست ها و تمام ارزش هاي مادي حس هاي اعتراض ، ياغي و طاغي بودن ، نفرت ، وحشت ، شكوه اسطوره اي ... از حس هايي اند كه در موسيقي متال به خوبي بيان مي شود و در واقع موسيقي عزاداري مرگ اسطوره ها و آثاري در ستايش آنهاست .
و در كل موسيقي متال از ابتدا تا انتها مفاهيمي همچون اعتراض به سلطه گري ، ديكتاتوري ، جنگ و خونريزي ، اسارت ، گشتار ، قتل و غارت، فقر ، تجاوز و فساد و مسائلي عمده و پراهميت همچون مرگ ، خدا شيطان و عشق زندگي ، تنهايي ، ترس ، بهشت و دوزخ و ... و جز اينها به چشم مي خورند كه اين مفاهيم دقيقاً همان هايي هستند كه هر جواني براي كشف اين دنيا ، آن گونه كه هست با آنها مواجه مي گردد و موسيقي متال سعي دارد واقعيات حركت جامعه را با جسارت بيان كند و با استبداد مخصوص خود در قالبي آزاد آن را اعلام كند .
موسيقی هوی متال چه ميگويد و هدفش چيست ؟چرابوجود آمده ؟
متال از موسيقی راک(Rock) گرفته شده و تكامل يافته آن ا ست. ( موسيقی راک اساس موسيقی هوی متال است و هوی متال رامی توان شاخه ای از اين سبک موسيقی دانست. موسيقی راکك ملايم تر از هوی متال است و اشعار آن به اندازه اشعار هوی متال سنگين و كامل نيست .
اگر بخواهيم چند گروه از اين سبک را كه در ايران هم شناخته شده اند نام ببريم ميتوانيم به گروههای زير اشاره كنيم :
BON JOVI / NIRVANA / GUNS N’ ROSES / SCORPIONS / THE DOORS / DANZING /FAITH NO MORE و …
در ابتدا همچون هر مكتب و شا خه هنریي دارای كاستی هايی بود ولی امروز مجموعه ای از غنی ترين اشعار را براي تمامي كسانی كه تفكر دارند ارائه ميدهد. اشعاری درباره جنگ. مشكلات اجتماعی و خا نوادگی.رويا.حلول روح. مكاشفه.تناسخ وسوسه های شيطانی .جهان پس از مرگ.عزرائيل و مرگ.برزخ .تله پاتی . افسانه ها يا وقايع تاريخی و … بسياری از اين اشعار از روايات دينی ومذهبی و يا از فلسفه بهره گرفته اند .
هوی متال به جنگ برخاسته است. جنگ تمامی عيار بر عليه احساسات زودگذر و پوچ.نظامهای نادرست سياسی و اقتصادی.مواد مخدر.پست مندرنيسم و علم مخرب.بی عدالتی ها .نظام سرمايه داری.كشتار بيگناهان.خرافات و هر أنچه كه انسان را از هدف اصليش كه كشف حقيقت زندگی است باز ميدارد.
موسيقی متال با سبكهای بيروحی مثل POP / TECHNO / RAVE / RAP و… در تظاداست.هنرمندان پاپ عمدتاً در مورد سكس و دلبستگی های بی ارزش يا عاشقانه !!! ترانه ميسرايند و براي كسب در أمد بيشتر حاضر به انجام هر عمل نادرستی هستند.
آيا اين موسيقی ميتواند روح تشنه انسان را سيراب كند؟
ترانه نويسی هوی متال بقدری غنی ميباشد كه كافيست آ هنگهاي يك آلبوم از يك گروه را بررسي كنيم تا متوجه شويم در چند أهنگ چقدر ظرافت و زيبايي نهفته است.
علاوه بر اشعار . موسيقی هوی متال نيز بسيار كامل و پخته است.
مو سيقی هوی متال از ( ROCK) گرفته شده است و هر روز بر زيبايي آن افزوده ميشود . در پانزده سال اخير موسيقی كلا سيک با هوی متال ادغام گشته و سنگينی قابل ملاحضه ای به اين سبک پر انرژی داده است.
تکنیکهای فوق العاده پیچیده نوازندگی این سبک,هوی متال را بی نظیر کرده است.آهنگها از لحاظ موسیقی کامل و غنی هستند بطوری که میتوان برخی از آثار هوی متال را هم تراز آثار درخشان موسیقی کلاسیک دانست.هنرمندان متال اکثر از لحاظ مالی دچار مشکلات عدیده ای میباشند و دلیل آن روشن است((کمک به انسانهای نیازمند)).بطور مثال چاک شلداینر که پایه گذار سبک death metal بود. یکی از بزرگان دث متال بود.برای درمان سرطان خود نتوانست هزینه لازم را فراهم کند و به سوی حقیقتی که در پی آن بود پر گشود.
هوی متال دارای شاخه های متعددی میباشد و این برای سبکی با این طراوت و شادابی عجیب نیست.هوی متال اواخر دهه 60 در حال شکل گرفتن بود ولی شروع آن به دهه 70 با گروههای چون Def leppard,Black sabbath,Judas priest,Deep purple و... بر میگردد.
در این دهه متال در حال آماده شدن بود و هنوز فلسفه متال بوجود نیامده بود.اواخر دهه 70 سبک موج جدید هوی متال انگلیسی ((NWOBHM شکل گرفت که چهره شاخصش IRON MAIDEN است این گروه توانست تاثیر بسزایی در هوی متال امروزی بگذارد. بطوری که گروه بزرگی چون METALLICA نیمی از آنچه که امروز دارد را مدیون MAIDEN است.
دهه 80 اوج هوی متال بود و سوق گرفتن آن بسوی تکامل , بزرگانی همچون MANOWAR,MEGADETH,SLAYER,METALLICA,IRON MAIDEN
و... خود را نشان دادند.
(((دهه 80 دوران شاهکارهای همیشه پایدار متال است))) (((دهه 90 دهه پختگی و تکامل هوی متال است)))
در این دوران گروههای قدیمی و بزرگ بهترین آثار خود را ارائه کردند آلبومهای
MANOWAR;the theiump of steel; /
JUDAS PRIEST;painkiller; /
PANTERA;vulgar display of power; /
MAIDEN;no prayer for the dying; /
METALLICA;black; /
و بسیاری دیگر در نیمه اول دهه 90 به بازار آمدند که هر کدام افتخاری برای هوی متال محسوب میشوند.خوشبختانه امروزه در ایران هوی متال در حال شناخته شدن است و در سالهای اخیر کتابهای زیادی در مورد این نوع موسیقی منتشر شده است.قبل از این (حدود 5 سال پیش) بسیاری از مردم تصور می کردند هوی متال موسیقی فاسدی است که هدف آن انحراف جوانان است.آنان تصور می کردند هوی متالها انسانهای وحشی و بیرحم هستند,در حالی که نمی دانستند دلیل خشونت یا نوع لباس آنها اعتراض است.اگر فریاد میزنند برای این است که میخواهند خشم خود را نشان بدهند.آنان نمیدانستند که دولت آمریکا و یا کشورهای غربی دیگر مثل انگلیس از وجود هوی متال ناخشنودند.به هر حال فراموش نکنیم که هوی متال طریقه مصرف دارد وطبایع متضادی همچون خدا و شیطان را مورد بحث قرار میدهد ودلیل سخن گفتنش از بدیها تاثیر و نمود بیشتر خوبیها است. در پشت آلبوم the of perseveranceگروهDEATH جمله ای زیبا از نیچه درج شده است که میگوید:هر کسی که با اهریمنان میجنگد باید بر حذر باشد که خود در این نبرد به اهریمنی تبدیل نشود.آنگاه که تو به ورطه مینگری ورطه نیز به تو می نگرد.در آخر توجه شما را به یک شعر زیبای متال جلب میکنم,آهنگ I BELIVE یکی از بهترین آثار گروه پاور متال آلمانی HELLOWEEN میباشد.
برزیل و آرژانتین گروههای موفق زیادی را به دنیا عرضه کرده اند.در ایران متمئناٌ طرفداران متال نامهای ANGRA,SEPULTURAرا شنیده اند.ترکیه گروه MEZARKABUL را به دنیا ارائه داد,گروهی که در اروپا بیشتر از خود ترکیه طرفدار دارد.در پاکستان تعداد زیادی گروه متال فعالیت میکنند هند و لبنان هم گروه متال دارند و البته اروپا نیز که بدون شک مهمترین قطب متال است .هوی متال سالم و با اصالت را میتوان در کشورهایی همچون
آلمان(HELLOWEEN,GAMMARAY,BLIND GUARDIAN و...)
انگلیس(CRADEL OF FILTH,MY DYING BRIDE,IRONMAIDEN,JUDAS PRIEST,BLACK SABBATH و...)
سوئد(INFLAMES,DARKTRANQUILITY,HAMMERFALL TIAMAT و...) پیدا کرد.همچنین بسیاری از کشورهای اروپایی دیگر نیز در این زمینه فعالند.منظور از بیان این نکته این بود که هوی متال یک جامعه واحد است که در آن کشور,رنگ پوست و...مهم نیست.همه ترفداران متال در سرتاسر دنیا با یک زبان واحد با هم ارتباط برقرار میکنند و کاملاٌ منظور یکدیگر را میفهمند.
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/06/26ساعت 16:0 توسط پیمان آلفا
|